کد خبر: 156

تاریخ انتشار: آبان ۱۳, ۱۳۹۳

توبه مرد گنهکار

از امام سجاد علیه السلام؛ توبه مرد گنهکار مردی با زنش در کشتی سوار شدند، کشتی آنها شکست و همه آنها غرق شدند به جز زن آن مرد، که بر تخته ای بند شد و به جزیزه ای افتاد. در آن جزیره مردی راهزن و فاسقی بود، که از هیچ فسقی نمی گذشت. چون نظرش […]

۱۳۵۹۴۸۳۲۱۲۱

از امام سجاد علیه السلام؛ توبه مرد گنهکار

مردی با زنش در کشتی سوار شدند، کشتی آنها شکست و همه آنها غرق شدند به جز زن آن مرد، که بر تخته ای بند شد و به جزیزه ای افتاد. در آن جزیره مردی راهزن و فاسقی بود، که از هیچ فسقی نمی گذشت. چون نظرش برآن زن افتاد گفت: تو از انس هستی یا از جن؟ گفت از انس هستم. دیگر با آن زن سخن نگفت بر او چسبید و آماده ی مجامعت شد. چون آماده شد دید که آن زن مضطرب است و میلرزد.
پرسید: چرا اضطراب میکنی؟ زن اشاره به آسمان کرد؛ یعنی از خدا میترسم
پرسید: تا به حال با غیر شوهرت مثل این کار کرده ای؟
گفت: نه به عزت خدا قسم که نکرده ام!
مرد گفت: تو هرگز چنین کاری  نکرده ای و این چنین از خدا میترسی! و حال آنکه من تو را به مجبور به این کار کرده ام! من به خائف بودن و ترسیدن سزاوارترم. پس ترک آن عمل نمود و هیچ با زن سخن نگفت و به سوی خانه ی خود به راه افتاد. در خاطر داشت که توبه کند، و از کرده های خویش پشیمان بود. در مسیر راه، به راهبی بر خورد و با او رفیق شد. چون پاره یی راه رفتند، آفتاب بسیار گرم شد.
راهب به آن جوان گفت: آفتاب بسیار گرم است ،دعا کن تا خدا ابری بفرستد که ما را سایه باشد.
جوان گفت: مرا نزد خدا حسنه ای نیست، و کار خیری ندارم که جرات کنم و از خدا حاجتی طلب نمایم.
راهب گفت: من دعا میکنم، تو آمین بگو!
پس چنین کردند و بعد از اندک زمانی، ابری بر سر ایشان پیدا شد ودر زیر سایه ی آن راه میرفتند. بعد از مدتی راه رفتن مسیر آنها از هم جدا شد و جوان به راهی و راهب به راه دیگر رفت. آن ابر بالای سر جوان ماند و راهب در آفتاب ماند.
پس روکرد به جوان و گفت: ای جوان! تو از من بهتر بودی؛ زیرا دعای تو مستجاب شد و دعای من مستجاب نگردید… بگو به چه عمل مستحق این کرامت شدی؟ جوان قصه ی خود را نقل کرد.

راهب گفت:
چون از خوف خدا ترک معصیت او کردی خدا گناهان گذشته ی تو را آمرزیده است؛ سعی کن بعد از این خوب باشی.

منبع: اصول کافی ، جی ۳ ، ص ۱۱۵

Likes(0)Dislikes(0)
دیدگاه کاربران

نظرات در انتظار تایید: 0

کل نظرات :3

  • آرام قلبم

    تاریخ : ۱۳ - آبان - ۱۳۹۳

    0 - 0

    سلام و رحمت خدا بر شما....
    منظورم این بود که درمورد مسائل مختلف مینویسم حرف دلم و دغدغه دلم رو درهمه ی زمینه ها به خصوص مذهبی وسیاسی مینویسم.....
    اما ظاهرا تنها ربات انسان نما توجه شما را جلب کرد!!!
    کاش مطالب دیگه را هم میخوندین و نظرکلی تون رو درمورد قلم این حقیر میگفتین...
    این روزها التماس دعا....

    Likes(0)Dislikes(0)

    پاسخ

  • آرام قلبم

    تاریخ : ۱۳ - آبان - ۱۳۹۳

    0 - 0

    سلام ممنونم سردار....!

    Likes(0)Dislikes(0)

    پاسخ

  • آرام قلبم

    تاریخ : ۱۳ - آبان - ۱۳۹۳

    0 - 0

    سرگذشت این مرد گنهکارو خوندم....
    باخودم گفتم کاش منم یکبار بخاطر ترس از خدا گناهی رو ترک میکردم تا من هم بخشیده شوم ویا بهتر بگم عزیز بشم خریده بشم..........

    Likes(0)Dislikes(0)

    پاسخ

ارسال دیدگاه