صفحه اصلی / مشاوره / انتخاب همسر / درس‌هایی از ماجرای خواستگاری امیرالمومنین علی (علیه السلام)

درس‌هایی از ماجرای خواستگاری امیرالمومنین علی (علیه السلام)

ام سلمه می‌گوید على(علیه السلام) خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفت یا رسول الله من دوست دارم با این همه رعایتى که نسبت به من فرموده‌‏اى، خانه و همسرى داشته باشم که با او آرامش گیرم.

ابوالحسن على‌بن‌عیسى بن ابى الفتح اِربلى، از علماى قرن هفتم هجرى‏ در کتاب مشهور خود به نام «کشف الغمه فی معرفه الأئمه» به شرح جریان ازدواج امیر المؤمنین(علیه السلام)‌ با حضرت زهرا(سلام الله علیها) می‌پردازد. نکاتی که در این روایت مطرح است، می‌تواند #الگو ی بسیار مناسبی برای خانواده‌هایی باشد که فرزندان آن‌ها در آستانه ازدواج قرار دارند. آداب خواستگاری، آداب برخورد با خواستگار و آسان‌گیری در صِداق (مهریه) از مواردی است که در روایت ذیل دیده می‌شود.

بخش‌هایی از این روایت را می‌خوانید:

ام سلمه می‌گوید امیرالمؤمنین(علیه السلام)‌ بر رسول خدا وارد شد و گفت:

السلام علیک یا رسول الله؛

پیامبر پاسخ سلام او را داد و فرمود: بنشین اى ابوالحسن.

على(علیه السلام) در حضور پیامبر خدا نشست و دیده به زمین دوخت، گویا حاجتى داشت ولى از اظهار آن خجالت مى‏‌کشید؛ سر خود را به زیر انداخت و سخنى نمى‏‌گفت. چنین وانمود می‌کرد که پیامبر از قلب على آگاه بود؛ لذا به وى فرمود: این طور گمان مى‌‏کنم که حاجتى داشته باشى، چه مانعى دارد، حاجت قلبى خود را بگو، زیرا حاجت تو نزد من روا خواهد شد.

امیر المؤمنین(علیه السلام) گفت پدرم و مادرم به فدایت اى رسول خدا، تو خودت مرا از عمویت ابو طالب و فاطمه بنت اسد گرفتى. من کودکى بودم، تو مرا با خود هم‌غذا کردى، تو نسبت به من از لحاظ نیکویى و شفقت از پدرم ابو طالب و مادرم فاطمه بنت اسد افضل و برترى، خداى رئوف مرا به وسیله تو و در دست تو هدایت کرد، خداوند مرا از آن سرگردانی‌ها و حیرتى که پدران و عموهایم به آن دچار بودند نجات داد؛ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى هَدَانِی بِکَ وَ عَلَى یَدَیْکَ وَ اسْتَنْقَذَنِی مِمَّا کَانَ عَلَیْهِ آبَائِی وَ أَعْمَامِی مِنَ الْحَیْرَهِ وَ الشَّک‏. یا رسول الله تو در دنیا و آخرت براى من ذخیره و پناهگاه هستى. یا رسول الله من دوست دارم با این همه رعایتى که نسبت به من فرموده‌‏اى، خانه و همسرى داشته باشم که با او آرامش گیرم؛ أَنْ یَکُونَ لِی بَیْتٌ وَ أَنْ یَکُون‏ لِی زَوْجَهٌ أَسْکُنُ إِلَیْهَا؛ یا رسول الله من نزد تو آمده‌‏ام تا تقاضا کنم که دخترت فاطمه را براى من به ازدواج در آوری، آیا این تقاضا را مى‌‏پذیرى؟

أم سلمه مى‏‌گوید: دیدم صورت مبارک پیامبر خدا از شدت خوشحالى مى‌‏درخشید. سپس به على(علیه السلام) فرمود: آیا تو چیزى دارى که من فاطمه را به تو بدهم؟

على علیه‌السلام گفت: پدر و مادرم به فدایت، اوضاع زندگى من از تو مخفى نیست. من فقط یک شمشیر و یک زره و یک شتر دارم که با آن آب مى‏‌کشم. من غیر از اینها چیزى ندارم.

رسول خدا فرمود: على جان، تو از شمشیرت بی‌نیاز نیستى، زیرا مى‌‏خواهى با آن در راه خداوند جهاد کنى و با دشمنان او بجنگى. شتر خود را براى اینکه آب از براى درختان خرما و خانه‏‌ات بکشى و بار سفر را به پشت آن بگذارى لازم دارى. من فاطمه را با همان زره‌‏اى که دارى به همسرى تو در مى‏‌آورم….

(کشف الغمه فی معرفه الأئمه [ط – القدیمه]، ج‏۱، ص۳۵۵)

منبع آخرین خبر

درباره talabeh

این مطالب را نیز ببینید!

راه کارهای عملی افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس

راه کارهای عملی افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس هر فردی برای اینکه بتواند …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

6 + 3 =