صفحه اصلی / شهداء / خاطرات شهداء / خاطراتی از سبک زندگی شهید مهدی باکری

خاطراتی از سبک زندگی شهید مهدی باکری

بازدیدها: ۱۰۷

عروسی

روز عقدکنانشان مرتب و تمیز لباس پوشید؛ لباس سپاه. فقط پوتین هایش کمی خاکی بود. معمولا لباس نو تنش نمی کرد؛ اما همیشه تمیز و مرتب بود. یک پارچه سفید هم می انداخت گردنش.

یکبار پرسیدم: این چیه؟

گفت: نمی خواهم یقه لباسم کثیف شود

هدیه های عروسی را که جمع کردند بردند مغازه ای که لوازم منزل می فروخت؛ همه را دادند و ده پانزده تا کلمن برای جبهه گرفتند.

 

خواب

خواب و استراحت نداشت می گفت: پاسدار یعنی کسی که کار کند بجنگد خسته شود نخوابد تا وقتی که خود به خود خوابش بگیرد

یک بار توی جلسه فرماندهان که داشت روی کالک شرایط منطقه را توضیح می داد یکدفعه وسط صحبتش صدایش قطع شد از خستگی خوابش برده بود دلمان نیامد بیدارش کنیم چند دقیقه بعد که خودش بیدار شد عذرخواهی کرد و گفت: سه چهار روز است که نخوابیده ام.

 

ریاست

مسئول کارگاه شن و ماسه آمد عذرخواهی کرد و گفت: ببخشید که به جناب شهردار بی احترامی کردیم؛ البته ما که نمیدانستیم شهردار است خودش آمد مثل بقیه کارگرها برای آسفالت کردن خیابان کار کرد از طرف ما ازشان عذرخواهی کنید.

برای همه شان تشویقی نوشت تا بفهمند ازشان ناراحت نیست

گفت: کاش می توانستند بفهمند که من دارم با نفسم می جنگم و بهش می گویم برای ریاست نیامده ام برای کار آمده ام می خواهم رنج و سختی آنها را احساس کنم.

 

سرتیپ عراقی

وقتی در عملیات خیبر اولین ساعات حدود ۹۰۰ نفر به اسارت درآمدند؛ حمید به سرتیپ عراقی که فرماندهی نیروهایش را عهده دار بود گفت:مواظب خودتان باشید اگر قصد فرار یا کار دیگری را درسر داشته باشید همه تان را به رگبار می بندم

سرتیپ عراقی پرسید: شما چطور به اینجا آمده اید؟

حمید به طور جدی و از روی مزاح گفت: ما اردن را دور زده، از طرف بصره به اینجا آمده ایم.

فرمانده مجددا پرسید: آن نیروهایی که از روبرو می آیند از کجا آمده اند؟

حمید با دست به زمین اشاره کرد و گفت: از زمین روییده اند

در این حال بود که فرمانده عراقی از تعجب چشمهایش از حدقه بیرون زده بود.

 

مهندس

هیچ کس توی جبهه نمی دانست مهندس است؛ صیاد شیرازی فرمانده ارتش می گفت: من تا سالها نمی دانستم این جوان متواضع و فروتن اما زیرک و فعال مهندس است. و او را فقط به عنوان یک بسیجی ساده می شناختم.

او به جز بسیجی هایش در دل ارتشی ها هم نفوذ کرده بود؛ موقع ادغام نیروهای سپاه و ارتش برای شرکت در بعضی عملیات ها، برادران ارتشی برای بودن در کنار او با هم رقابت می کردند.

 

 

درباره talabeh

این مطالب را نیز ببینید!

خونش را نذر حضرت زینب(س) کرده بود

بازدیدها: ۵۰خونش را نذر حضرت زینب(س) کرده بود شهید حمید قاسم پور مادر زخم خورده …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

7 + 2 =