صفحه اصلی / طب و سلامتی / بنیانگذار پزشکی شیمیایی کیست؟

بنیانگذار پزشکی شیمیایی کیست؟

بازدیدها: ۱۷

بنیانگذار پزشکی شیمیایی کیست؟

طب غربی، فرزند ناقص الخلقه طب اصیل

برشی از کتاب دارو مسئله پزشکی قرن : در ۴۵۰ سال پیش خشت نخستین بناى معظم پزشکى جدید، به توسط معمار نخست این بنا، یعنى پاراسلس کج کار گذاشته شده و با وجود اکتشافات عدیده شخصیتهایى عالیقدر و نوابغى عالیمقام، مانند کلود برنارد و پاستور و دیگران کجى این دیوار، بمرور زمان و رفته رفته فزونى یافته است. در قرن نوزدهم، این کجى باندازه کافى محسوس گردیده و در قرن بیستم به آن درجه شدت یافته که خطرات بسیار و تلفات بیشمار بیماران را به وجود آورده است، تا آنجا که سالى در حدود دو میلیون تن از بیماران، در سراسر جهان، بعلت آسیبهاى ناشى از داروها و درمانهاى کنونى، جان خود را از دست مى‏دهند! و این براستى، مایه کمال افسوس و دریغ است.

کیمیاگر بیسواد به دنبال علم پزشکی…

بناگاه کیمیاگرى سوئیسى بنام پاراسلس پیدا شد که به پزشک شدن اظهار علاقه مى‏ کرد، ولى چون بیشتر ایام جوانى خود را که به آموزش اختصاص دارد به سیر و سیاحت مى‏ رفت و غالبا به کشورهاى آلمان و فرانسه و انگلستان و ایتالیا و اسپانیا و لهستان و مصر و قسطنطنیه سفر مى‏ کرد، فرصت آن را نمى‏ یافت تا علم پزشکى را فرا بگیرد. ولى در هر کشور مطالبى را درباره کیمیاگرى مى‏ آموخت و از آرایشگران (سلمانی هاى) دوره‏ گرد و رمالان و ساحران و ستاره‏ شناسان درباره سعد و نحس کواکب مطالبى یاد مى‏ گرفت. پس از مراجعت به شهر بال (سوئیس)، با آنکه از پزشکى اطلاعاتى نداشت به توصیه و سفارش یکى از دوستان متنفذش در آن شهر به کار پزشکى پرداخت. در آن زمان چنین معمول بود که پزشکان اعمال جراحى هم انجام مى‏ دادند ولى چون پاراسلس از تشریح بدن انسان بی ‏اطلاع بود و نخستین شرط موفقیت در جراحى، کالبدشناسى است باین جهت از اقدام به اعمال جراحى اکراه داشت‏.

در دائره المعارف علوم پزشکى‏ که در اواخر قرن نوزدهم میلادى به زبان فرانسوى در صد جلد تألیف شده است، در جلد ۷۲ صفحه ۵۰۶ (در شرح حال پاراسلس) چنین آمده است: «علت اکراه پاراسلس از اعمال جراحى کمى مهارتش در این فن و علت آن هم بى‏ اطلاعى او از کالبدشناسى بود که خیال نمى‏ کرد دانستن آن فایده‏اى داشته باشد.» در چنین حالى، معلوم نیست با کدامین حیله و ترفند و صحنه‏ سازى و توصیه‏ بازى، او را به تدریس در دانشگاه بال (سوئیس) مأمور کردند؟! رسم در آن زمان بر این بود که در دانشگاه ها به زبان لاتینى گفتگو مى‏ کردند ولى چون پاراسلس به این زبان آشنا نبود، به زبان آلمانى تدریس مى‏ کرد. از آن‏رو علاوه بر دانش‏ پژوهان، تعداد فراوانى از مردم عادى و عامى نیز به سخنان او گوش فرامى‏ دادند.

درست در نظر مجسم کنید که یک شخص بیسواد و شیاد، ولى هوشمند و جاه‏ طلب و موقع‏ شناس چگونه از موقعیت موجود در اروپا بهترین سود و بهره را حاصل مى‏ کرد.

آتش زدن کتاب قانون بوعلی توسط پاراسلس ، اولین خشت کج دیوار پزشکی مدرن

چون او را استاد دانشگاه کرده بودند، بناگزیر باید دانش پزشکى تدریس کند و چون جز ترجمه قانون ابن سینا براى تدریس پزشکى کتابى در آن زمان وجود نداشت و او نیز از مندرجات کتاب قانون، هیچ نمى‏ دانست، چاره منحصر بفرد این بود که به کارى‏ جنون ‏آمیز دست بیازد. این بود که با اقدامى جسورانه و متهورانه به یک تیر دو نشان زد، و به این وسیله اولا بر بیسوادى و بی مایگى خود سرپوشى گذاشت و ثانیا خود را در تاریخ پزشکى بعنوان یک مرد بزرگ انقلابى معرفى کرد. توضیح آنکه در آن زمان اروپا تشنه انقلاب بود و اوضاع سیاسى اروپا ایجاب مى‏ کرد در هر رشته از علوم، انقلابى بزرگ ظاهر شود و ملل اروپایى را از زیر یوغ فرهنگ و تمدن اسلامى، که مدت چند قرن مردم آن قاره را مسخّر و اسیر خود کرده بود، رهایى و نجات بخشد. هرکس شجاعتى بیشتر نشان مى‏ داد و تیشه‏ اى محکم‏تر به ریشه علوم اسلامى مى‏ زد شهرتى بیشتر مى‏ یافت.

در چنین اوضاع و احوال عجیب، پاراسلس که تندخویى و حدّت مزاج طبیعى آمیخته با اختلال مشاعرش از یکسو ناشى از الکلیسم مزمن (زیرا دائم الخمر بود) و از سویى دیگر بر اثر مجاورت دائم با تف و حرارت آتش کوره کارگاه کیمیاگرى و تنفس بخارهاى زهرآگین، غلیان و طغیان یافته بود دست بدست یکدیگر داده و با فضاحت و وقاحت که معمولا دست‏ آویز و سلاح دوم کم‏ مایگان و فرومایگان براى پوشاندن عیب و نقص آنان است در روز افتتاح کرسى استادى خود، کتاب قانون ابن سینا را در آتش افکند و سوزاند و با غرورى جنون‏ آمیز و در حضور دانش ‏پژوهان و گروهى زیاد از مردم فریاد کشید: «با کمال بى‏ باکى به شما مى‏ گویم که موهاى پشت گردن من بیش از کلیه دانشمندان شما معلومات دارد. تکمه‏ هاى کفش من از ابن سینا خردمندتر است و ریش من از آکادمى شما تجربه بیشتر دارد …»[۱]

و پس از آن پزشکان حاضر در جلسه را مخاطب قرار داد و با حدت و حرارت چنین گفت: «شما با پیروى از عقاید پزشکان پیشین چنین خیال مى‏ کنید که چیزى از پزشکى مى‏ دانید و حال آنکه ابدا چنین نیست. کلید اصلى پزشکى و بویژه درمان‏شناسى، قبل از هر چیز، در کیمیاگرى است. اى پزشکان که به خود عطر مى‏ زنید! دستکش هاى سفید را از دستان و حلقه‏ هاى طلا را از انگشتان خود به درآرید. در آزمایشگاه و در میان زغال ها غوطه‏ ور شوید. شب و روز در آتش کار کنید. از این راه با مشاهده و تجربه، معلوماتى مفید و مثبت براى درمان بیماری ها، پیدا خواهید کرد.»

این عبارات که محکم ادا مى‏شد، حتى امروز هم، براى هر شنونده‏ اى جالب و کاملا فریبنده است و هرکس را مى‏ تواند اغفال کند. بویژه در آن زمان که در کلیه کشورهاى اروپا یک نوع هرج‏ و مرج علمى کامل حکم فرما بود و هرکس هر مطلب تازه‏ اى ابراز مى‏ نمود، که به نظر منطقى جلوه مى‏ کرد، خریدار فراوان مى‏ یافت، ولى از آنجا که‏ همه ‏کس را براى همیشه نمى‏ توان فریب داد، بى ‏اطلاعى پاراسلس از اصول و موازین پزشکى و زیان هایى که از راه درمان نادرست به بیماران وارد ساخت، کار خود را کرد و باعث شد که در مدتى کمتر از دو سال، دیگر نه کسى حاضر بود سخنان او را بشنود و نه بیمارى وجود داشت که به او رجوع کند.

نتیجه معکوس و عوارض بسیار زیاد درمان های شیمیایی

از همان ابتدا درمانهایى که پاراسلس بوسیله مواد شیمیایى در بیماران به کار مى‏ برد، نه تنها نتیجه ‏اى سودمند نداشت بلکه تضییعات و خطرات و تلفاتى هم در بر داشت. یکى از بیماران او، به علت صدماتى که از این راه پیدا کرد، شکایت نزد قاضى برد و قاضى به نفع او رأى داد و پاراسلس را محکوم کرد. پاراسلس به توصیه یکى از دوستانش شهر بال (سوئیس) را ترک گفت و به اسلینگن‏ نزدیک اشتوتگارت‏ رفت و در آنجا نیز، نظیر همین گرفتارى براى او پیش آمد که چون ممکن بود او را به زندان بیفکنند لذا فرار را بر قرار ترجیح داد و از آن پس زندگى او با آوارگى و دربدرى و بدبختى همراه شد و در هیچ شهرى بیشتر از یک سال باقى نماند.

با این حال، قیام پاراسلس به عنوان مخالفت با مکتب پزشکى ابن سینا، اثرى عمیق در اذهان از خود بجاى گذاشت و عده‏ اى زیاد از پزشکان اروپا، در کشورهاى مختلف روش او را دنبال کردند و به این ترتیب مکتب طبى ابن سینا که با جهان طبیعت سروکار داشت، و از عوامل طبیعى براى درمان بیماری ها استفاده مى‏ کرد، رفته رفته، در اروپا از میان رفت و طب شیمیایى‏ و فرآورده‏ هاى ساخت آزمایشگاه هاى شیمى جانشین آن گردید. به عبارت دیگر، صنعت جاى طبیعت را گرفت، ولى این امر بزودى عملى نشد، بلکه ابتدا در آلمان و انگلستان و بلژیک و سپس در هلند و فرانسه و سایر کشورهاى اروپا رواج یافت و علت رواج این بود که به عقیده پیروان پاراسلس مکتب طب شیمیایى اصول و مبانى منطقى براى بیمارى‏شناسى به ارمغان مى‏ آورد و درمان‏شناسى را ساده ‏تر مى‏ کرد.

دو دستگی و مخالفت با مکتب پاراسلس از همان ابتدا

پس از پاراسلس، پزشکان اروپا به دو دسته تقسیم شدند: عده ‏اى موافق و گروهى مخالف با عقاید او بودند و عجیب اینجاست که در تمام طول مدت ۴۵۰ سال که از زمان پاراسلس مى‏ گذرد، این اختلاف عقیده و دو دستگى وجود داشته و هنوز هم وجود دارد.

در ۴۵۰ سال پیش خشت نخستین بناى معظم پزشکى جدید، به توسط معمار نخست این بنا، یعنى پاراسلس کج کار گذاشته شده و با وجود اکتشافات عدیده شخصیت هایى عالیقدر و نوابغى عالی مقام، مانند کلود برنارد و پاستور و دیگران کجى این دیوار، بمرور زمان و رفته رفته فزونى یافته است. در قرن نوزدهم، این کجى باندازه کافى محسوس گردیده و در قرن بیستم به آن درجه شدت یافته که خطرات بسیار و تلفات بیشمار بیماران را به وجود آورده است، تا آنجا که سالى در حدود دو میلیون تن از بیماران، در سراسر جهان، بعلت آسیب هاى ناشى از داروها و درمان هاى کنونى، جان خود را از دست مى‏ دهند! و این براستى، مایه کمال افسوس و دریغ است.

مخالفین با مکتب طب شیمیائى پاراسلس‏ و تلفات بیشمار این مکتب طبی

از همان زمان پاراسلس، عده‏ اى از پزشکان اروپا با مکتب طبى او مخالف بودند و عجیب اینجاست که عده‏ اى از هواخواهان و پیروان پاراسلس که راه او را دنبال مى‏ کردند و به اصول طب شیمیایى گراییده بودند، از قبیل وان هلمون و سیلویوس و ویلیس و دیگران نیز، در مطب هاى خود یا در بیمارستان ها عملا بیماران را با همان روش طب قدیم درمان‏ مى‏ کردند و در تمام دوران ۴۵۰ سال که از زمان پاراسلس مى‏ گذرد، این مخالفت همواره وجود داشته و تعداد مخالفان آن‏قدر زیاد است که نتوان برشمرد. روى‏ هم‏رفته از قرن ۱۶ تا ابتداى قرن ۱۹ را باید دوران هرج‏ومرج پزشکى و تشتت اقوال و اختلاف عقاید و تضاد آراء و پیدایش مکتب هایى نوین در پزشکى اروپا نامید.

یاتروشیمیست‏ ها تحت تأثیر افکار پاراسلس قرار گرفته بودند (وان هلمون، سیلویوس، ویلیس)، یاتروفیزیسین‏ ها تحت تأثیر تجربیات گالیله و دکارت انسان را ماشین مى‏ پنداشتند. مسمر موضوع مغناطیس حیوانى را مطرح کرد، و هانمان‏ درمان بمثل (همئوپاتى) را ابداع نمود.

ولى در قرن نوزدهم که همه علوم، هماهنگ با یکدیگر و با سرعت فوق العاده در پیشرفت و ترقى بود، برخلاف آنچه که مى‏ توان تصور کرد، اختلاف عقاید بنیانى و اساسى در بزرگان و استادان معروف پزشکى اروپا بیش ‏ازپیش ریشه ‏دار گردید، به عبارت دیگر، پس از گذشت دوران هرج و مرج ها و آشفتگی هاى قرون پیشین، همین ‏که دانش پزشکى، به موازات پیشرفت سایر دانشها، در جاده ترقى و پیشرفت افتاد کجى دیوار بلند علم طب بر استادان و مخصوصا برجسته ‏ترین آنان که از دیگران متتبع ‏تر و محقق ‏تر بودند، رفته‏ رفته آشکار شد. و این مقدمه ‏اى بود براى پیدایش اختلاف عقیده شدیدتر و اعلام خطر استادان بزرگ و عواقب وخیم از لحاظ خطرات و تلفات بیشمار بیماران در قرن بیستم، یعنى در قرنى که به قرن انفجار علم شهرت یافته بود

ترسو و انتقاد به پزشکی جر نگر

بارى، یکى از برجسته ‏ترین مخالفان با جریان پزشکى سنتى در قرن نوزدهم تروسو است که به نوشته دیولافوا یکى از سه مرد نابغه فرانسه در قرن نوزدهم بود. (دو تن دیگر لائنک‏ و پاستور بودند) تروسو در آخرین درس کلینیک مدیکال هتل دیو علیه جریان نامطلوب پزشکى زمان، داد سخن داد و چنین گفت: «براى دانش پزشکى، روزگارى وخیم را پیش ‏بینى مى‏ کنم، زیرا در اثر بسط پاتولوژى سلولى ویرشو ، پزشکان در اعماق سلولها غوطه ور گردیده و به عبارت دیگر در جهان بی نهایت کوچک غرقه شده ‏اند و انسان را با تمام موجودیتش به دست فراموشى سپرده‏ اند و در حقیقت مى‏ توان گفت که بیمارى‏شناسى سلولى، درمان‏شناسى را به نابودى کشانده است. زیرا اگر فرض کنیم بدن انسان از یک عده عناصر نامتجانس و مستقل از یکدیگر ساخته شده است و تمام توجه پزشک به درمان اختلالات و ضایعات مربوط به این سلولها معطوف شود، لازمه ‏اش این است که از هرگونه درمانهاى عمومى و کلى صرف ‏نظر شود زیرا درمانهاى عمومى نتواند در عناصرى که با یکدیگر هیچ‏گونه تناسبى ندارد و بلکه تا اندازه‏اى باهم متضاد و متباین است تأثیر کند پس درحالى ‏که ما در سلولها غرق مى‏ شویم انسان را فراموش مى‏ کنیم.»

از دهه ‏هاى اول قرن بیستم به بعد و تا عصر حاضر، این غرق شدن انسان در جزئیات و فراموش کردن انسان در تمامیت خود و خطراتى که از این راه به بیماران رسیده و به تلفات بیشمار منجر شده است، به مرور زمان، فزونى یافته است، در عین حال و به موازات این امر، بر تعداد محققانى که به این خطر عظیم توجه کرده ‏اند و مى‏ کنند، افزوده مى‏ شود.

از جمله بزانسون ‏محقق بزرگ فرانسوى و عضو آکادمى پزشکى فرانسه گفته است: «تقریبا تمامى دانش پزشکى باید مورد تجدید نظر قرار گیرد.»

پیه دولیور عضو آکادمى پزشکى فرانسه مى‏ گوید: «پزشکى معاصر دوران بحرانى شدید را طى مى‏ کند»

و پاستور والرى رادو که از نظر مقام علمى هم ردیف آنان است، درباره پزشکى معاصر چنین گوید: «با اینکه علوم فیزیک و شیمى و فیزیولوژى، پیشرفت هاى چشم‏گیر و عظیم را براى پزشکى به ارمغان آورده، معهذا، طب معاصر جنبه انسانى خود را از دست داده است.»

شارل لیشتن تلر استاد تاریخ پزشکى در دانشگاه هامبورگ و نیز وضع پزشکى معاصر را از جهات مختلف بحرانى تشخیص داده است و در بسیارى از صفحات کتاب خود ، طى عبارات مختلف در باب نقایص و نقاط ضعف پزشکى کنونى اشاراتى دارد و حتى انحطاط آن را گوشزد کرده است ولى چون اکثریت نزدیک به اتفاق پزشکانى که تحت تأثیر شدید پیشرفت هاى عظیم پزشکى قرن بیستم قرار گرفته ‏اند، وجود بحران را در پزشکى منکر هستند، به این جهت او در صفحه ۳۲ کتاب خود مى‏ نویسد: «عده‏ اى فوق العاده از پزشکان در کشورهاى پیشرفته جهان منکر وجود بحران در پزشکى معاصر هستند، زیرا اگر به پزشکان بیمارستانها، که هر روز سرگرم معاینه و درمان بیماران هستند و همچنین به دانشمندانى که در آزمایشگاهها به کارهاى پژوهشى مشغولند، گفته شود که پزشکى دوره بحرانى خود را طى مى‏ کند پاسخ خواهند داد: بحران! چه بحرانى؟ هیچ‏گونه بحرانى وجود ندارد و نمى‏ تواند وجود داشته باشد! در کشورهاى در حال پیشرفت که عامه طبقات مردم مسحور و مجذوب تمدن و فرهنگ غرب هستند و پزشکان نیز پیوسته تحت تأثیر تبلیغات فریبنده پیرامون پیشرفتهاى خیره کننده پزشکى قرار گرفته‏ اند، به هیچ وجه وجود آشفتگى و نابسامانى را در پزشکى معاصر تصور نمى‏ کنند و لزوم تجدیدنظر اساسى را در پزشکى، حتى در مخیله خود نیز، خطور نمى‏ دهند.»

[۱] . تاریخ روانپزشکى، تألیف آلکساندر چاپ ۱۹۷۲، صفحه ۱۰۳

منبع طب اسلامی

درباره talabeh

این مطالب را نیز ببینید!

خواص و مضرات پیاز

بازدیدها: ۱۵ خواص و مضرات پیاز پیاز که در منابع طب سنتی به نام بَصَل …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 + 6 =