کد خبر: 64

تاریخ انتشار: آبان ۲, ۱۳۹۳

ان مع العسر یسرا فان مع العسریسرا

به نام خدایی که رحمن و رحیم،قادر،مستعان،…. رسیدم به آیه ی شریفه ی ان مع العسر یسرا فان مع العسریسرا مابرگشتیم…هم به خونه ی حقیقی و هم مجازی…البته که منزل ابدیمان جایی دیگر است،اینها همه موقت هستن… ۴ماه غیبت مساوی شد با کوله باری از تجربه،خوشی و ناخوشی و اما بازهم شکرلله… سختی رو باید […]

به نام خدایی که رحمن و رحیم،قادر،مستعان،….
رسیدم به آیه ی شریفه ی ان مع العسر یسرا فان مع العسریسرا
مابرگشتیم…هم به خونه ی حقیقی و هم مجازی…البته که منزل ابدیمان جایی دیگر است،اینها همه موقت هستن…
۴ماه غیبت مساوی شد با کوله باری از تجربه،خوشی و ناخوشی و اما بازهم شکرلله…
سختی رو باید تحمل کرد،خودمون باید شیرینش کنیم و گرنه همه چیزو داغون میکنه…
خب مشهدمونم که رفتیم…
چه حس زیبایی بود هم خادم بودن و هم زائر بودن…
عجب صفایی داشت شب میلاد آقا…
نزدیک اذان مغرب بود که همه ی گروه ها باهم دیگه از کوچه پس کوچه های منتهی به خیابون خسروی رفتیم حرم…
روی سنگ فرشای صحن جامع نماز خوندیم و بعد رفتیم داخل یکی ازایووناش نشستیم….
خب بچه بودنو بازیگوش کمم که نبودن ۱۰نفر بودن….دیدم تو حس  حال نیستن شروع کردم براشون صحبت کردن.
گفتم ببینید بچه ها از همه جای دنیا میان مشهد… همیشه اینجا زائر هست… اما همه کسی این موقع اینجا نیست… خاص ترین شبی که یکی میتونه اینجا باشه همین الانه، همین امشبه… شما مهمونای ویژه امام هستید… بین تموم مردم دنیا آقا دست شمارو گرفته دعوتتون کرده حرمش… پس قدر این لحظه رو بدونید…
بریز بپاش زیاده امشب… بریزو بپاش معنوی هاااا… پس مراقب باشید دست خالی برنگردین اسکان… امشب امام رضا بی حساب و کتاب عیدی میده… مخصوصا به شما که کوچکتر هستین آقا نگاه خاص تری دارن…
دیگه دیدم دارن هق هق میکنن حرفامو تمام کردم گفتم… دعا برای فرج آقا فراموشتون نشه پدرومادراتونم دعا کنین منم التماس دعا دارم…
گفتم برید بایستید روبه گنبد… تا ایستادن ساعت ۸شب شد و صلوات خاصه ی امام رضا پخش شد…
عجب قشنگ بود اون لحظه…
این اردوهم در کنار خودش تجربه هایی به ما داد…
چفیه ها که قرار بود تهییه بشه تهییه نشد.
امسال صحن قدس شده بود پایگاه ما… ایوون بزرگه هست که وقتی داخلش میشینی گنبد مسجد گوهرشاد روبه روته اونجا صبحها بعد از نماز صبح دعای عهدو همخوانی داشتین…
همخوانی که میکردیم اینقدر فضا معنوی میشد…
مخصوصا ظهر روز آخر که وداع داشتیم… خیلی از زائرین اومدن دفترچه شعرای مارو گرفتن… بچه ها هم با اشتیاق دفترچه هاشونو میدادن (با اینکه اصفهانی بودن) …

منبع: جرس

Likes(0)Dislikes(0)
ارسال دیدگاه