سخنان بزرگان دین درباره عزاداری سیدالشهداء

سخنان بزرگان دین در مورد عزاداری برای امام حسین علیه السلام

امام خمینی(ره):
الان هزار و چهارصد سال است که با این منبرها، روضه ها و مصیبت ها، ما را حفظ کرده اند.

آیت الله قاضی(ره):
در عزاداری و زیارت حضرت سیدالشهدا(ع) مسامحه ننمایید. روضه هفتگی ولو دو سه نفر باشد، اسباب گشایش امور است و اگر هفتگی هم نشد دهه اول محرم ترک نشود.

آیت الله بهاءالدینی(ره):
دستگاه امام حسین(ع) فوق فقه است… نباید به دستگاه امام حسین(ع) اهانت شود، این عزاداری ها احیا کننده نماز و مساجد است.

آیت الله گلپایگانی(ره):
دلم می خواهد نام مرا هم جزء روضه خوان های حضرت سید الشهداء(ع) ثبت نمایند.

آیت الله علامه طباطبایی(ره):
هیچ کس به هیچ مرحله ای از معنویت نرسید، مگر در حرم مطهر امام حسین(ع) و یا درتوسل به آن حضرت.

آیت الله عبدالکریم حائری(ره):
روضه خوانی و گریه بر سیدالشهدا(ع) عمل مستحبی است که هزار واجب درآن است.

آیت الله کمپانی(ره):
در مجلس روضه خوانی که داشتند، مقید بودند که خودشان پای سماور بنشینند و خودشان همه کفش ها را جفت کنند.

آیت الله بروجردی(ره):
به مقداری که امام حسین(ع)، بزرگ و واجب الاحترام است، منسوبین به آن حضرت هم لازم الاحترام می باشند.

آیت الله علامه امینی(ره):
به هنگام شنیدن مدایح و مراثی آل محمد (ص) چنان بی قرار می شد که بر اثر شادی یا اندوه، زمان و مکان را از یاد میبرد و روحش چنان به پرواز در می آمد که گویی هم اکنون در همان صحنه ای است که اشعار و مدایح و مراثی از آن سخن می گوید.

آیت الله بهجت(ره):
گریه بر سید الشهدا(ع) از نماز شب بالاتر است.

شیخ جعفر شوشتری(ره):
کسانی که نام این بزرگوار را می شنوند و تغییر حالی در خود نمی بینند، جدا نگران ایمان خود باشند! نام آقا امام حسین(ع) محک ایمان است.

حاج میرزا اسماعیل دولابی(ره):
محبت و عزاداری برای امام حسین(ع) انسان را زود به مقصد می رساند.

منبع: عفاف و حجاب

کمی سیاسی

کمی سیاسی!!!!!!
یکی از اعمال این روزا لعنت فرستادن بر قاتلین اهل بیت است… هر چند که ایشون قاتل نیست اما…
امشب میخوام کمی سیاسی بشم:

رضاخان مجالس روضه را به کلی از بین برد
می دیدند که مجالس، مجالسی که در ایران تشکیل می‌شد، مجالس وعظ و خطابه، مجالس روضه، احتمال داشت که برای اینها ضرر داشته باشد، جلوی آن را گرفتند. ما یک‌وقت دیدیم که در تمام ایران دیگر مجلس روضه‌ای نبود. در قم بعضی از آقایان، آقای صدوقی یزدی مجلس روضه ای قبل از اذان صبح داشت که اول اذان دیگر [باید] تمام شده باشد. مجالس را به‌کلی از بین بردند. مساجد و ائمه مساجد و مراجع و هر چه بود، اینها ازبین بردند. یعنی نگذاشتند دیگر این قوه فعاله قوه داشته باشد. مع الاسف آن روز ملت راهم جوری بار آوردند، تبلیغات‎شان طوری در ملت تاثیر کرد، که ملت هم بسیاری از آنها -البته نه همه – بسیاری از قشرهای ملت هم مخالف شدند با روحانیت. تبلیغات آنها تاثیرکرد [و روحانیون] را معرفی کردند به اینکه اینها انگلیسی هستند! همان خود انگلیسها اینها را این جور معرفی می کردند!
(صحیفه امام جلد هـفتم – صفحه ۳۵۴ – ماموریت‌های رضاخان در ایران)

این‎هایی که به شما “ملت گریه” می‌گویند خیانت‎کارند، ارباب‌های‌شان از این گریه ها می‌ترسند
توجه ندارند جوان‌های ما! بازی این بزرگ‌ها را نخورید. اینها خیانتکاراند! اینهایی که تزریق می کنند به شما “ملت گریه”، “ملت گریه”، اینها خیانت می کنند. بزرگ‌های‌شان و ارباب‎های‎شان از این گریه ها می‌ترسند؛ دلیلش این است که رضاخان آمد همه اینها را برد ازبین، و مامور بود. دلیلش این است که رضاخان آخرش که رفت، انگلستان در رادیوی دهلی اعلام کرد که ما این را آوردیم، حالا هم بردیم! درست هم می گفتند. آورده بودند برای سرکوب کردن اسلام، و یکی از راههایش همین بود که این مجالس را از دست شمابگیرند. جوان‌های ما خیال نکنند که دارند یک خدمتی می کنند می روند توی مجلس اگر صحبت عزا بشود، می گویند نه، این را نگو، غلط است این حرف، باید این را بگوید، باید این ظلم‌ها را بگوید، تا مردم بفهمند که چه گذشته آن وقت؛ و باید هر روز این کار بشود. این جنبه سیاسی دارد؛ جنبه اجتماعی دارد.
(جلد دهـم – صفحه ۳۱۶ – هراس دشمنان از اسلام)

همین گریه‌ها و نوحه‌ها ما را زنده نگه داشته است
همین گریه‌ها نگه داشته این مکتب را تا اینجا و همین نوحه سرایی ها، همین‌هاست که ما را زنده نگه داشته، همین‌هاست که این نهضت را پیش برده، اگر سیدالشهدا نبود، این نهضت هم پیش نمی برد، سیدالشهدا همه جا هست: کل ارض کربلا. همه جا محضرسیدالشهدا است، همه منبرها محضر سیدالشهدا است، همه محراب‌ها از سیدالشهدا علیه السلام است.
(جلد هـشتم – صفحه ۵۲۷ – اعتقاد قلبی در سخنگوی اسلامی)

با همین گریه ها، یک قدرت ۲۵۰۰ ساله را از بین بردیم
تقریبا ما به این مرتبه رسیده ایم که ملت ما یکدفعه یک انقلابی کرد و یک انفجاری درش حاصل شد که نظیر آن در هیچ جا نبود. یک ملتی که همه چیزش وابسته بود و این رژیم سابق همه چیز این را از دست داده بود و همه شرافت انسانی این کشور را از دست داده بود و همه چیز ما را وابسته کرده بود، یکدفعه یک انفجاری حاصل شد که این انفجار در برکت همین مجالسی [بود] که همه کشور را، همه مردم را دور هم جمع می کرد و همه به یک نقطه نظر می کردند. این مسئله را باید آقایان خطبا و ائمه جماعت و ائمه جمعه درست بیشتر از آن قدری که من می دانم، برای مردم تشریح کنند تا اینکه گمان نکند که ما یک ملت گریه هستیم. ما یک ملتی هستیم که با همین گریه ها، یک قدرت ۲۵۰۰ ساله را از بین بردیم.
(جلد شانزدهم – صفحه ۳۴۷ – ۳۴۸ – ارزش عظیم مجالس عزاداری سیدالشهدا)

در آخر منبر روضه زیاد بخوانند؛ دو کلمه نباشد
در آخر منبر روضه را بخوانند و زیاد بخوانند؛ دو کلمه نباشد. همان طوری که در سابق عمل می شد، روضه خوانی بشود، مرثیه گفته بشود، شعر و نثر در فضایل اهل بیت و در مصائب آنهاگفته بشود تا این مردم مهیا باشند؛ در صحنه باشند، بدانند که ائمه ما تمام عمرشان راصرف برای ترویج اسلام کردند، اگر آنها یک سازش می خواستند بکنند، همه جهات مادی برایشان مهیا بود، لکن خودشان را فدای اسلام کردند و با ستمکاران سازش نکردند.
(جلد پانزدهم – صفحه ۳۳۲ – اهمیت حفظ نظام جمهوری اسلامی)

منبع: اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود

آثار زیارت امام حسین علیه السلام

مرحوم حجه الاسلام دکتر امینی فرزند علامه امینی چنین می نویسد:
پس از گذشت چهار سال از فوت مرحوم پدر بزرگوارم علامه امینی نجفی یعنی سال ۱۳۹۴ هجری قمری، شب جمعه ای قبل از اذان فجر ایشان را در خواب دیدم. او را شاداب و خرسند یافتم.
جلو رفته و پس از سلام و دست بوسی عرض کردم:
پدر جان! در آنجا چه علمی باعث سعادت و نجات شما گردید؟
گفتند: چه می گویی؟
مجددا عرض کردم:
آقا جان! در آنجا که اقامت دارید، کدام عمل موجب نجات شما شد؟
کتاب الغدیر … یا سایر تألیفات… یا تأسیس و بنیاد کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام؟
پاسخ دادند: نمی دانم چه می گویی. قدری واضح تر و روشن تر بگو!
گفتم: آقا جان! شما اکنون از میان ما رخت بر بسته اید و به جهان دیگر منتقل شده اید. در آنجا که هستید کدامین عمل باعث نجات شما گردید از میان صدها خدمت و کارهای بزرگ علمی و دینی و مذهبی؟
مرحوم علامه امینی درنگ و تأملی نمودند. سپس فرمودند:
فقط زیارت ابی عبدالله الحسین علیه السلام.
عرض کردم: شما می دانید اکنون روابط بین ایران و عراق تیره و تار است و راه کربلا بسته، چه کنم؟
فرمود: در مجالس و محافلی که جهت عزاداری امام حسین علیه السلام برپا می شود شرکت کن. ثواب زیارت امام حسین علیه السلام را به تو می دهند.
سپس فرمودند: پسر جان! در گذشته بارها تو را یادآور شدم و اکنون به تو توصیه می کنم که زیارت عاشورا را هیچ وقت و به هیچ عنوان ترک و فراموش نکن.
مرتبا” زیارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظیفه بدان. این زیارت دارای آثار و برکات و فوائد بسیاری است که موجب نجات و سعادتمندی در دنیا و آخرت تو می باشد…

منبع: منبرک

حسین فریاد رس است…

در مفاتیح الجنان بعد از زیارت عاشورا شیخ عباس قمی رحمه الله علیه حکایتی را نقل می کند:
مرحوم حاج محمد علی یزدی مرد فاضل و صالحی بود. ایشان در زمان حیات خود، حکایت آموزنده ای را این چنین نقل کرده است:
در دوران کودکی یکی از همسایگان ما دارای پسری بود که من با او دوست بودم. با هم بزرگ شدیم و هر کدام راه زندگی را پیش گرفتیم. او شغل خوب و مورد تأییدی نداشت و در مجموع، انسان خوب و درستی نشد. تا این که از دنیا رفت. مدتی پس از فوتش، شبی او را به خواب دیدم که دارای جایگاه خاصی بود و ظاهر خوب و آراسته ای داشت. از او پرسیدم: من تو را در دنیا می شناختم؛ تو کار خیری انجام نداده بودی که حال چنین جایگاهی به تو داده اند. او گفت درست است؛ من در دنیا انسان خوبی نبودم و از همان شب فوتم تا شب قبل، گرفتار عذاب بودم و سختی زیادی کشیدم، اما از شب قبل چنین مقامی به من بخشیده اند.
در کمال تعجب از او پرسیدم: چه اتفاقی سبب این تغییر در وضعیت تو شد؟ او گفت: دیشب خانمی را به این قبرستان آورده، دفن کردند. او همسر استاد اشرف حداد(آهنگر) بود. هنگامی که او را به قبرستان آوذدند، امام حسین علیه السلام به دیدارش آمدند. پس از خاک سپاری،‌ بار دیگر امام حسین علیه السلام به دیدار او آمدند. مرتبه سوم که امام علیه السلام تشریف فرما شدند،‌ دستور دادند تا عذاب از همه مردگان قبرستان برداشته شود. سپس از خواب بیدار شدم. فردا صبح زود به بازار آهنگران رفته، استاد اشرف حداد را یافتم.
از او پرسیدم:‌آیا همسر شما به رحمت خدا رفته؟
با تعجب گفت: این چه سوالی است؟!
از او پرسیدم: آیا همسرت به کربلا مشرف شده بود یا روضه خوان حضرت بود یا در منزل خود مجلس عزا برپا می کرد؟
استاد اشرف دلیل سؤالاتم را پرسید و من به او گفتم که چه خوابی دیده ام؛ سپس استاد برایم توضیح داد که همسر من هیچ یک از اعمالی را که شما برشمردید،‌ انجام نداده بود؛ تنها در خواندن زیارت عاشورا مداومت میکرد. و من دانستم که به برکت زیارت عاشورا، نه تنها امام حسین علیه السلام به دیدار او آمده و قطعا مقام و مرتبه ای رفیع در بهشت به او بخشیده، که به برکت وجود او، گناه کاران را نیز مورد رحمت حق قرار داده است.
[منبع: مفاتیح الجنان؛ بعد از زیارت عاشورا و قبل از زیارت عاشورای غیر معروفه]

منبع: منبرک

تاریخچه قمه زدن

تاریخچه قمه زدن
کتابى است به نام «رساله مواکب حسینیه» نوشته عبدالرزاق حائرى اصفهانى که در سال ۱۳۷۵ هجرى قمرى نوشته شده است و ۴۲ سال پیش چاپ شده است. در صفحه ۹۰ مى گوید: «عزادارى پنج دوره به خود دیده است:
دوره اول مربوط به زمان امامان معصوم است. در این دوره عزادارى به صورت محدود و در حال تقیه انجام مى شد و چنین نبود که حکومت هاى اموى جلسات عزادارى را تحمل بکنند.
دوره دوم، دوره خلفاى عباسى است. در این دوره عزادارى بدون تقیه انجام مى شد. در این دوره ها عزادارى به صورت گریه، مرثیه خوانى و تشکیل جلسات عزادارى صورت مى گرفت.
دوره سوم، در قرن چهارم و در زمان، حکومت آل بویه بود که انواع گوناگون عزادارى انجام مى شد و در این دوره سینه زنى و دسته هاى عزادارى در خیابانها و کوچه و بازار، به وجود آمد و سابقا دسته هاى سینه زنى و حرکت در خیابانها نبود. در این دوره، در مراسم عزادارى بازار تعطیل مى شد.
دوره چهارم، دوره صفویان است. در این دوره علاوه بر مراسم سابق، شبیه خوانى هم جزو برنامه هاى عزادارى شد.
دوره پنجم مربوط به قرن سیزدهم هجرى قمرى است و در این دوره علاوه همه آن مراسم قبلى زنجیرزنى و قمه زنى هم جزو مراسم عزادارى شد.
پس قمه زنى در قرن سیزدهم هجرى قمرى رسم شده است و در همین کتاب آمده است که قمه زنى حدود یکصد سال پیش رسم شده است ص ۲ و این کتاب در سال ۱۳۷۵ هجرى قمرى نوشته شده است و یکصد سال پیش مى شود ۱۲۷۵ قمرى. بنابراین قمه زنى در سال ۱۲۷۵ هجرى قمرى پیدا شده است. اکنون ۱۴۲۹ هجرى قمرى است و اگر ۱۲۷۵ از ۱۴۲۷ کم کنیم مى ماند ۱۵۴ سال. پس ۱۵۴ سال پیش و در زمان شیخ انصارى این رسم پیدا شده است. در صفحه ۳۴ هم به این مطلب اشاره کرده است و درباره فلسفه قمه زنى مى گوید:
«اگر عده اى کفن پوش صف بکشند و با شعارهاى حسینى حرکت بکنند و با خنجر کمى زخم سطحى در جلو سر ایجاد کنند تا چند قطره خون روى این کفن سفید بریزد، این صحنه تأثیر روانى خوبى بر عزاداران مى گذارد و این تأثیر آنچنان عمیق خواهد بود که تا آخر عمر هم فراموش نمى شود»
در این کتاب به این صورت تفسیر و توجیه کرده است.
علت مخالفت فقها با قمه زنى وهن و آسیبى است که ممکن است از این ناحیه متوجه اصل دیانت اسلام بشود. اکنون که تبلیغات جهان در دست کشورهاى استعمار گر ضد اسلام است و از این سوژه براى ضربه زدن و تصویرسازى ارتجاعى از مسلمانان استفاده مى‏کنند و از سویى دلیلى براى جواز این مسئله در سیره مردم زمان ائمه که جواز آن مورد تصدیق ائمه علیهم السلام قرار گرفته باشد نیست لذا مراجع عظام براى حفظ اصل دین فتوا به حرمت داده اند و بنابراین طبق آنچه که در بالا گفته شد علامه مجلسى قبل از پیدایش قمه زنى به عنوان عزادارى مى زیسته است اما فتواى امام خمینى نیز حرام بودن آن را مى‏رساند:
با توجه به اینکه قمه‏ زدن در زمان حاضر، به علت عدم قابلیت پذیرش و نداشتن هیچ گونه توجیه قابل فهم، باعث وهن و بدنام شدن مذهب مى‏ شود، باید از آن خوددارى گردد امام، استفتاءات، ج ۳، سؤالات متفرقه، س ۳۷
به هر صورت شایسته است در مراسم عزادارى امام حسین علیه السلام از شیوه هاى استفاده گردد که متناسب با فرهنگ عاشورا و روحیه حماسه و پایمردى باشد و طبیعى است که در چنین شرائطى، قمه زدن، برهنه شدن و تبیین مطالب سست و غیر هستند نه تنها با روح عاشورا سازگارى ندارد که موجب وهن اسلام و بدبینى مسلمانان خواهد شد.

منبع: احکام شیعه

افسانه سر به محمل کوبیدن عقیله بنی هاشم

افسانه سر به محمل کوبیدن حضرت زینب سلام الله علیها
قمه زنان به این روایت دروغ استناد کرده و می گویند: اگر قمه زنی و سرشکافتن در عاشورا و عزای سید الشهداء جایز نیست پس چرا حضرت زینب سلام الله علیها سرش را به چوب محمل کوفت و سر و صورت خود را آغشته به خون کرد. دو استدلال برای قمه زنان وجود دارد:
اول اینکه چون حضرت زینب پرورش یافته دامان وحی بوده و نافرمانی خدا را انجام نمی دهد اگر کاری از او سر زده می توان مجاز بودنش را استنباط کرد.
دوم اینکه مگر امام سجاد علیه السلام که امام معصوم بوده همراه حضرت زینب سلام الله علیها نبود و این اقدام عمه را ندید آیا سکوت امام معصوم در اینجا نمی تواند در تاٌیید و تقریر این عمل باشد؟ تقریر معصوم نیز حجت است.
اما اصل ماجرا چنین است که فردی بنام ” مسلم جصاص(گچکار) ” نقل می کند: به هنگامی که در حال بازسازی دروازه اصلی شهر کوفه بوده هیاهویی می شنود و به سمت هیاهو حرکت کرده و می بیند که اسرای واقعه عاشورا در کجاوه بودند و در این هنگام سر بریده امام حسین علیه السلام را بالای نیزه بردند که حضرت زینب سلام الله علیها با مشاهده سر بریده برادر، سر خود را از فرط ناراحتی به چوب محمل می کوبد چنانچه خون از زیر مقنعه اش جاری شد. و با چشم گریان اشعاری را قرائت کردند (ناسخ التواریخ، ج ۶، ص ۵۴ و ۵۵).
این مطلب برگرفته شده از کتابی بنام ” نورالعین فی مشهد الحسین ” می باشد که نویسنده آن مشخص نیست و تنها به ابراهیم بن محمد نیشابوری اسفراینی نسبت داده می شود که شخصی اشعری مذهب و شافعی مسلک بود و بسیاری از علما در بی اعتبار بودن آن صحه گذاشته اند. چنانچه محدث بزرگوار مرحوم شیخ عباس قمی صاحب مفــاتیح الجنـــــــان بیان می کند که: نسبت سر شکستن به حضرت زینب بعید است چون ایشان عقیله بنی هاشم و صاحب مقام رضا و تسلیم است (منتهی الآمال ، ج ۱ ، ص ۷۵ ). وی سپس با استناد به کتابهای معتبر می نویسد که اصلاً محمل و هودجی در کار نبود تا آنحضرت سرش را به آن بکوبد.
همچنین عالم بزرگوار آیت اله حاج میرزا محمد ارباب نیز در خصوص بی اعتبار بودن کتاب نورالعین و بی اساس بودن گفته های مسلم جصاص تاکید دارد (الاربعین الحسینیه، میرزا محمد ارباب، چاپ اسوه، ص ۲۳۲).
به دلایل زیر این خبر اساس و پایه ای ندارد:
الف) تنها در کتاب نورالعین نوشته شده که طبق آنچه گفته شد بی اعتبار است. و در سایر کتابهای معتبر دینی این مطلب گزارش نشده است.
ب ) سند ندارد و به عبارت دیگر راویان آن در جایی ذکر نشده است.
ج ) در اشعاری که به حضرت زینب نسبت داده اند مصرعی آمده که در آن حضرت خطاب به امام حسین علیه السلام می فرمایند: ” اگر با من حرف نمی زنی لااقل با دختر صغیر خود فاطمه سخن بگو “. در حالی که بنا به تصریح همه مورخان اسلامی، فاطمه بنت الحسین که فاطمه کبری هم خوانده می شود در آن زمان (حادثه عاشورا) زن بزرگ و شوهر داری بود که همسرشان حسن بن حسن معروف به حسن مثنی بوده و در روز عاشورا پس از آنکه زخمهای فراوانی برداشته بودند از مرگ نجات یافت. و از دختر دیگری بنام فاطمه که صغیر بوده، در کاروان اسرا نام برده نشده است و آنکه در میان روضه خوانان بنام فاطمه صغری معروف است به قول خود روضه خوانان به علت بیماری در مدینه مانده بود و در حماسه عاشورا شرکت نداشت.
د ) در بیت دیگری از همان اشعار منتسب به حضرت زینب، حضرت امام حسین به سنگدلی و قساوت قلب متهم شده که حتی با تمسک به صنایع ادبی، مانند تجاهل عارف هم قابل توجیه نیست.
ه ) با توجه به شخصیت معرفی شده حضرت زینب در متون اسلامی که ایشان را آدمی خویشتن دار و رضا و تسلیم معرفی کرده اند، آنچه در این کتاب گفته شده با آنچه در سایر متون معتبر اسلامی آمده متضاد است وچهره دیگری از حضرت زینب معرفی شده است.
علاوه بر آنچه گفته شد، اگر بر فرض محال چنین گفته ای صحت داشته باشد که ندارد، عمل قمه زنان با فعل حضرت زینب تفاوت آشکار دارد

(تحریف شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین، محمد صحتی سردرودی، ص ۲۰۹).

منبع: دست نوشته های یک طلبه

اسید پاشی در اصفهان

اسید پاشی در اصفهان، دکتر روحانی و هم صدایی با رسانه های ضد انقلاب…!
حتما با خواندن تیتر مقاله فکر همه شما هم به مباحث داغ چند روز اخیر کشور معطوف شد! بله! جریان از این قرار است که عده ای اراذل و اوباش و شاید هم مزدور و مواجب بگیر دست به عمل شنیع پاشیدن «اسید» بر روی صورت چهار نفر از دختران و هموطنان گرامی در اصفهان کرده اند که عملی بسیار زشت و غیر انسانی است و قوه قضائیه باید با عاملان آن به شدیدترین وضعیت برخورد نماید تا درس عبرتی باشد برای دیگر اوباش ها که امنیت و آرامش روانی کشور را بر هم نزنند!
اما جریان به همین جا ختم نشد؛ و رسانه های ضد انقلاب که فرصت را مناسب دیده و با توجه به زمینه فکری که در جامعه در مورد بحث امر به معروف و نهی از منکر وجود داشت شروع به آغاز موج جدید حملات به قشر مؤمن و انقلابی جامعه کردند و آنها را که بیشتر به فرامین دین و بحث های امر به معروف و نهی از منکر می پردازند عاملان این قضیه معرفی نمودند، در حالی که این قشر مؤمن و انقلابی؛ خود جزو آسیب دیدگان و مظلومین این جریان های امر به معروف هستند و شهید علی خلیلی (طلبه ناهی از منکر) و دیگر شهدای امر به معروف و نهی از منکر گواهی بر صحت این سخنان هستند! البته این جریان سازی رسانه های ضد انقلاب از آنجایی بود که بحث گشت های موتوری «انصار حزب الله» در تهران که فقط کار آنها مختص در تذکر لسانی است چند ماهی بود که تبدیل به بحث داغ محافل سیاسی شده و در مجلس شورای اسلامی نیز بر روی قانونی در این مورد چند وقتی است که بحث و گفتگو صورت می گیرد که البته به نتایجی نیز رسیده است اما بحث اینجا است که گشت های موتوری انصار حزب الله اصلا مجوز فعالیت از وزارت کشور دریافت نکرد و آنها نیز رسما اعلام کردند که تا گرفتن مجوز، فعالیت نخواهند کرد!
اما امان!… امان از این روزنامه های زنجیره ای اصلاح طلب که باز هم از محبوبان خود در آن سوی آب ها فرمان حمله گرفتند و بعد از آغاز حمله از آن سوی مرزها این روزنامه ها نیز حمله را در داخل ادامه داده و هر کدام با تیترهای دو پهلو و آشکاری جریان اسید پاشی ها را به قشر مؤمن و انقلابی نسبت داده و چنین وانمود کردند که «اسید پاشان» قصد امر به معروف و نهی از منکر داشتند و قربانیان این حادثه نیز «دختران بد حجاب» بودند! یعنی کسانی که قصد امر به معروف دختران بد حجاب را داشتند اقدام به پاشیدن اسید کرده اند… ادعایی بس پوچ و رد شده از سوی مقامات قضایی و خانواده های قربانیان این حادثه دلخراش…!
سهیلا یکی از قربانیان این حادثه در اصفهان است که با انتقاد از جو سازی رسانه های داخلی و ضد انقلاب بر علیه آنها که مثلا بد حجاب بوده اند در معرفی خود می گوید که از خانواده معظم شهدا بوده و دانشجوی حقوق می باشد و البته حجاب متناسبی نیز دارد! مادر یکی دیگر از قربانیان با نشان دادن عکس محجبه دختر خود از بانیان این شایعه انتقاد می کند که چرا دختر محجبه او را بد حجاب معرفی می کنند…
… اما اگر رسانه های ضد انقلاب هیاهو به راه اندازند؛ چندان تعجبی ندارد چرا که کار همیشگی آنها است و اگر این کار را نکنند باید تعجب کرد ولی سوال اصلی اینجاست که چرا رییس جمهور دیروز در جمع مردم زنجان با سخنانی دو پهلو و با بیان اینکه «نباید امر به معروف سبب ایجاد نا امنی در کشور شود» و همچنین «مبادا روزی امر به معروف که عامل نزدیکی جامعه است به سببی برای تفرقه تبدیل شود» همسو با جریان ها و رسانه های ضد انقلاب امر به معروف را سبب ناامنی معرفی می کند و پر واضح است که جهت این سخنان نیز به سمت قشر انقلابی و مؤمن جامعه بوده و آنها را هدف قرار داده است…
آقای دکتر روحانی! زیاد به حرف های آن طرف آبی ها توجه نکنید؛ چرا که بارها دشمنی آنها با مردم این کشور معلوم شده است… خودتان که بهتر در جریان هستید!

منبع :طلبه جوان

کدخدای بعضیها

شیشکی برای کدخدا!

ادب چیز خوبی است، بی ادبی هم بد. فقط نمی دانم این ادب و اخلاق چرا شیفتی شده؟ گاهی خوب است گاهی نیست. نوبت ما که می شود، همه استاد اخلاق می شوند! مثلا اگر آمریکایی ها به ما و تمام اجداد ما و ژن و کروموزوم ما بد و بیراه بگویند، بعضی آدمها اصلا پیدایشان نمی شود، اما اگر ما به آنها بگوییم خودتی، فورا سروکله جماعت مدعی اخلاق و ادب پیدا می شود که ای داد و بی داد فرهنگ و تمدن چندین هزارساله ایرانی و آریایی زیر سوال رفت!

چیزی که در میانه این دورویی و دورنگی عجیب است، غرور و غیرت از دست رفته جماعتی است که همیشه برای عزت و آبروی ایران نوحه سرایی می کنند، اما رگ گردنشان به وقت توهین مقامات غربی به ایرانی نمی زند. تشخیص این دو رویی البته کار سختی نیست. این وطن پرستان کاغذی، از لج جمهوری اسلامی، حتی حاضرند چشم ها و گوش هایشان را بر همه توهین ها و اهانت ها ببندند و همه خیانت ها و جنایت ها را هم به نوعی توجیه کنند (جنایتهایی مثل کودتای ۲۸ مرداد، سقوط دولت ملی، حمایت از شاه مستبد، کودتا و حمله نظامی مستقیم، حمایت از صدام جنایتکار، سقوط هواپیمای مسافری و سالها تحریم ظالمانه) فقط به این امید که آن بیگانه متجاوز، در دشمنی و مخالفتش با حکومت ایران سربلند باشد!
ادامه خواندن “کدخدای بعضیها”