صفحه اصلی / آ-بدون دسته / می بینم (شعر)

می بینم (شعر)

نصرت الله جمالی در “جمال” نوشت:

هوا را سرد می بینم /به دل ها درد می بینم.
نه خنده برلبی بینم / به چشمان اشک می بینم.
به پیشانی و ابروها/ همه با اخم می بینم.
لبان بسته؛ دل افسرده؛ / هوا پر گرد می بینم.
خموشی حکم فرما وُ / درون از نار می بینم.
ز کشت مردمان یکسر/ همه بر باد می بینم.
پدر بی نان بر خانه/گرسنه خوان می بینم.
سواران با یل و کوپال/پیاده زار می بینم.
همه فکر کَلَک بر هم /منافق میوه می بینم.
برونِ میوه خوش باور/ درونش کال می بینم.
فرادستان همه شادان/نداران خوار می بینم‌.
ز دین هم ظاهر آرایش/ وَ بی کردار می بینم‌.
خدایا مهربان هستی / کساد از کار می بینم.
جمالی غصه کمتر خور/ فضارا تار می بینم.

منبع جمال

درباره talabeh

این مطالب را نیز ببینید!

عمل چند منظوره

همونطور که تو پست قبلی هم عرض کردم، بیرون رفتنهای ما معمولاً روزهای پنجشنبه است، …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

7 + = 8