صفحه اصلی / اعتقادی / استقامت بر عقیده / استراتژی غرب در رویارویی با جهان اسلام

استراتژی غرب در رویارویی با جهان اسلام

بازدیدها: ۲۴

استراتژی غرب در رویارویی با جهان اسلام

سخنرانی دکترعباسی در باره استراتژی غرب در رویارویی با جهان اسلام

(این سخنرانی بنابر آنچه ایشان میگوید؛ در سال ۲۶ انقلاب اسلامی است یعنی حدود ۱۷ سال قبل)

دشمن را نشناخته ایم

بسم الله الرحمن الرحیم

سپاسگزارم از خداوند که این فرصت را به من داد تا در خدمت شما دوستان عزیز باشم. موضوع بحث من تبیین استراتژی های ایالات متحده در رویارویی با جهان اسلام است. مسئله آمریکا اگر چه در ۲۵ سال گذشته زیاد به آن پرداخته شده، ولی باید گفت که این برخورد ما بسیار سطحی بوده است. شناخت ما از آمریکا خیلی عمیق نیست، علیرغم اینکه می دانیم این کشور دشمن قسم خورده ما و جهان اسلام است. به نظر می رسد یک کار معرفتی و شناخت عمیق فراتر از حرکت شعاری به طور جدی موضوعیت داشته باشد و رفتار ما در قبال این مسئله (ژورنالیستی) نباشد. نگاه ما باید به مسئله بنیادی تر باشد یعنی یک نگاه تاریخی، جامعه شناختی و از همه مهمتر یک نگه فلسفی را می طلبد این بخش از شناخت ما از مبانی فلسفی خودمان و مبانی فلسفی غرب و آمریکا است، سیاست و جامعه شناسی ما و آنها، پیشینه تاریخی ما و آمریکا و روند دشمنی ها متاسفانه تماما گم است. ما به صورت ژورنالیستی یک استنباطی از آمریکا داریم که آن را به همه جا تعمیم می دهیم الان اگر از نوجوانان و جوانانی که انقلاب را ندیده اند و مسائل را تجربه نکرده اند بپر سید که چرا ما و آمریکا با هم دشمن هستیم، واقعا نمی دانند. حتما شنیده اید یا دیده اید که جدیدا هر کس که به کربلا می رود شیفته رفتار آمریکایی ها می شود. تصویری که مردم از آمریکا در داخل ساخته شده سرشار از وحشی گری ها و خصلت های بد آمریکایی بوده است، ولی وقتی مردم به کربلا یا نجف می روند تا با یک مشت انسان رئوف و لطیف مواجه می شوند که به سرعت با ورهایشان دچار خدشه می شود. مگر کسی که واقعا انقلابی باشد و بداند که این ترفند، عملیات روانی آمریکایی ها است. این مساله ای که نقل کردم نشان می دهد که شناختی که ما از آمریکا داریم و به جامعه هم منتقل کرده ایم یک شناخت شعاری و سطحی است. این یک خطر است و اگر راه حلی پیدا نکنیم قطعا در آینده دچار مشکل خواهیم شد باید نهادهای فرهنگی و رسانه ها و بویژه دانشجویان ما در شناخت این مسا له یک کار جدی را آغاز کنند چرا که آمریکایی ها دارند از خودشان قباحت زدایی می کنند و یک چهره ویژه ای از خودشان ارائه می کنند که ما آن را می بینیم. باید به طور بنیادی از نظر فلسفی و جامعه شناختی و تاریخی روشن شود که مشکل ما با آمریکا و مشکل آمریکا با ما چیست.

قطب انسان محور در مقابل قطب خدا محور

باید گفت که مشکل ایالات متحده با ما، مشکل پارادایم و چا چوب تصوری است. آمریکا و جمهوری اسلامی ایران دو قطب با دو نگاه متفاوت هستند. نگاه اول که اصالت را به انسان می دهد و نگاه دوم که قایل به اصالت به خداوند است. در نگاه اول، این انسان است که محور فعل و انفعالات است. این کلمه(اصالت انسان) یک واژه فلسفی نیست بلکه باید توجه داشت که در جنگ فرهنگی امروز، کلیدی ترین واژه، واژه اومانیسم(اصالت انسان) است. بتی که امروز می شناسید، بت خود انسان است. قبلا انسان در مذهب در مقابل بتی را می پرسید و از خودش به آن بت رجعت می کرد. یعنی آن موقع، فقط قبله انسان نامیزان بود و پیامبران می آمدند و این قبله را میزان می کردند و به سمت خداوند تغییر می دادند و مشکل، حل بود. اما بشر امروز با یک مشکل جدید روبرو شده است. یعنی ما با انسان و مسئله ای مواجه هستیم که در آن، انسان به جایی نمی رود بلکه خودش را می پرستد. اومانیسم یعنی اصالت انسان و انسان محوری جایی است که انسان به درون خویش می رود و اختیار خودش را به نفس خویش می سپارد. اومانیسم یا انسان محوری در جامعه به خودمحوری میل می کند و این خودمحوری چیزی به جز نفس محوری نیست. ماهیت آن چیزی که ایالات متحده به عنوان گل سر سبد غرب نامیده می شود، یک ماهیت مشهود و بروز یافته اومانیسم است. در نگاه فلسفی، انسان محوری نقطه مقابل خدا محوری است. انسان خدا محور، همه چیز خود را با خدا تعریف می کند ولی انسان (انسان محور) خدا را با خودش تعریف می کند. لذا در این دید چون انسان نسبی است طبعا خدا هم نسبی می شود، اخلاق هم نسبی می شود. اگر چیزی با قوه ادراکی بشر قابل لمس و تشخیص نبود پس وجود ندارد و نسبی است، مثل غیبت. لذا ایمان در اومانیسم موضوعیت ندارد.

از این زاویه ما با دو قطب در جهان مواجه هستیم. این اشتباه است که کسانی در سیاست امروز گمان می کنند جهان چند قطبی است یعنی یک قطب آمریکای شمالی، یک قطب چین، یک قطب روسیه، و.. غیره است. تصور این چنینی از جهان چند قطبی راه به خطا بردن است. جهان امروز دو قطب دارد قطب اول جهان، جهان انسان محور است و قطب دوم، جهان خدامحور است و یک نبرد سهمگین بسیار بسیار جدی بین این دو قطب موضوعیت پیدا کرده. و در حال وقوع است. منظورم این است که غرب با برجستگی آمریکا در یک قطب و جهان اسلام با برجستگی ایران در سوی دیگر است. توجه داشته باشید امکان این هم که بین این دو قطب مصالحه شود وجود ندارد. موضوعیت ندارد کسی تصور کند که می شود بین او مانیسم (انسان محوری) و تئوئیسم(خدامحوری) دیالوگ و گفتگوی تمدن ها به وجود آورد. تمدن یک جسد صرف نیست. بلکه ماهیتی به نام فرهنگ دارد. فرهنگ انسان محور و فرهنگ خدا محور، آجر آجر با هم متفاوتند دلیل نگرانی های ما این است که از رسمی ترین تریبون های جامعه ما در محیط های دانشگاهی و رسانه ای و نظام سیاسی ما، اومانیسم تبلیغ می شود آجرهای اومانیسم و مولفه اول آن لیبرالیسم یا اصالت اباحه گری است. در تفکر دیگر، انسان در برابر خدا بود ولی در اینجا که لیبرالیسم وارد می شود، حلال و حرام را نفی می کند ویژگی دوم؛ سکولاریسم یا اصالت عرف است. طبعا آن چیزی که نفی می شود شرع است. در همین ماه های اخیر از قول یک مقام اجرایی کلان در نشست با یکی از احزاب مدرنیست اصلاح طلب، آورده شده که من از روند سکولاریزاسیون در کشور نگرانم. یعنی آش اینقدر شور شده که خودشان هم نگران شده اند. ویژگی سوم؛ فرد گرایی است. اینها همه استراژی های غرب علیه ماست. استراژی های غرب علیه ما فقط موشک و توپ و تانک نیست فقط دیدگاه های فوکومایا و هانتینگتون، نیست بلکه این استراژی اول بار فلسفی دارد. از همه خطرناک تر استراتژیک های فرهنگی غرب است که اینجا پیاده می شود. در اینجا اگر کسی بمب و موشک آمریکایی را ستایش کند، همه او را تقبیح کنند ولی شما کافی است به عنوان نمونه، روزنامه شرق ورق بزنید مدام می بینید تفکر انسان های اومانیست به عنوان پیامبران و ائمه ظلم کفر توسط برخی ها ترویج می شود. صددرصد دانشی که در دانشگاه های ما خصوصا در علوم انسانی تدریس می شود، دانش پوزیتویستی است. حتی در دروس معارف اسلامی. لذا در یک چنین محیط و فضایی، ما نباید منتطر تفنگ و گلوله باشیم. آنها استراتژی های عمیقا بنیانی و فلسفی را پیگیری می کنند که نمونه آن ذکر شد متاسفانه از این خطر غفلت شده است. حالا ما آجرهای اومانیسم(لیبرالیسم، سکولاریسم، فرد گرایی، و…) را داریم با این آجرها بنا چگونه شکل می گیرد؟ ساخت این بنا از طریق جامعه مدنی است. شما می بینید که به نحو چشمگیری این مسئله در جامعه ترویج می شود و رسما از طرف بالاترین رده های سیستم سیاسی کشور به آن دامن زده می شود. اینها همه استراتژی های آمریکاست که علیه ما پیاده می شود.

حالا به ما می گویند چرا سلبی بحث می کنید. ایجابی بحث می کنید. گفتیم مقابل اومانیسم، خدامحوری است، گفتیم مقابل سکولاریسم، شرعیت است، گفتیم در مقابل لیبرالیسم، امر به معروف ونهی از منکر است. لذا تمام این مفاهیم زیر سوال است. حالا خروجی اینها یک مفهوم بنیادی است که ما با کارکرد جامعه مدنی می شناسیم. جامعه مدنی یک جامعه سکولار و لیبرال است. جامعه ای که به تعبیر نیچه، خدا در آن مرده است. حالا تبلیغ و ترویج چنین جامعه ای و اختصاص بودجه برای آن و اختصاص بودجه برای پرورش NGOها بعنوان آجرهای این بنا در جامعه اسلامی ما، واقعا جای سوال دارد. این استراتژی آمریکاست که به دست خودمان در حال پیاده شدن است. در مقابل جامعه مدنی، جامعه مهدوی است که موضوعیت پیدا می کند. اینجا مدنیت و ایستایی است ولی در آنجا هجر است. من نمی دانم چرا برخی ها نمی خواهند متوجه شوند که اساسا مد نظر اسلا م تمدن نیست، بلکه عمده ترین گزاره ای که دنبال می کند مفهومی است به نام هجر. شخصیت مظلوم حضرت هاجر، مدل و کاراکتری است که تحقق جامعه مهدوی به کار کرد ایشان بستگی دارد. لذا هاجر بودن ارزش است نه متمدن بودن. تمدن، ایستایی و مرگ دارد ولی آن انسانی که در محراب مسجد، زمانی که ضربه شمشیر می خورد می گوید رستگار شدم چطور؟ آیا او هم ایستایی و مرگ دارد؟ هجر، خلق و تولد مدام است و فقط هم بعد مکانی ندارد. لذا می بینید که تاریخ ما یک تاریخ هجری است. ارزش در اسلام این است: {یا ایها الذین آمنو هاجروا و جاهدوا} قبل از اینکه بگوید جهاد، می فرماید هجرت کنید. جامعه مدنی یک جامعه هجری است در مقابل یک جامعه مدنی که یک جامعه لائیک و سکولار است.

آنها اسلام را بی خاصیت می خواهند

حالا سوال من این است که اگر زمانی رئیس جمهور فرانسه یا صدر اعظم آلمان یا نخست وزیر انگلیس در تبلیغات انتخاباتی خود بگویند که ما در صورت انتخاب شدن یک جامعه مهدوی بر پا می کنیم! چه حسی به شما دست می دهد؟ و چقدر این مساله برای شما نامانوس است؟ اگر دیدید که ما با زبان خودمان از تریبون های رسمی خودمان، جامعه مدنی، لیبرالیسم، دمکراسی و حقوق بشر را فریاد می زنیم معلوم می شود آنها چقدر پیشروی کرده اند. مقام معظم رهبری چند شب قبل در بین اساتید دانشگاه گلایه کردند که در علوم انسانی، جامعه شناسی، اقتصاد و… ما مفاهیم غرب را منتقل می کنیم. تا زمانی که ما اقتصاد غرب را در کشور پیاده می کنیم، منطقه آزاد تجاری ایجاد می شود، معلوم است که منفعل می مانیم، تا زمانی که در ساخت سیاست ملی جامعه مدنی را شعار می دهیم وngo را محقق می کنیم، معلوم است منفعل می مانیم. این شرمساری برای اساتید سیاست، اقتصاد، جامعه شناسی، و حقوق ما دارد که هنوز ما سیاست دینی، اقتصادی دینی یا جامعه شناسی دینی را تبیین نکرده ایم. آنها در مواجهه با جهان اسلام تا اینجا پیشروی کرده اند.

حقوق بشر! دین جدید

اسلام یک دین است و در عصر حاضر هم یک دینی ساخته شده بنام حقوق بشر. این دین می گوید حالا که انسان، محور است پس حق و حقوقی دارد. می گویند یهودیت باید با حقوق بشر تعریف شود، مسیحیت باید با حقوق بشر تعریف شود، اسلام هم باید با حقوق بشر تعریف شود. آنها می گویند که عیبی ندارد شما هم دیندار باقی بمانید و دینتان را حفظ کنید ولی آن را تعدیل کنید. مگر این کار را در جایزه نوبل نکردند. یک استاد دانشگاه های فرانسه چند روز بعد از جایزه نوبل کزایی، با ما تماس گرفت و گفت که می دانی ده سال پیش دادن چنین جایزه ای را رهبری پیش بینی کرده بود. گفتم خیر. او نوار سخنان ایشان را برای ما فرستاد. ده سال پیش مقام معظم رهبری، بر سر قضیه بوسنی صحبت می کنند و می فر مایند اینها اگر احتیاج باشد جایزه صلح نوبل هم می دهند. نوار این سخنان در بین بچه های ما موجود است. عنوان جمله ای که این خانم بی حجاب(شیرین عبادی) رفت روی سن و جایزه را گرفت این بود که اسلام با دموکراسی عجین است و هیچ تضادی ندارد. این اولین مرحله خطر است. گام دوم، این بود که خبرگزاری های سراسر دنیا نوشتند که یک زن مسلمان جایزه گرفته است. وقتی این خانم وارد کشور شد شما دیدید که در دانشگاه امیرکبیر چه اتفاقی افتاد. به صراحت موسیقی زمان شاهنشاهی را پخش کردند و نیرو های ملی-مذهبی هم با خانم دست دادند. کم مانده بود روبوسی کنند! این حساسیت زدایی است. به زعم آمریکایی ها و غرب اگر مشکل ایران با آنها حل شود ۷۵ درصد مشکلشان در دنیا حل می شود. اگر ایران را بشکنند. دیگر چیزی از اسلام باقی نمی ماند. الان اینها پاشنه آشیل نظام را به دست گرفته اند. این پاشنه آشیل هم بوجود آوردن اجماع جهانی علیه جمهوری اسلامی ایران است. با پروتکل الحاقی شروع کردند و با موضوع حقوق بشر و آزادی و انتخابات ادامه می دهند. می بینید که تیم آزادی بیان وارد کشور می شود تا ارزیابی کند که در ایران آزادی بیان وجود دارد و یا خیر. روزنامه ها علیرغم تعبیر مقام معظم رهبری هر چه می خواهند می نویسند و بعد می گویند ما آزاد نیستیم، نوشته بودند که از نظر این تیم در جهان از نظر آزادی بیان کشور صد و شصتم هستیم من می دانم درد اینها چیست. هر چه که می خواهند می نویسند، پس چه می خواهند. فقط یک نکته، در ایران مثلا مجله مستهجن سکسی چاپ نمی شود، اگر این چاپ شود ما از نظر آزادی بیان مشکلی نخواهیم داشت! توماس فریدمن، همان خبرنگاری که وقتی می آید اینها حلوا حلوایش می کنند و همانند خانم کریستین امانپور، هم هست، قبلا گفته بود ما با انقلاب لاک و ناخن در ایران آغاز کردیم. این بار گفته بود دفعه آخری که من به ایران رفتم، در تهران دخترانی را دیدم با مانتوهای کوتاه گیتار روی دوششان. حرف فرید من این است که جمهوری اسلامی ایران است و حجاب زنانش. اگر این روسری برداشته شود چیزی از اسلام و انقلاب اسلامی باقی نمی ماند. این جمله توماس فریدمن در تیرماه امسال را کنار این حرکت عبادی بگذارید که با سر برهنه رفت جایزه گرفت و بعد در دانشگاه امیرکبیر با نیروهای ملی-مذهبی دست داد و بعدا هم اعلام کردند که اسلام با حقوق بشر در تضاد نیست. کدام اسلام؟ امام فرمودند که اسلام آمریکایی. این اسلام آمریکایی است که با حقوق بشر تضادی ندارد.

بت پرستی مدرن

باید این جرات را داشته باشیم که اعلام کنیم این حقوق بشر، حقوق بت پرستی است. نباید گول ظاهر زیبایی حقوق بشر را خورد. اگر ابراهیم، بت شکن اول بود و پیامبر ما بت شکن آخر، در جامعه مهدوی دیگر بت سنگ و چوب نیست بلکه بت امروز مفاهیم است. لیبرالیسم یعنی اصالت اباحه ولی اینجا می شود آزادی، بت شکنانی می خواهد که لیبرالیسم را بشکنند. سکولاریسم یعنی نفی حق و باطل، نفی حلال و حرام، نفی شرع، یکی می خواهد جرات داشته باشد و آن را بشکند. جامعه مدنی یعنی جامعه کفر، مطمئن باشید اگر ما در مسیر پیامبر اسلام هستیم پس هر کس به پیامبر گرویده ماموریت استقامت دارد. مطمئن باشید چون ما مدعی این هستیم که به پیامبر گرویده ایم، بت این مفاهیم را می شکنیم جامعه مدنی یک جامعه کفر است شما اگر لباس روحانیت به تن دارید و اگر مسئولیتی در جمهوری اسلامی دارید، باید از جامعه مهدوی صحبت کنید. استراتژی های غرب علیه ما اینهاست. آنها از درون مغزهای ما وارد شده اند. همان کسانی که بابت این حرف رهبر که فرمودند شبیخون فرهنگی، از وزارتخانه هایشان استعفا دادند حالا امروز نگران هستند که کشور به سکولاریسم نرسد خود شما این کار را کرده اید.

 چه کر ده ایم؟

شما می دانید که منابع قدرت در هر کشورچهار ستون است. ستون قدرت سیاسی، ستون قدرت اقتصادی، ستون قدرت فرهنگی، ستون قدرت نظامی، جامعه غرب یک جامعه سرمایه داری است. در آمریکا ستون فرهنگ تولید سرمایه می کند، ستون سیاسی تولید سرمایه می کند، ستون اقتصاد تولید سرمایه می کند، ستون نظامی شان هم تولید سرمایه می کند. جمهوری اسلامی یک حکومت دینی است. دین هم یک مقوله فرهنگی است. منابع قدرت در کشور ما باید تولید فرهنگ دینی کنند. الان ۲۵ سال از انقلاب می گذرد. این آیینه جامعه ما خدمت شما، به خودمان نمره بدهیم. فقط یک ستون موفق عمل کرده که زمان جنگ تحمیلی و آن هم ستون نظامی است. الان شما کاری ندارید که شهید همت یا زین الدین در سپاه یا شهید صیاد شیرازی در ارتش چگونه می جنگیدند و چه شیوه ای داشتند. ارزش این افراد این است که امروز عند ربهم یرزقونند. به دلیل نماز شب اینهاست که عزیز هستند. هر کس در سلسله مراتب نظامی رشد می کرد، درجه تولید فرهنگ دینی اش بالا تر می رفت. آیا در اقتصاد ما هم هر کس درجه علمی اش بالا برود درجه تولید فرهنگ دینی اش هم افزایش می یابد؟ در سیاست و در رأس احزاب این کار صورت گرفت؟ در فرهنگ چطور؟ من از شما سوال می کنم بعد از گذشت ۲۵ سال از انقلاب اگر شما خارج از کشور باشید از کجای این کشور وام یا مدل می گیرید؟ از ستون سیاست می گیرید که تبلیغ جامعه مدنی می کند که اصلش را می توان از غرب گرفت، اقتصاد در دوره سازندگی را می گیرید که اصلش در غرب است، از فرهنگ اصالت لذت می گیرید که اصلش در غرب است. یک چیزی را نام ببرید که مال خود جمهوری اسلامی باشد. تابستان امسال یکی از خانواده هایی که ما بواسطه های رسانه ها با آنها ارتباط داریم از آمریکا به تهران آمدند. از من پرسید که فلانی جمهوری اسلامی کجاست؟ من گفتم که معلوم است که جمهوری اسلامی اینجاست. گفتند نه جمهوری اسلامی را به ما نشان بده. گفتم :آخر این چه سوالی است شما که درون جمهوری هستید، گفت: ما این مدل ساختمان ها را در غرب هم می بینیم، این مدل آرایش های دختران را در آنجا می بینیم… بعد ما گفتیم که آنجایی که شما می خواهید یک جایی است به نام جبهه. بعد پرسید: که آدم هایش کجایند؟ گفتم بخش عمده ای شان زیر خاکند و بخش کوچکی هم در جامعه در بین مردم گم هستند. گفت: پس شما دارید از تاریخ صحبت می کنید.

خوب دقت کنید یک آدمی از بیرون مرزها آمده و دغدغه جمهوری اسلامی را دارد. این قدر دغدغه دارند که بچه اش که در آمریکا به دنیا آمده و دانشجوی دانشگاه برکلی است وقتی اسم مقام معظم رهبری می آمد به گریه می افتاد. این قدر نسبت این آدم با رهبر جور بود که در دهه فاطمیه رفت نشست روبروی ایشان. ما الان چند محله در ایران داریم که علوی یا موسوی یا حسنی یا حسینی باشند؟ آیا یک محله هم داریم؟ اگر بیرون از مرزهای انقلاب اسلامی بشود چیزی اقتباس کرد، فقط تفکر دینی ما حاصل قدرت نظامی بوده است. یعنی مثلا حزب الله لبنان نه اقتصاد را از ما می گیرد و نه سیاست و… فقط یک چیز را می گیرد و آنهم فقط شیوه رفتار بسیجی در جنگ است. در ابعاد دیگر آمریکایی ها پیشرفت داشته اند. آمریکا افتخار می کند که ما منطقه آزاد تجاری ایجاد کرده ایم نظام مالی و بانکی غربی را نمی توانیم تکان بدهیم. البته آقایانی که در اقتصاد هستند این کاره نیستند، پیچیده ترین مقوله بشری جنگ است. اگر ما توانستیم جنگ را بومی کنیم اقتصاد و سیاست و فرهنگ را خیلی راحت تر می توانستیم بومی کنیم. اگر نشده است حتما آقایانی که در گیر کار هستند مشکل دارند. تردید ندارم. به این دلیل با صراحت حرف می زنم که دیگر در بیست و پنجمین سالگرد انقلاب اجازه نمی دهیم ناکارآمدی های تئوری مدرن در اقتصاد مدرن، سیاست مدرن، فرهنگ مدرن به اسم دین ثبت شود استراتژی های آمریکا، استراتژی های فرهنگی است و از درون ما را استحاله می کنند. اما استراتژی های پیرامونی سخت افزاری و آنها را بارها اشاره کردم و عمده ترین آن بحث گالیور ششم است که قبلا هم گفته ام.

نهاد های تصمیم ساز، آمریکا را سر پا نگه داشته اند

یک زمانی از یک کارشناس ایرانی در آمریکا پرسیدم که شما بقای آمریکا را در چه می بینید؟ گفت که خود شما یک بار گفتی که نهادهای آمریکا ضامن بقای این کشورند. گفت آمریکا در حال فرو پاشی است و فقط نهادهایی آن کشور را روی پا حفظ کرده اند. گفتم کدام نهادها؟ گفت نهاد های تصمیم ساز.

آمریکا همین الان فرو پاشیده است ولی نهادهای تصمیم ساز آن را حفظ کرده اند به شکلی که مرتب تصمیم سازی می کنند و به جامعه منتقل می کنند. شاید حکومت هم خیلی در جریان نباشد. از ۸۰۰۰ مرکز تصمیم سازی در حوزه های مختلف، ۲۵۰۰مرکز، مربوط به مطالعات استراتژیک است. لذا می بینید که تصمیم می سازند و از طریق رسانه هایشان به خورد دنیا می دهند و ما مجبوریم این تحلیل ها را مرتب در رسانه ها و بین مسئولین بسط بدهیم. آخرش این می شود که ما تصمیمات آنها را اجرا می کنیم. در قضیه پروتکل الحاقی می بینید که از رسمی ترین مراکز مطالعات استراتژیک کشور تصمیم سازی نمی کند. عادت کردیم بمانیم، بمانیم تا رهبر وارد صحنه شوند. من نسبت به این نوع تصمیم سازی هشدار می دهم. یک جامعه بیش از یک ملیون سیستم دارد یک رهبر نمی تواند در مورد همه این سیستم ها نظر بدهد. در قضیه صفین حضرت امیر را به تصمیم رساندند، امام راحل را در قطعنامه ۵۹۸ به تصمیم رساندند. حالت تهاجمی در یک ملت، حالت داشتن تصمیم های متفاوت است. ما در کشور دکترین هایمان در حوزه های مختلف تبیین نشده است. وقتی کار روی روال باشد. ۷۰ در صد کار انجام می شود. می ماند ۳۰ در صد که مسئولین می توانند در باره آن سی در صد به راحتی تصمیم بگیرند. وقتی دکترین نباشد همه مسئولین باید از صفر تا صد درباره آن موضوع تصمیم بگیرند. همه به کار می افتد و آخر هم باید مقام معظم رهبری هزینه شود.

نهادهای تصمیم ساز

عرض کردم بقای آمریکا در این مراکز تصمیم ساز است. از آن ۲۵۰۰ مرکز، یکی مرکز ترودوک است. این مر کز وابسته به نیروی زمینی ار تش آمریکا است. تمام دکترین های نظامی، اقتصادی و سیاسی دنیا را این مراکز تامین می کند. همین الان نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی با دکترین ۱۰۰-۵ می جنگد. با این دکترین تمام نیروهای زمینی ارتش های دنیا می جنگند و این هم از طرف آمریکایی ها طراحی شده است و هر سال هم کمی آن را تغییر می دهند و برای همه کشورهای دنیا می فرستند. یک بار من در یکی از کتابخانه ها شمردم و دیدم که ۱۰۳۴ دکترین ارتش آمریکا مبنای ساختار جنگیدن ارتش ماست. در سازمان مدیریت و بر نامه ریزی هم عمده آیین نامه ها مربوط به آن موقع است که آمریکایی ها بوده اند. شما در سطح جهان هم می بینید ژاپن از خودش فکر ندارد بلکه آیین نامه ها را آمریکایی ها در ترودوک برای ژاپن می نویسند. یا بنگاه رنس که مربوط به نیروی هوایی آمریکا است و از مرکز تصمیم سازی است. این مر کز ۵۴۰ هیات علمی دارد. عظیم ترین سازمان مطالعات استراتژیک دنیا کاری با توپ تانک ندارد بلکه سیاست بین الملل را برای جهان ترسیم می کند. از این مرکز است که نظریه پایان تاریخ فوکویاما بیرون می آید.

برای مواجهه با تمدن غرب ما هم باید به آنها حمله کنیم بر خلاف رسانه ها و برخی مسئولین ما که نگاه می کنند ببینند که بلر یا بوش یا شیراک چه می گویند. ما نگاه می کنیم ببینیم انستیتو رسمی نومحافظه کاران آمریکا چه می گوید این مرکز هر چقدر تصمیم سازی کند دو هفته بعد در سیاست آمریکا جاری و ساری است. مثلا وقتی سید حسین خمینی را به عراق می برند و در خانه آدم خبیثی مثل عزت ابراهیم اسکانش می دهند و در آنجا علیه ایران حرف می زند بعد او را می برند در یکی از انستیتوهای مطالعاتی تا صحبت کند آنجا می گوید لیبرال و دموکراسی خیلی عالی است. دین از سیاست جداست. مردم هم بی صبرانه منتظر حمله آمریکا هستند. حالا منظورشان چیست؟! بعدا از این بهره برداری می کنند، که مردم آمریکا بدانید که این آدم نوه بنیان گذار جمهوری اسلامی است و می گوید در ایران مردم منتظر حمله آمریکا هستند. این را در رسانه ها انعکاس می دهند و مرتب تکرار می کنند و این را جا می اندازند. و نظر سنجی می کنند که ۷۰ درصد مردم آمریکا، با حمله آمریکا به ایران موافق هستند.

وقتی خانم شیرین عبادی را در فرانسه اینطور تحویل گرفتند جهت کار برای ما روشن است. اینها می خواهند بعد از پروتکل الحاقی، حقوق بشر را برای ما علم کنند. مصداق عدم رعایت حقوق بشر در کشور چیست؟ مسئله زنان. حالا چه کنیم؟ امضای کنوانسیون رفع تبعیض از زنان. می خواستند این کنوانسیون را به ما تحمیل کنند و بعد آن موقع از قهرمانی که طراحی کردند (شیرین عبادی) استفاده کنند. نیویورک تایمز (این روزنامه و واشنگتن پست اصلی ترین روز نامه آمریکا هستند) روز اهدای جایزه به شیرین عبادی از قول شوهرش نوشت که اصلاحاتی که می گفتند مرد، دوباره زنده شد؟! تحلیلگر این مصاحبه نوشت که از این پس آشوب های تهران بدون رهبر نخواهد بود. حالا برای زنان ما در ایران رهبر تراشیدند چون احساس کردند که این مدل کارها بدون رهبر و ایدئولوژی به جایی نمی رسد. کاری که در چند کشور دنیا هم کردند. آنها نگاه به تاریخ مصرف افراد دارند و زمان داشتن تاریخ مصرف هر کاری خواهند کرد. لذا از این منظر، جهت استراتژی بنیادین غرب علیه ما ۹۹ درصد فرهنگی است و یک درصد سیاسی و فرهنگی و…

و در آخر که، در ایران باید در حوزه رفتار منطقی فضا سازی روانی را در دست بگیریم و به صورت منطقی با این دشمنی ها مقابله کنیم. در زمان سلحشوری هم نشان داده ایم که روی همه دشمنان را کم می کنیم.

انشاءالله که پیرامون مقام معظم رهبری و امام مثل صدر اسلام خالی نشود و الا قضیه به کربلا ختم خواهد شد.

درباره talabeh

این مطالب را نیز ببینید!

آیا جنگ با معاویه، دلیل مشروع دانستن خلفا توسط امیرالمؤمنین است؟

بازدیدها: ۱۱شبهه اعتقادی آیا جنگ با معاویه، دلیل مشروع دانستن خلفا توسط امیرالمؤمنین است؟ این …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 62 = 68