آموزش زبان عبری با طعم آب نبات!

۴۲۳۲۴۲۳۴۳۲برای اولین بار ایشان را با ماجرای تلاششان برای یادگیری زبان عبری شناختم. علامه ای که برای پاسخ گویی به شبهات اهل یهود زبان عبری را آموخت.
البته نه این که ایشان چند ترم و یا چند سالی را در کلاس های باکلاس زبان امروزی سپری کنند و بعد به زبان عبری مسلط شوند! بلکه ایشان علیرغم فقر مالی شدید از نان شبشان می زدند و با پول آن آب نبات می خریدند و به بچه های یهودی  می دادند تا در ازای آن یک کلمه عبری بیاموزند. چرا که بزرگان و علمای بهود حاضر به آموزش زبان عبری نبودند.
آن ها نیک میدانستند که هدف علامه از آموزش زبان عبری استفاده کردن از آن بر علیه خودشان است لذا دلیلی برای آموزش زبان عبری به ایشان نمیدیدند.
توضیح بیشتر در خصوص یادگیری زبان عبری توسط علامه بلاغی را می توانید  اینجا بخوانید.
…………….
پی نوشت:

کاش تیم مذاکره کننده هسته ای مملکت ما که فعلا در دوران تمدیدمذاکذات بسر می برند ماجرای زیان آموزی علامه بلاغی را مطالعه کرده از آن درس می گرفتند و یادشان می آمد که اهل کتاب اساسا اعتقادی به فرصت دادن به رقیب ندارند .حال شما هی مذاکره و گفتگو بفرمایید …
*****
منبع: به یاد یار سفرکرده

محبت کردن به فرزندان

۳۴امام جعفر صادق علیه السلام حکایت نماید:
روزى پدرم – امام محمّد باقر علیه السلام – فرمود: به خدا سوگند، بعضى روش هائى را چون : در آغوش گرفتن ، روى زانو نشاندن ، بوسیدن و اظهار محبّت و مهربانى کردن ، که نسبت به بعضى از فرزندانم انجام مى دهم .
با این که مى دانم شایسته آن محبّت ها نیستند؛ بلکه دیگرى شایسته و مستحقّ آن مهربانى ها و محبّت ها است .
این برخورد یکسان من با آن ها به خاطر آن است که آنچه برادران حضرت یوسف علیه السلام با وى انجام دادند، در بین فرزندان من واقع نشود.
و خداوند حکیم داستان حضرت یوسف علیه السلام را به عنوان درس و تنبیه بیان کرده است تا آن که حسادت و کینه در خانواده ها و جامعه ما نباشد و آنچه بر سر یوسف علیه السلام آمد، بر فرزندان و برادران ما نیاید.
(مستدرک الوسائل : ج ۱۵، ص ۱۷۱، تفسیر عیّاشى : ج ۲، ص ۱۶۶)
*****
منبع: روایت خط

درنگ در مؤاخذه

۰۴۰امام حسن علیه السلام:
لا تُعاجِلِ الذَّنبَ بِالعُقوبَهِ، وَاجعَل بَینَهُما لِلاِعتِذارِ طَریقًا؛
در کیفر گناه شتاب مکن و میان آن دو، راهى براى عذر آوردن بگذار.
نزهه الناظر: ۷۲ / ۸ / مروارید درخشان، ص۲۶

نُـه دی ترجمه ای از عاشورا به زبان انقلاب اسلامی

۱۳۰۵۷۵۰۸۸۰شب چهارشنبه ۹ دی هشتاد و اشک مادر شهیدی داشت اشک می‌ریخت در سجده نماز شب. سجاده‌اش چفیه «مجتبی» بود. از مجتبی هیچ بازنگشت الا پلاکی و چهار تکه استخوان و وصیتنامه‌ای در ۴ خط.
۹ دی، ۹ دی، ۹ دی و ما ادریک ما۹ دی؟ تو چه می‌دانی که ۹ دی چیست؟‌
شأن ۹ دی از صفحات تقویم بالاتر است.

۹ دی ترجمه عاشوراست به زبان انقلاب اسلامی.

۹ دی تجربه عاشوراست به زبان بسیجیان خامنه‌ای که می‌توان تا کربلا رفت اما با حسین بازگشت و زینب به اسیری نرود.

۹ دی،۹ دی، ۹ دی.

۹ دی اگر چه روز بود اما شب قدر انقلاب اسلامی بود و فرشته‌ها شهدایی بودند که همراه با ما ستاره‌های حضرت ماه، «این عمار» خامنه‌ای را با حضور خود لبیک گفتند. تقدیر ما را خدا در شب قدر انقلاب اسلامی خوب نوشت. ما در این شب قدر در شب قدر انقلاب اسلامی به جای قرآن صامت، قرآن ناطق را بر سر خود گذاشتیم.
۹ دی ما گفتیم؛ الهی العفو از «این عمار» و خدا ما را بخشید به آبروی شهدا.

۹ دی تجلی شهدا بود. من بودم و تو بودی و ما بودیم و مادر شهیدی و فوج فوج شهدایی که آمده بودند تا سلام ارباب بی‌کفن را به ما برسانند: «السلام علیک یا اباعبدالله». آنانکه شهدا را در ۹ دی ندیدند، چشم صورت گشوده بودند، نه چشمه بصیرت. چشم‌ها را باید شست. چفیه نمی‌آید به خواص بی‌بصیرت. چفیه را به شهدا می‌شناسند. چفیه بر دوش خامنه‌ای زیباست و آنانکه پرسه در مه می‌زنند، چه می‌دانند چفیه چیست. چه می‌دانند ۹ دی شب قدر انقلاب اسلامی است و چه می‌دانند شب را به ماه و ستاره‌ها می‌شناسند. نه، شب تاریک نیست. خفاش تاریک است و چون کور است، نه ماه را می‌بیند و نه نور ماه را. شما اگر به ماه، نگاه می‌کنید، ما به آه ماه نگاه می‌کنیم که از دست خواص بی‌بصیرت آه می‌کشد. چشم نه، نگاه را باید شست. آن چشمی که در ۹ دی حضور شهدا را ندید، «گناه» کرده است، «نگاه» نکرده است. چشم ما در ۹ دی هشتاد و اشک با اشک نگاه کرد که طرف حسابت اگر به جای بعثی‌ها، بعضی‌ها باشند، لاجرم باید خون گریه کنی. اگر در ۸ سال دفاع مقدس حنجره شهدا را بعثی‌ها بریدند، اینجا بودند بعضی‌ها که قصدشان بریدن فریاد ما بود. بعضی‌ها نمی‌خواستند چشم ما را کور کنند که در جنگ نرم در فتنه‌های پیچیده نگاه آدمی را می‌زنند. بعضی‌ها را کار با پای ما نبود؛ طمع به راه ما به ماه ما به راه پیمایی ما به ماه پیمایی ما کرده بودند. بعضی‌ها را کارشان با دست ما نبود؛ به کف العباس بیعت ما با حسین کار داشتند. بعضی‌ها می‌خواستند با پنبه سر از بدن انقلاب اسلامی جدا کنند. جمهوری اسلامی باشد اما به گونه‌ای که بود و نبودش برای آمریکا و اسرائیل هیچ فرقی نداشته باشد. جمهوری اسلامی قلابی و نه جمهوری اسلامی انقلابی. در این جنگ، بکشی متهم می‌شوی به برادرکشی. کشته شوی، چه از سپاه دوست و چه از لشکر دشمن شهید حساب می‌شوی. حرف بزنی، می‌گویند ساکت. سکوت کنی، با «این عمار» چه کنی؟
سال ۸۸ یک سال نبود. یک عمر بود برای ما و در این عمر پر از درد و غصه، این فقط ۹ دی بود که بر ما خوش گذشت. در ۹ دی دوباره ما به راه افتادیم. دوباره فریاد آشتی کرد با حنجره ما. دوباره نگاه خوش نشست به چشمان ما. دوباره زنده شدیم. ۹ دی، روز حیات دوباره ما بود. اگر خامنه‌ای گفت؛ این عمار، رهبرا! ما همه عمار. ۹ دی جلوه عمار بود… «میثم میثم عمار»… ۹ دی ما با شهدا آمدیم و پدر شهیدان کریمی عکس علی و عباس را هم آورده بود. ۹ دی ما با شهدا اما با خشم عاشورایی آمده بودیم. ما باز هم زودتر از دوربین‌های صدا و سیما رسیدیم. ما به دعوت شورای هماهنگی نیامده بودیم. از خشم آشوب عاشورا آمده بودیم. از خشم لشکریان عمر سعد که باز هم خیمه حسین را آتش زدند. «یا خیل الله ارکبی و ابشری بالجنه».
ما در ۹ دی حرف‌مان به خامنه‌ای این بود: «والله ان قطعتموا یمینی، انی احامی ابدا عن دینی» که ما فرزندان علمدار کربلاییم. هر درس که لازم بود عباس به ما داده است. پادرمیانی خواص بی‌بصیرت همان جام زهری بود، همان امان نامه‌ای بود که ما به مولای‌مان عباس اقتدا کردیم و پاره کردیم آن نامه‌ها را آن بیانیه‌ها را. اوج ادب عباس لحظه‌ای بود که جواب سلام شمر ملعون را نداد و اوج ادب ما لحظه‌ای بود که فریب نخوردیم بعضی‌ها چقدر با امام عکس دارند. بر عکس راه امام بر خلاف جهتی که ولایت فقیه نشان می‌دهد، حرکت کنی، خواه با خمینی عکس داشته باشی خواه با آمریکا در یک قاب نشسته باشی. خواه خیر سرت نخست‌وزیر امام باشی، خواه رمز جدول جروزالیم پست. حتی «با علی در بدر بودن شرط نیست» که گفت، به «آقای ولایت مترو» گفت، به «جناب جام زهر» گفت، به «حضرت پرسه در مه» گفت، به «عالیجناب ساکت» گفت، به آنان که گم شده بود خاندان نبوت‌شان را گفت و گفت: «با علی در بدر بودن شرط نیست، ‌ای برادر نهروان در پیش روست»… نه، ما هنوز از دست «این عمار»ی که رهبر گفت، با خواص بی‌بصیرت بی‌حساب نشده‌ایم.
آن احترام از روی ادبی بود که ما به احترام ولایت فقیه برای شما نگه داشتیم ولی این نوشته از روی ولایت‌پذیری عاشورایی ما نوشته شده است. پس با دقت بخوانید و بدانید ما ملت هم اگر می‌خواستیم مثل خواص بی‌بصیرت ولایت‌پذیر باشیم، «آقا» نه یک بار که هر روز و هزار بار باید می‌گفت «این عمار» که این عمار را رهبر از دست ولایت‌پذیری خنده‌دار شما گفت. ولایت‌پذیری شما قرائت جالبی است از ولایت‌پذیری. یعنی تنها گذاشتن علی نه به بهانه گرما و سرما و جنگ و نبرد که به همین بهانه ولایت‌پذیری. لابد «آقا» باید تک‌تک‌تان را جداگانه صدا می‌کرد و یکی‌یکی به شما می‌گفت «این عمار» که مطمئن می‌شدید سخن گفتن علیه سران فتنه، لال‌مانی نگرفتن در برابر سران کفر، خروج از ولایت‌پذیری نیست؟! لااقل یک هزارم حقوقی که می‌گیرید، یک‌صدم فیش‌تان دفاع کنید از نظامی که از آن حقوق می‌گیرید. اگر سیدعلی فقط مثل شما ولایت‌پذیر داشت و اگر ما، ملت ما نسل ۹ دی نبودیم، چه دور و دراز می‌شد «این عمار».
برای ولایت‌پذیری باید «بها» داد یا همین ولایت‌پذیری را هم به دیگر بهانه‌هایی که معمولا برای تنها گذاشتن علی استفاده می‌کنید، اضافه کنید؟! ولایت‌پذیری ما ادعا دارم که بسی فرق می‌کند با ولایت‌پذیری شما. ما بیگانه‌ایم با این ولایت‌پذیری. اینگونه ولایت‌پذیر بودید که لابد رهبر «خواص بی‌بصیرت»‌تان خواند و از دست‌تان «این عمار» گفت. نه جانم؛ ولایت‌پذیری ما هزینه از جان‌مان فقط نیست که بالاتر خرج از اندک آبرویی است که از صدقه سر همین ولایت فقیه به ما رسیده است که الگوی ما در ولایت‌پذیری آن بی‌بصیرتی نبود که در ۹ دی پرسه در مه زد و آن بی‌بصیرتی نبود که تنگه احد را، ولایت فقیه را به عافیت سفیه فروخت. به جای این همه هزینه کردن از «آقا» برای امور ریز و درشت دستگاه تحت مدیریت‌تان، کمی از ولایت‌پذیری خود عاشورایی هزینه کنید.
اگر بگویم اسوه ما در ولایت‌پذیری فقط و فقط شهدا هستند، به چه کسی برمی‌خورد؟ بعضی‌ها از یک موبایل‌شان از تکذیب یک تماس در وقت لازم حاضر نیستند برای ولایت فقیه بگذرند؛ هیهات چون شما ولایت‌پذیری کنیم. هیهات منا ‌الذله. شهدا در ولایت‌پذیری خود ایثار داشتند؛ بیت‌المقدس را، فتح خرمشهر را به پای امام نوشتند. برای عدم‌الفتح از خودشان مایه می‌گذاشتند، نه از ولایت فقیه. شهدا در نثار ثار هم ایثار داشتند. شما را الگوی ولایت‌پذیری کیست که به جای حقیقت، مصلحت را به پای «ولایت» می‌نویسید؟ با شما باشد البته که علی تنها می‌ماند اما با شما نیست. از ۹ دی به بعد با ما است. ما حاضریم جلوتر از جسم علی و نه امر علی، سپر بلای مولا شویم و خود را به در خیمه معاویه برسانیم و علی به ما بگوید، بازگرد؛ این گفتن علی و این بازگشتن ما هزار بار بهتر از آن است که در کنار علی باشیم و با علی عکس داشته باشیم اما علی ما را محرم خود نداند و به جای ما، به چاه نخلستان بگوید «این عمار» که ولایت‌پذیری هم خطری با «آقا»ست، نه هم سفری با رهبر.
الگوی ما در ولایت‌پذیری شهیدی بود در «جزیره بوارین» که لحظاتی قبل از شهادت می‌گفت: «رو ندارم به امام نگاه کنم. هنوز خط باز نشده. چیزی به امام نگویید، مبادا دلش بشکند». آهای خواص بی‌بصیرت! ما اگر می‌خواستیم مثل شما ولایت‌پذیر باشیم، مثلث جام زهر بازهم کارگر می‌افتاد و به خامنه‌ای هم مثل خمینی جام زهر می‌داد. پادرمیانی خواص بی‌بصیرت در فتنه ۸۸ جام زهر بود و ما در ۹ دی زدیم و این جام را شکستیم اما جام جم، «خواص بی‌بصیرت، مایه ننگ ملت» را پخش نکرد. لابد به رسانه ملی هم بزرگان گفته بودند که سانسور کند صدای ما را در ۹ دی؟! من از مسؤولان نظام یک خواهش دارم: «لطفا شجاعت خود را به پای ولایت بنویسید» که در جمهوری اسلامی از همه بیشتر «آقا» از رسانه ملی انتقاد کرده است. «آقا» کم از قوه قضائیه انتقاد کرده؟ نثار ثار که مال شهدا بود، لااقل در ولایت‌پذیری نظری‌تان ایثار داشته باشید که «آقا» سخن پنهانی ندارد. ما از ایشان شنیده‌ایم که میکروب سیاسی‌اند آنان که میکروب سیاسی‌اند اما نشنیده‌ایم که فعلا مصلحت نیست با سران فتنه برخورد شود.
البته ما در صداقت مسؤولان تردید نداریم. نیز اقتضائات اداره مملکت سرمان می‌شود اما آنچه باعث می‌شود مخ‌مان سوت بکشد بی‌حساب و کتاب خرج کردن شما از ولایت‌فقیه است. نسل من حق دارد بگوید «بابای ما است خامنه‌ای». نسل من غرورش را به پای رهبر می‌نویسد. شب قدرش ۹ دی را به پای ولایت‌فقیه می‌نویسد. نسل من ترسو نیست اما حتی اگر هم جایی از سر مصلحت بترسد یا از سر مصلحت، شجاعانه بترسد، این ترس را به پای خودش می‌نویسد. نسل من نسل ۹ دی کی و کجا از «آقا» هزینه کرد که مثلا چون رهبر به ما نگفته بود، صبح تا ظهر عاشورا چنین و چنان کردند آشوبگران؟ نسل من نسل ۹ دی این یوم‌الله را به پای رهبر می‌نویسد. لطفا در ولایت‌پذیری از این شهدای زنده درس عبرت بگیرید و لطفاتر فرق بگذارید میان‌ شأن خود با‌ شأن رهبر که شما سرباز هستید و ‌شأن سرباز مصلحت سنجی نیست؛ یورش به دشمن است.
یک وقت سرباز علی سرداری چون مالک‌اشترنخعی است؛ آنجا امام مسلمین جوری تصمیم می‌گیرد و آن وقت که گرد حسین را کوفیان پیمان‌شکن پر کرده‌اند، آنجا رهبر جامعه اسلامی به گونه‌ای دیگر. ‌ای خوشا سربازی برای رهبر باشیم که متاثر از ولایت‌پذیری خنده‌دار ما مجبور به «این عمار» گفتن به «خواص بی‌بصیرت» نباشد. البته شک نیست که افراط نباید کرد اما افراط را شما دارید در تفریط‌تان می‌کنید با این هزینه کردن‌های بی‌خود از ولایت.
شما با مجتبی در کربلای ۵ نبودید، با ما که در کربلای فتنه بودید! در شاخ شمیران نبودید، در شمیران که بودید. در ارتفاعات الله اکبر نبودید، در الله اکبرهای مسجد ضرار در جنگ نرم که بودید. در آن ۸ سال دفاع مقدس نبودید، در این ۸ ماه دفاع مقدس که بودید. شهید امیر حاج امینی را نمی‌شناسید، یعنی شهید حسین غلام کبیری را هم نمی‌شناسید؟! فکه نرفته‌اید، جنوب شهر هم گذرتان نیفتاده؟ شلمچه نبودید، کوچه‌های صد شهید هم ندیده‌اید؟ مادر ۵ شهید ندیده‌اید؟ دست پدر شهید نبوسیده‌اید؟ نکند من می‌نویسم «فکه» شما یاد مکه می‌افتید؟ یاد سکه، یاد سکته بصیرت بر اندام خواص! شما را کیست الگو در ولایت‌پذیری؟…
گفت: «در کجا بودید وقتی جنگ شد/ عرصه بر مردان عالم تنگ شد؟»…
گفت: «تو چه می‌دانی که رمل و ماسه چیست/بین ابروها رد قناسه چیست؟»…
گفت: «ای آب ندیده‌ها و آبی‌شده‌ها/ بی‌جبهه و جنگ انقلابی شده‌ها؛ مدیون فداکاری جانبازانید/ ‌ای بر سر سفره آفتابی شده‌ها»…
آهای آقایان! من از شما یک سؤال خیلی آسان دارم؛ سالگرد عملیات کربلای ۵ چه روزی است؟…
گفت: «دست‌هایم تا به آهنج رفت/ تا غروب کربلای ۵ رفت؛ جز بسیجی‌ها که عاشق‌پیشه‌اند/ دیگران این روزها بی‌ریشه‌اند».
ملت ایران بسیجی است و برای بسیجی‌ها اساسی‌ترین قانون این مملکت وصیتنامه شهداست (صلوات محمدی‌پسند بفرستید). بوسیدن دست بسیجی‌ها زیباست اما عمل به وصیتنامه شهدا از آن هم زیباتر است. عمل به وصیتنامه شهدا یعنی احترام محض به قانون اساسی. نقطه به نقطه هر قانونی در این مملکت مدیون قطره قطره خون شهدایی است که جوهر قلم وصیتنامه‌های‌شان بود (تکبیر!) قانون اساسی قانون مقدس نظام جمهوری اسلامی است اما اگر شهدا و وصیتنامه شهدا نبود، از این قانون اساسی آیا چیزی هم مانده بود که من و شما سنگ آن را به سینه بزنیم؟!
با این همه اساسی‌ترین حرف من این است: براساس اصول قانون اساسی می‌توان در راه ولایت‌فقیه نثار ثار کرد اما فقط براساس اصول وصیتنامه شهداست که شهید عباس رفعتی لحظاتی قبل از شهادت می‌گوید؛ «ما خط را نشکستیم، خدا شکست. امام را تنها نگذارید. به امام بگویید…» و عباس نتوانست پیام خود را به امام بگوید، چون دیگر به شهادت رسیده بود و هنوز داشت از پهلویش خون می‌جوشید و چفیه‌اش سرخ شده بود و همسرش بی‌شوی و ۴ فرزندش یتیم و مادر و پدرش بی‌فرزند…
گفت: «این چراغی است که خاموش نگردد هرگز/ داغ اولاد فراموش نگردد هرگز؛
بگو بر مادر خوبم شهید هرگز نمی‌میرد/ که من عشق شهادت را ز مولایم حسین گیرم»…
گفت: «پس از ۱۵ سال غریبی بی‌نشانی/ خدا می‌خواست در غربت نمانی؛ از آن سرو سرافراز تو هر چند/ پلاکی بازگشت و استخوانی.»…
گفت: «ای شهید با خون خود دین را مصفا کرده‌ای/ حمله بیت‌المقدس را تو برپا کرده‌ای؛ رمز پیروزی‌تان چون بود با نام علی/ از علی آموختی اینگونه سودا کرده‌ای؛ گوهر دردانه بودی بهر مادر‌ ای عزیز/ اذن میدان را ز بابایت تقاضا کرده‌ای؛ بعثیان کشتند اما نام نیکت تا ابد/ ثبت شد بر قلب تاریخ، آنچنان جاکرده‌ای.»…
گفت: «خدا را شکر و سپاس که به امت مسلمان ایران رهبری فقیه عطا کرد تا راه را از بیراهه تشخیص دهند و خوشا به حال آنانکه فقیه و امام زمان خود را شناخته و تا مرز شهادت از او پیروی کردند.»…
گفت: «شمشیر عشق بر سر سنگ مزار ماست/ ما عاشقیم و کشته شدن افتخار ماست؛ اینجاست خوابگاه شهیدان کوی دوست/ فردا جوار قرب حقیقت دیار ماست».
***
شب چهارشنبه ۹ دی هشتاد و اشک مادر شهیدی داشت اشک می‌ریخت در سجده نماز شب. سجاده‌اش چفیه «مجتبی» بود. از مجتبی هیچ بازنگشت الا پلاکی و چهار تکه استخوان و وصیتنامه‌ای در ۴ خط. قانون اساسی ما مدیون خون شهداست.
قانون را آدمی با دست می‌نویسد و وصیتنامه را شهید با خون، پس ناراحت نشوید اگر می‌گوییم؛ «قانون اساسی ما وصیتنامه شهداست».
مسؤولان باید از این جمله شبی هزار بار بنویسند تا مجتبی را فراموش نکنند. مجتبی در کربلای ۵ به شهادت رسید و قریب ۲۰ سال پیکرش بازنگشت. می‌گویی نه، از خاک شرق ابوالخصیب بپرس. از خاک شلمچه…
گفت: «قدمگاه شهیدان است اینجا/ محل رشد ایمان است اینجا؛ کسی که انس با این خاک دارد/ برایش کعبه جان است اینجا؛ جماران قبله رزمندگان بود/ صفابخش جماران است اینجا؛ به کام ما گذشت اینجا شب و روز/ مسیر شهر جانان است اینجا؛ در اینجا پای مهدی بوسه می‌خورد/ که تحت رحمت آن است اینجا؛ چه یارانی در اینجا پا نهادند/ دل جامانده سوزان است اینجا؛ هزاران خاطره در خود نهفته/ کتاب عشق بازان است اینجا؛ ز اشک فاطمه دارد نشانه/ شبیه بیت‌الاحزان است اینجا؛ به خون پهلوی بشکسته سوگند/ شکسته دل فراوان است اینجا؛ زشب‌های پر از عطر مناجات/ همیشه نور باران است اینجا؛ در اینجا ترک عصیان می‌توان گفت/ که الحق توبه آسان است اینجا؛ شب قدری که گم کردیم اینجاست/ محل فهم قرآن است اینجا؛ به یاد قدرهای عشق بازی/ دل عاشق پریشان است اینجا؛ دلیل اینکه جا ماندم ز یاران/ خدا داند نمایان است اینجا؛ به گوش دل شنیدم عاشقی گفت/ که مهدی واقعه‌خوان است اینجا؛ شلمچه از دوئیت دورمان کرد، همان توحید پنهان است اینجا؛ شهادت را از اینجا می‌گرفتند/ زمین عید قربان است اینجا؛ در اینجا می‌توان آرامشی یافت/ محل ذکر رحمان است اینجا؛ اگر چه کس نفهمد حرف ما را/ قدمگاه شهیدان است اینجا».
دل نوشته ای از حسین قدیانی/ برگرفته از سایت شهید اوینی
*****
منبع: خانه طلبگی

مصاحبه‌ای با اهل جهنم در دوزخ به گزارش قرآن

۴۵۹۵۹_۵سوره مدثر آیه ۴۲ تا ۴۷
شما را چه عملى به عذاب دوزخ گرفتار کرد؟
آنان جواب می‌دهند که:
۱- ما از نمازگزاران نبودیم
۲- به مستمند طعام (و صدقه‏ اى) نمى ‏دادیم
۳- با اهل باطل همنشین و هم صدا بودیم
۴- روز جزا (قیامت) را تکذیب مى‏ کردیم
تا آنکه (با مرگ) یقین به قیامت یافتیم
…….
نکات:
۱- ترک نماز مانند سایر واجبات انسان را جهنمی می‌کند
۲- ریشه ترک واجباتی همچون نماز٬ یقین نداشتن به قیامت است
۳- ترک رابطه با خدا (نماز) و ترک وظایف در قبال مردم (کمک نکردن به مستمندان) عاقبتی جز جهنم ندارد
۴- همنشینی با بدکاران انسان را از وظایفش غافل و سزاوار دوزخ می‌کند
۵- مرگ٬ قطعیتی‌ترین واقعیت زندگی انسان است و با فرارسیدن آن٬ پرده‌های غفلت و جهالت کنار می‌رود
……..
پ.ن: با توجه به ادبیات عرب و دقتی که در الفاظ آیه وجود دارد٬ هر نمازگزاری را نمی‌توان اهل حقیقی نماز دانست.
*****
منبع: گاه نویس

آقا سید حسن آقامیری کیست؟

۱۲۳۱۱۳۲۱۳۲۱۳۲۱۳جدیدا کلیپ هایی از سخنرانی یک طلبه جوان در فضای مجازی و موبایل ها پخش است که نسبتا طرفدارانی برای خود جمع کرده است و در عین حال موجب ناراحتی قشر فرهیخته و علمی و نیز طلاب شده است.
بنای ما اینجا فقط بحث علمی و نقد طلبگی است و اگر ایشان و یا دوستارانشان پاسخی دارند عالمانه و به دور از توهین بفرمایند.
در مورد شخصیت ایشان و خط فکری او که از چه جایی نشأت می گیرد فعلا حرفی به میان نمی آورم چرا که هنوز مستندات محکمی برایش ندارم اما نسبت به سخنان ایشان نقدهایی است که به عنوان یک طلبه وظیفه دانستم تا شبهاتشان را پاسخ دهم.
چند نقد کلی به سخنان و عملکرد ایشان:
۱. این بنده خدا در اینکه خطیب توانایی هستند و بیان نسبتا خوبی دارند اما از نظر علمی توانایی بالایی ندارند و هچنین از حیث اعتقادی بسیار ضعیف هستند و تعجب است که چگونه با این سطح علمی، مطرح شدند که خود جای شبهه و سوال است.
۲. ایشان خلاف صریح آیات قرآن و روایات صحیح سخن می گویند که هیچ جایی برای توجیه ندارد.
۳. مغالطه های متعددی در بحث های ایشان وجود دارد که حتی یک بچه هم متوجه آن می شود .
۴. بسیار ساده لوحانه در مباحث سیاسی سخن گفته اند که نشان از بی بصیرتی ایشان می باشد مثل سخنرانی ایشان در مورد اسید پاشی.
۵. چه کسی یا کسانی سایت ایشان را اداره می کنند؟ از ایشان کلیپ های حرفه ای پخش است که جای سوال است چه افرادی با کدام پشتوانه مالی این کارها رو انجام می دهند؟ چگونه انقدر راحت و سریع در فضای مجازی پخش می شود؟ چه گروهی پشت این قضیه است و دنبال چه منفعتی می باشند؟ چه اهدافی را دنبال می کنند؟
در جایی می گویند که چطور خدا بخاطر چند تار مو، خانمی رو هزار سال در آتش جهنم می سوزاند و عذاب می دهد و وقتی تشنه شد زقوم(چرک و خون جوشیده) چرک می دهد. چطور می شود عاشق چنین خدایی شد؟ اگر اینطوره که داعشی ها بهترند. خدا بدتر از داعشی ها عمل می کند و ….(نقل به مضمون)
پاسخ:
در جواب به این شبهه باید عرض کنم:
۱.طبق گفته ایشان سوالی مطرح می شود: آیا کسی که به عمد و از روی نافرمانی خدا موهای خودش را بیرون می گذارد و توبه نکرد نباید عذاب شود؟ پس فرق شخص با حجاب و بی حجاب چه می شود؟ عدالت خدا چه می شود؟ کسی که با سختی حجاب داشته با کسی که بی اهمیت بوده برابر شود؟ آیا حق شخص با حجاب بخاطر سختی های حجاب داشتن ضایع نمی شود؟ شما چنین خدایی که حق ضایع می کند و عدالتی ندارد را دوست دارید؟
۲. بالاخره این روایات عذاب بی حجاب درست هستند یا نه؟ اگر درست هستند چطور تفسیر می کنید؟ اگر درست نیستند چطور ایراد وارد می کنید؟ در حالی که روایات های بیشمار و صحیحی در این زمینه داریم که به یک نمونه اشاره میکنیم:
امام رضا(علیه السلام) فرمود: پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در شب معراج گروهی از زنانی را دیدند که به عذاب دچار شده بودند. در آن شب، زنی را دیدند که صورت و بدنش را با قیچی جدا می کردند، و او کسی بود که خود را بر مردان [نامحرم] عرضه می کرد .
در این روایت بالا آمده است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در شب معراج، زنی را دیدند که به موهایش آویزان شده بود، و مغز سرش می جوشید و آن زنی بود که موهایش را از مردان نامحرم نمی پوشانید. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۰ و ۱۱، انتشارات جهان، ۱۳۷۸ ق.
۳. طلبه گرامی شما فکر می کنید که یک خانم فقط چند تار مو بیرون گذاشته و دیگر هیچ؟ در ظاهر کار بله فقط چند تار مو بیرون است اما به عوارض کار او دقت نکرده اید چرا که او با این کار ممکن است خیلی ها رو به گناه کشانده باشد و جوانان زیادی تصویر ذهنی از گناه همیشه برای خود ایجاد کنند و یا مردی با دیدن این حجاب او، نسبت به همسرش بی میل شود و بعد طلاق و بچه طلاقی و نسلی که بعدا با چنین وضعی ایجاد می شود. آیا این زن مستحق عذاب نیست؟
۴. گاهى قانونگذار قانونى وضع مى کند که هرکس مرتکب فلان خلاف شود باید فلان مقدار جریمه مالى بدهد، یا فلان مدت در زندان بماند، مسلماً در چنین جایى باید تناسب جرم وجریمه در نظر گرفته شود، هرگز براى یک کار کوچک مجازات اعدام یا حبس ابد نمى توان قرار داد، و به عکس براى کار مهمى همچون قتل نفس یک روز زندان بى معنى است، حکمت و عدالت ایجاب مى کند که این دو باهم کاملاً متناسب باشد.  ولى کیفرهائى که در حقیقت اثر طبیعى عمل است و خاصیت تکوینى آن محسوب مى شود، این گفتگوها را نمى پذیرد، خواه در مورد آثار عمل در این جهان باشد یا در جهان دیگر.
مثلاً اگر گفته شود کسى که از مقررات رانندگى تخلف کند و با سرعت غیرمجاز و سبقت بى دلیل و عبور از مناطق ممنوع رانندگى کند ممکن است به خاطر همین چند لحظه تخلف، چنان تصادفى کند که دست و پاى او بشکند و یک عمر زمینگیر شود، در اینجا کسى نمى گوید، این نتیجه تلخ براى آن تخلف کوچک عادلانه نیست، زیرا مسلّم است که این، از قبیل جریمه هاى قرار دادى اداره راهنمائى نیست که در آن مسأله تناسب و هماهنگى جرم و جریمه در نظر گرفته شود، بلکه این، اثر طبیعى عمل است که انسان آگاهانه به سراغ آن رفته، و خود را گرفتار آن کرده است.
همچنین اگر گفته شود سراغ مشروبات الکلى یا مواد مخدر نروید، چرا که در مدت کوتاهى قلب و معده و مغز و اعصاب شما را تباه مى کند، حال اگر کسى رفت و گرفتار ضعف شدید اعصاب، و بیمارى قلب و عروق و زخم معده شد و در برابر چند روز هوسبازى تا پایان عمرش در عذاب الیم و رنج شدید بود، هیچکس  ایراد عدم تناسب جرم و جریمه را در اینجا مطرح نمى کند.
حال فرض کنید چنین انسانى به جاى یکصد سال، هزار سال عمر کند و یا یک میلیون سال در دنیا بماند، مسلماً باید تحمل آن رنج و عذاب را در این مدت طولانى به خاطر مثلاً چند روز هوسبازى بنماید.
در مورد عذابها و کیفرهاى اخروى مسأله از این فراتر است، آثار طبیعی اعمال و نتائج مرگبار آن ممکن است براى همیشه دامان انسان را بگیرد، بلکه خود اعمال در برابر انسان مجسم مى شود، و چون آن جهان جاویدان است اعمال نیک و بد، جاودانه با انسان خواهند بود، و او را نوازش یا کیفر مى دهد.
با این حال، جایى براى این سؤال باقى نمى ماند که چرا تناسب میان جریمه و جرم در نظر گرفته نشده است؟
۵. شما زقوم یا در کل غذاهای بد جهنمی ها را زیر سوال می برید در حالی که از آیات صریح خدا در قرآن می باشد در نتیجه شما آیات صریح قرآنی را منکر می شوید و حال چه جوابی برای این کار خود دارید؟
 ۶. خدا هم رحمت دارد و هم غضب و رحمت او سبقه دارد(یا من سبقت رحمته غضبه) و بندگانش را با کمترین توبه می بخشد.  خداوند چون جامع همه خیرات و کمالات است بدیهی است که اسمای جمالیه اش بر اسماء جلالیه اش سبقت دارد که از خیر محض جز نکویی نیاید. ولذا تابلوی رحمت رحمانیه و رحیمیه اش را در ابتدای هر سوره ای از سوره های قرآنی بر همگان آشکار نموده و فرموده است بسم الله الرحمن الرحیم. پس اگر هرگاه اسمای جلالیه خداوند همچون اسم منتقم ظهوراتی دارند و غضبی را نشان می دهد این اظهار به جهت قوابل است که مقتضی دریافت غضب برای ترقی و صعود به عوالم مافوق اند. بنابراین اگر جهنم را نیز به عنوان عقوبت ظالمان و گناهکاران مقرر می کند این جهنم و آتشش نیز حکم پاک کنندگی برای انسان دارند همچنان که آتش در دنیا نیز پاک کننده است. لذا خود آن آتش جهنم نیز که ظاهرا جز قهر وغضب نیست حکایت از رحمت و شفقت خداوند بر بندگانش دارد همچنان که وقتی پدری فرزند خردسالش را با تشر زدن از نزدیک شدن به پرتگاهی میراند این قهر و غضب پدر به عینه دلالت بر دلسوزی و محبتش نسبت به فرزند دارد.
در جایی می گوید این خدا چطور ممکن است نمایندگانی مثل حضرت علی علیه السلام داشته باشد که می خواهد قاتلش را ببخشد؟ یا بخاطر بیرون آمدن خلخالی از پای پیر زن می فرماید جدا دارد بمییریم و … در جواب عرض می کنیم شما چرا مغالطه می کنید؟
چرا به خشم های امام نگاه نمی کنید؟ چرا به شجاعت های او در کشتار کفار نگاه نمی کنید؟ چرا به قصاص های حضرت توجه ندارید؟ طلبه گرامی حضرت خشم و غضب هم داشتند اما بخاطر خاطر خدا بوده و بخاطر هدایت خود بنده بوده نه اینکه مغالطه کنید و جنبه غضب رو نادیده بگیرید. اگر اینطور که شما می گویید باید امام علی ابن ملجم را می بخشید نه اینکه قصاص می کردند.
چرا باید مهربانی خدارو توجیه فساد ها و وسیله تمسخر روایات معصومین قرار بدیم؟! که بعدش بخواهیم بگیم من این خدارو دوست ندارممممم
قال الله تبارک و تعالی فی کتاب الله :
النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا ۴۶ غافر
مِنْ نارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیمُ ۲۱ حج
فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ۴ قیامت
هر چیزی جای خود دارد عذاب الهی هیچ منافات با محبت و مهربانی خدا نداره.
قال الله تبارک و تعالی فی کتاب الله :
قُل إن کنتم تحبون الله و فاتبعونی…
یعنی انسانی که فرامین الهی رو انجام نمیده مانند حجاب نمیتونه ادعا کنه که به خداوند توجه داره و دوستش داره
این طلبه جوان پیش تر موضوع اسید پاشی رو مطرح کرده و کاملا بی بصیرت بهش پرداخته؛ بارها صحبت های خلاف و مقایر با آموزه های دینی و فرامین الهی از این فرد دیده شده که دقیقا مخاطبانش همان هایی هستند که درفتنه ۸۸ عرض اندام کرده و یا بعضا ترجیح میدهند به جای رسانه های داخلی به رسانه های خارجی چون صدا آمریکا و …گوش فرا دهند
این طلبه جوان هرچند در کلام تواناست ولی از نظر علمی توانایی بالایی ندارد هم چنین از حیث اعتقادی بسیار ضعیف هست و این خود جای سوال هست که چطور در بین جوانان ما (الخصوص ولایی ها) مطرح شده و به سرعت کلامش در حال نشر هست!
صحبت های خلاف آیات قرآن و روایات و مغالطه های متعدد در بحث های ایشان و دخول در بحث های سیاسی به صورت کاملا ساده لوحانه (مثل موضوع اسید پاشی) همه میتونه یک بچه شیعه واقعی رو به فکر فرو ببره که؛
چه کسی یا کسانی سایت ایشان رو اداره میکنند!؟
کدام پشتوانه مالی کارهای ایشان رو تدوین میکند!؟
چه گروهی پشت این قضیه هست و چه منافعی رو دنبال میکنند!؟
آتش جهنم و زقوم (چرک و خون جوشیده) کمتر چیزی هست که در جهنم برزخی و اخروی عاید کسی خواهد شد که با بی بندوباری موجبات فساد اجتماعی و فردی افراد رو مهیا میکند و این خود نشان از عدالت همان خداییست که ارحم الراحمین هست
دوست خوبم ! طلبه جوان! مراقب باش شما با ۵ دقیقه صحبت کردن و خود نمایی کل آیات عذاب الهی و روایات معصومین و قوانین جرم و جریمه خداوند رو زیر سوال بردی!
دوست خوبم! طلبه جوان! بدان که رحمت خداوند بر غضبش سبقت دارد اما این دلیل بر صحبت های شما و توجیه جوانان ماهواره ای نمیشه! عوض منذر بودنت هست!؟
دوست خوبم ! طلبه جوان! موضوع خلخال و حضرت علی و زن یهودی چ ربطی داره به توجیه فساد زنان شیعه!؟ میخوای کشورمون مثل کشور اُندُلُس بدبخت بشوند!؟ چرا به خشم امیرالمومنین علی علیه السلام و کشتن پیاپی در جنگ ها و قصاص های حضرت و… نگاه نمی کنی؟!
***

گفته می شود: (شما رو به تحقیق پیرامونش دعوت میکنم)
ایشان پیرو خاندان شیرازی هاست
و در فتنه ۸۸ در اغفال جوانان مذهبی نقش داشته
مخاطبانش ظاهرا با ولایت فقیه و اهمیتش ناآشنا هستند
باید چهرش شناخته شود… هرچند کلامش و نوع بیانش و صداگذاری هایش زیباس ولی حق رو با باطل می آمیزد و این فاجعه بزرگیست برای قشر دانشجو و جوان که مخاطبانش هستند

گــروه کتاب لله و عترتی

 

علل عقب ماندگی مسلمانان در قرون معاصر

th34535تاریخ اسلام مملوّ از پیشرفت های علمی و صنعتی و طبّی و … به صورت اختراع و ابداع و تولید علم از سوی دانشمندان برجسته مسلمان می باشد که جرعه ای از خرمن علم  ائمه علیهم السلام می باشد، به طوری که علم شیمی[۱] با اهتمام دانشمندان مسلمان نه تنها خرافات را از این علم زدودند، بلکه با نوآوری‌های خود زمینه را برای پیشرفت‌های شگفت‌انگیز در دوره‌های بعد نیز فراهم آوردند. در انتقال علم شیمی به جهان اسلام، دانشمندان مسلمان ایرانی مانند جابربن حیّان، زکریای رازی، ابونصر فارابی،  ابوریحان بیرونی و … نقش به‌سزایی داشته‌اندکه استاد جابربن حیّان حضرت جعفرصادق علیه السلام بود. علم طبّ نیز میراث گرانقدر پیامبر و ائمه علیهم السلام هست و طبّ الصادق و طبّ الرضا و… و طبّ ابن سینا و…علاوه بر مسلمانان، مأخذ اطبّاء کشورهای غیرمسلمان معاصر نیز شده است؛ ولی در سه قرن گذشته؛ به دلیل غلبه فرهنگ اروپایی در کشورهای مسلمان نشین، پیشرفت در حوزه های مختلف کند و یا متوقّف شده است. نحوه رسوخ فرهنگ غربی در کشورهای مسلمان به ترتیب وقوع از چندین راه میسّر و تحقّق یافته است:
 اوّلین راه نفوذ تکرار توطئه موفق بیگانگان در کشور مسلمان نشین اندلس که برای دشمنان اسلام با سربازانی مؤمن و شجاع و توانمند، دژی مستحکم و غیرقابل نفوذ بوده، با ترویج ازدواج موقّت و هوسرانی و عیّاشی با احداث باغ بزرگ و تفریح گاه عمومی از سوی کشیشان مسیحی، در کنار رودخانه قرطبه پایتخت اندلس با گردش دختران مسیحی زیباروی با مأموریّت دلربایی از مسلمانان؛ موجبات رفت و آمد سران و بزرگان مملکت و مردان مسلمان برای چشم چرانی و تماشا به این باغ را فراهم نمودند.
سپس مشروبات الکلی رایگان وقف جوانان مسلمان نمودند تا عقل و دین و بصیرت دینی و غیرت و مردانگی را با هم از مسلمان ها بگیرند. ایجاد مدارس رایگان با معلمان مسیحی و ایجاد میخانه  با دختران مسیحی اروپایی، راهکار دیگری در ایجاد زمینه فساد اخلاقی و کاهش تقیّدات مذهبی و ورود گام به گام دشمن بود که تصرّف دین و ایمان و ارزش های معنوی مسلمانان را فراهم نمود. با بروز آثار شوم اخلاقی و تربیتی و اجتماعی و سیاسی این وضعیّت، با شکستن قدرت ایمان و جهاد و شهادت در راه خدا که در مقاومت مسلمانان نقش تعیین کننده دارد؛ بدون دفاع؛ این کشور را به تصرّف خود در آوردند.[۲]
دومیّن راه نفوذ و توطئه موفق، از سوی انگلیس مبنی بر تفرقه افکنی بین مسلمانان و حاکمان کشورهای مسلمان نشین و حذف وحدت و یکدلی و ایجاد دشمنی و جنگ های قومی و جغرافیایی و … بین کشورهای مسلمان, جهت تسلّط کامل بر آنها با کمترین زحمت و هزینه از جمله نقشه تصرّف مادی و معنوی مسلمانان بوده که اکنون نیز با استفاده از فناوری های روز و ترفند های به ظاهر جدید هر دو توطئه در حال اجرا بوده و نقش دختران اروپایی را برخی دختران و زنان مسلمان به عهده گرفته و مدارس و ترویج مسحیّت با مجوّزهای دولتی و تخریب اسلام و فاقد تمدن بودن اسلام و مدینه فاضله نمایاندن غرب با طرق متعدّد به طور آزاد و علنی و با مجوّزهای قانونی با آثار تربیتی و اخلاقی و اعتقادات مشهود در بین جوانان فعّال هستند.
سومّین راه موفق نفوذ در کشورهای اسلامی؛ ایجاد حزب گرایی و گروه بندی جامعه به نام آزادی و نمایندگی از سوی مردم محروم در دفاع از حقوق آنها از جمله زنان و کودکان و مردم فقیر و… در دویست سال گذشته با ترویج کپی حکومت حزبی در کشورهای غربی به ویژه امریکا و انگلیس موفقیـّت یافته و علاوه بر تشدید تفرقه بین مردم و بین حاکمان جامعه و مقابل هم قرار دادن مسلمان و هم وطن و ایجاد درگیری های واقعی و ساختگی از طریق مهره های خود در درون احزاب سیاسی، از طرق معمول از جمله شایعات بی اساس و تخریب چهره های مورد اعتماد مردم با هدف حذف افراد غیرقابل نفوذ و خریداری؛ و تعبیه مهره های داخلی از سوی دشمن خارجی در ارکان اصلی و تصمیم گیر کشور؛ جنگ قدرت و ثروت و مقام، جهت کسب بیشترین آراء در تصاحب ارکان اصلی کشور را نیز وارد عرصه سیاسی و اجتماعی و اخلاقی کشورهای مسلمان نشین نمود[۳] تا با مشغول سازی به دعواهای حزبی و گروهی سرمایه های ملّی و معنوی مسلمانان را به تاراج برده و امکان ابداع و اختراع و پیشرفت  و جهاد علمی را از آنها بگیرند.
چهارمّین راه نفوذ؛ کاهش پوشش و رفع حجاب واجب زنان مسلمان و خودآرایی در بیرون از منزل با وسایل آرایشی وارداتی از کشورهای غربی که کشف حجاب در ایران، توسّط رضا پهلوی انجام شد؛ می باشد. نتیجه اعمال این هجمه فرهنگی و اعتقادی, کاهش غیرت مردان و اشاعه هوسرانی خیابانی و ایجاد فرهنگ چشم چرانی و مزاحمت برای بانوان مسلمان از سوی مردان مسلمان با ایجاد هم زمان بازار و پاساژ و مجتمع های اقتصادی برای تمرکز رفت و آمد و موجبات اختلاط بین زن و مرد و روابط مستقیم با فرهنگ سازی بازارگردی و گردش خیابانی و… را فراهم نمود که با هدف تغییر دیدگاه مسلمانان در مورد زن، تبدیل حرمت چادر زن و ناموس خدا و ناموس مردان خانواده و فامیل و حتّی همسایه ها و هم ولایتی ها و مسلمانان، به کالا تلقّی شدن زن و عرضه رایگان در معابر عمومی و… از نمودهای بارز هجمه عقیدتی دشمن بوده است؛ لذا؛ سست شدن بنیان محکم خانواده و ایجاد بی اعتمادی و از بین رفتن اصالت و حرمت خانواده و اشباع غرایز جنسی از سوی برخی زن و مرد مسلمان از مسیر خلاف شرع در بیرون از محیط خانوادگی از عوارض این راه نفوذی در کشورهای مسلمان نشین بوده است که آثار و تبعات اخلاقی و غیرقابل جبران در نسل حاضر و نسل های بعدی به دنبال داشته و خواهد داشت.
پنجمین راه نفوذ در کشورهای مسلمان نشین در قرن حاضر، با شبیخون فرهنگی و تصرّف غیرجغرافیایی کشورها و تصرّف و تغییر در ارزش های دینی در فضای مجازی، با استفاده از نقش اصلی زن در کلیه برنامه ها و موسیقی و تلویزیون و ماهواره و اینترنت و اخیرا تلفن همراه می باشد؛ که هریک به تناسب توان تحریک و فرهنگ سازی، از لحاظ روانی و تغییر باورها، به دلیل تصرف غیرعلنی و ورود پنهانی به باورهای فرد؛ از راه های قبلی نافذتر و بدون مقاومت بوده و توان غلبه فرهنگی در اکثریّت جامعه را داراست، با تغییر دیدگاه مهاجمان از تصرّف جغرافیایی کشورها که به دلیل آشکار بودن ماهیّت و اهداف، همواره با مقاومت شدید و هزینه های سنگین بر کشور مهاجم روبرو بوده است؛ به تصرّف پنهانی اعتقاد و باورها و کنترل افکار و عقاید و رفتارها در قالب دوستی و کمک به همنوع تبدیل شده؛ به طوری که در حال حاضر، حتّی در روستاهای کشورهای مسلمان نشین که قادر به تأمین نیازهای حداقلّی زندگی خود نیستند؛ علیرغم ممنوعیّت های شرعی و قانونی؛ از طرق مختلف از جمله قاچاق کالا و مهره های داخلی با قیمت ارزان؛ تجهیزات ماهواره و تلفن همراه و رایانه در اختیار آنها قرار می گیرد.

***
علاوه بر اشاعه معضلات مذکور در چهارمین راه نفوذی؛ با تبلیغات گسترده رسانه ای با ترویج ارتباط نامشروع و پنهان و آشکار زن و مرد متأهل در فیلم ها و دختر و پسر حتّی نوجوان و از بین بردن حجب و حیاء به ویژه در بین زنان و غیرت مردان؛ موجب کاهش حرمت تک همسری و شیوع ازدواج های موقّت غیرضروری و مکرر و تبدیل به هوسرانی دائمی و افزایش روزافزون طلاق حتّی در ایران، علیرغم وجود فرهنگ اصیل و دیرین ایرانیان در حفظ کانون گرم خانوادگی، موجب سوء استفاده از حکم شرعی قرآن در ازدواج موقّت مردان شده که هدف اصلی این حکم؛ ناظر بر حفظ حرمت و حمایت اقتصادی و عاطفی زنان بیوه و فاقد سرپرست؛ و نیز حمایت از بچه های یتیم و ممانعت از گناه در موارد اضطراری زنان و مردان بیوه به هرعلّت بوده است.
کلیّه راه های نفوذی و توطئه های پیدا و پنهان دشمنان اسلام؛ افرادی را به خود مشغول نموده و به روزمرگی و ظاهربینی و فراموشی مسلمان بودن خود و ددمنشی و حیله گری دشمنان اسلام سوق داد، و نتیجه این فراموشی، استحاله فرهنگی در کشورهای اسلامی و جایگزینی خاموش فرهنگ غربی با حفظ اسامی اسلامی و حذف محتوای اسلامی و نیز محلّ واردات اروپا و امریکا و سایر کشورهای غیرمسلمان شد و عملا مانع هرگونه احساس نیاز به اختراع و ابداع و حتّی تولید علم شد و دانشگاه ها نیز محلّ واردات علوم کشورهای غربی گردید و از دانشگاه کشور اسلامی، متخصّص غربی تولید شد که در حال حاضر این روند همچنان ادامه دارد.
متأسفانه تداوم هریک از راه های نفوذی فاصله های عمیق و روشنی در بین مسلمانان و حاکمان مسلمان از اسلام واقعی که در قرآن و عترت آمده است؛ ایجاد نمود که آثار و تبعات ناشی از حاکمیّت احزاب سیاسی که در سرنوشت کل کشور و منطقه تأثیرگذار هست؛ از جمله در انقلاب مصر و قیام سایر کشورهای اسلامی کاملا مشهود هست.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷؛ روند وابستگی سیاسی و تربیتی و فرهنگی قطع و وابستگی اقتصادی کند شده و تلاش در قطع وابستگی های علمی و فناوری و اقتصادی و پیشرفت در عرصه های مختلف با تکیه بر توان جوانان مسلمان انقلابی آغاز شد و در برخی عرصه ها رشد بسیار بالا و قابل توجهی حتّی در عرصه جهانی ایجاد شد و اختراع و ابداع و نوآوری در حوزه های متعدّد بعد از سال ها توقّف، شروع شد؛ از جمله پیشرفت ها در فناوری های پزشکی و هسته ای و صنعتی به ویژه تجهیزات نظامی در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران؛ توسّط دانشمندان و پژوهشگران مسلمان ایرانی بدون وابستگی به خارج تحقّق یافت.
بعد از تحقّق و تثبیت انقلاب اسلامی و پیشرفت های روزافزون؛ انقلاب ایران و روش های پیروزی ایرانیان بر سلطه رژیم پادشاهی؛ الگوی کشورهای مسلمان نشین شد و بیداری اسلامی در دو دهه اخیر شدّت یافت که موجب عقب راندن دشمنان اسلام و برملا شدن چهره خبیث و ددمنشانه آنها علیه مسلمانان جهان و روشنگری مردم از انواع ترفندها و تهاجم فرهنگی به مسلمانان در سطح جهانی شد که همچنان ادامه دارد.
در حال حاضر؛ پنج راه نفوذی مذکور در فوق؛ با همان اهداف دیرینه در کلیه کشورهای اسلامی به ویژه در ایران به دلیل نقش هدایتگری و الگویی و ظلم ستیزی در جهان اسلام و جهان؛ با استفاده از علوم و فناوری روز؛ و خود مسلمانان در حال اجرا بوده و شاهد موفقیّت های دشمنان اسلام به ویژه در تغییر باورها و ارزش های دینی و معنوی به ارزش های دنیوی و مادّی به ویژه تلاش در تغییر ماهیّت و اهداف انقلاب ها و حفظ ظاهر انقلاب و اسلام هستیم.
البتّه، همه این راهکارها در بین مسلمانان زودباور و سست ایمان و دین به دنیافروش و عافیت طلب مؤثر بوده و در قشر متدیّن، موجب افزایش مقاومت در برابر دشمنان و تلاش بر شناسایی راه های نفوذی دشمن و مسدودی آنها با جهاد علمی و با بذل جان و مال و… در راه اسلام شده، و موجبات استفاده از قدرت معنوی اسلام و احیاء پیشرفت های اسلامی قدیم و جدید در قرن حاضر را فراهم آورده اند.
پانوشت ها:
[۱] اطلاعات بیشتر در کتاب عبدالله الدفاع، علی، نقش دانشمندان مسلمان درعلم شیمی، ترجمه دکترمحمود کریمی، چاپ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال ۱۳۹۰
[۲]  اطلاعت بیشتر در علل شکست  مسلمانان اسپانیا و اندلس، در کتاب دکتر و پیر نوشته شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد
[۳] جهت اطلاع از موضع اسلام در حزب گرایی به مقاله حزب گرایی و گروه بندی و عواقب آن در قرآن از همین قلم  مراجعه شود.
*****
منبع: ن والقلم و مایسطرون

دوربین های مدار بسته در زندگی ما

۱۶۰۸۵۶_۱۷۲۶eدوربین هایى مدار بسته در زندگی مانصب شده اند، چه بخواهیم وچه نخواهیم. هرکس باورکند که این دوربین هادرزندگی او در حال فیلمبرداری است، گناه نخواهد کرد.
دوربین اول
خود خداست.آیه چهادهم ازسوره علق: آیا نمی دانندکه خدا آنها را نگاه می کند.
دوربین دوم
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله است.آیه ی۴۵سوره احزاب: ای پیامبر ماتورادرامت گذاشته ایم، هم شاهد هستی وآنهارا میبینی.هرکاری که بکنند آنهارامیبینی.
دوربین سوم
امامان معصومین علیهم السلام هستند.آیه١٠۵سوره توبه که سه دوربین اول دراین آیه جمع است: ای پیامبربه مردم بگوهرکاری میخواهیدبکنید، امااعمال شماراخدامیبیند،پیامبرمیبیندو مؤمنان(امامان علیهم السلام)نیزمیبینند.
دوربین چهارم
ملائک مقرب خداهستند.آیه ١٨سوره ق:ازشماحرکتی سرنمیزندمگرآنکه دومأموردرحال نوشتن آن هستند.یکی مأمور نوشتن خوبی ها ویکی مأمورنوشتن بدی هاست. فقط این دوملک یک تفاوتی باهم دارند.این یکی حتى اگرنیت خوبی هم کنیم یادداشت میکند ولى آن یکی اگرنیت بدی کنیم تا زمانى که آن عمل بد را مرتکب نشویم یادداشت نمیکند.
دوربین پنجم
زمین است.سوره زلزال: روزقیامت همین زمینی که ماروی آن نشسته ایم می آیدوخبرهای خودرامیدهد.
دوربین ششم
زمان است.آیات اول سوره بروج وروایات صریحی ازامیرالؤمنین علیه السلام داریم که شب جمعه اعمال شماراثبت میکنند.شب وروزعرفه اعمال شمارا میبینند. ایام هم موجود زنده هستند.
دوربین هفتم
دوربینی که ازهمه تکان دهنده تراست،اعضاءوجوارح مامی باشند.آیه ٢١سوره فصلت.

پس بیایید ازاین به بعدبیشترمراقب اعمال ورفتارخویش باشیم.

من آزادی مطلق میخوام!

۱۳۶۰۶۹۳۳۰۵۳۰۹۴_largeدختره یکهو  وسط صحبتهاش با یکی جوش آورد و دم پله های سِلف دانشگاه میخواست مقنعه ش رو دربیاره! هی داد میزد و حرف میزد!!! داد میزدا ؟! داد هم نه!
دااااااااااااااااااااد!!
گوش کردم بین حرفاش اینا رو فهمیدم: من آزادی مطلق میخوام!
دوست دارم هر کاری که دلم خواست بکنم! هر جور دلم خواست زندگی کنم!
هر رنگی دلم خواست! هر مدل لباسی دلم خواست!
اصلا دلم میخواد همینجا مقنعه م رو در بیارم! (یهویی درآورد!)
دوست دارم همینجا هرکاری دلم خواست بکنم! بسه دیگه! چرا نمیذارین آزاد باشم؟؟
بعد زد زیر گریه! البته خیلی کم! هیشکی جرات نمیکرد نزدیکش بشه! حتی دخترا !
رفتم جلو! سلام کردم! جوابم رو نداد!
مقنعه ش رو از روی زمین برداشتم و دادم بهش و گفتم: میدونم خیلی زمان خوبی واسه حرف زدن نیست! ولی چند تا سوال میپرسم، اگه منطقی نبود، من خودم همینجا همه لباسهام رو در میارم!
چشاش گرد شد! سرش رو آورد بالا و من رو نگاه کرد !

من، یه لباس نخی و سفید بلند و یقه گرد تنم بود(از این سه دکمه ها) و شلوار کرم روشن کتون با کفشای پارچه ای قهوه ای!
گفت: اگه لباساتو در نیاوردی چی؟
گفتم: جلوی همه تف کن تو صورتم! منتها قبلش مقنعه ت رو سرت کن! تا بتونم باهات حرف بزنم! اینجوری نمیتونم!
انگار یه فرصت مناسب گیر آورده باشه واسه خالی کردن دق و دلیش، بلند شد و مقنعه ش رو سریع سرش کرد !
توی این فاصله بچه های حراست اومدن و دیدن من وایستادم روبروش اونا جلو نیومدن…دور تا دورمون پر شده بود از بچه های دانشکده های مختلف !
گفت: خب؟ شروع کن!
گفتم: من این قول رو دادم که همه لباسامو دربیارم! ولی اگه حرفم منطقی بود چی؟!
گفت: تو بگو؟
گفتم: تا هر وقتی که توی این دانشگاهی، کسی حتی یه لاخ موی تو رو نبینه!
گفت: قبول و دستش رو آورد جلو تا دست بده !
گفتم: مینویسیم که احتیاجی به دست دادن هم نباشه!
گفت: قبول! و یکی از بچه ها سریعا نوشت قرارداد رو و هر دو مون با چهار تا شاهد امضا کردیم و اسمش رو گذاشتیم **قرارداد سلفیه **!
بهش گفتم: فرض کن توی یه اتاق تنها هستی! و اتاق مال خودته! خب؟ و توی این اتاق، آزادی مطلق داری !رنگ دیوار رو چه رنگی میکنی؟
گفت: همه ش رو صورتی میکنم!
گفتم: حالا من هم میام و ساکن این اتاق میشم! و اتاق میشه مال هر دوی ما! و همه دیوار رو به سلیقه خودم سبزش میکنم! تو صدات در نمیاد؟ به من گیر نمیدی؟
گفت: معلومه گیر میدم! نمیذارم رنگ کنی! چون باید صورتی باشه دیوارا !
گفتم: خب اون اتاق مال منم هست! منم حق دارم هر رنگی دلم میخواد بزنم به در و دیوار گفت: خب تو نصفه خودت رو سبز کن منم نصفه خودم رو صورتی!
گفتم: آهان! پس اینجا ما یه مرزی داریم بین صورتی و سبز که وسط اتاقه درسته؟
گفت: آره گفتم خب حالا حسین، رفیقم، اونم میاد توی همین اتاق و میشیم سه نفر، و اون از رنگ آبی خوشش میاد! حالا تکلیف چیه؟
گفت: خب اتاق رو تقسیم بر سه میکنیم! و سه تا رنگ مختلف میزنیم!
گفتم: پس با این حساب تو توی رنگ زدن در و دیوار اتاق، دیگه نمیتونی سلیقه ای عمل کنی درسته؟
گفت: آره.
گفتم: نمونه بزرگ این اتاق، این دنیاست!  اگه قرار بود هر کسی توی این دنیا آزادی مطلق داشته باشه که مردم باید همه همدیگه رو میکشتن تا یک نفر بالاخره بمونه تا معنی بده آزادی مطلق ! و الا اگه یه نفر شد دو نفر، دیگه چیزی به اسم آزادی مطلق وجود نداره!  چه برسه به الان که چند میلیاردیم! یعنی تقابل آزادی های مردم، ایجاد مرز میکنه و مرز، یعنی پایان مطلق بودن!قبوله؟
سرش رو انداخت پایین و فکر کرد و زیر لب گفت: قبوله!
گفتم: یه سوال! من میتونم توی یه اتاق عمل جراحی قلب باز با لباس خودم برم؟ یا باید اونجا لباس مخصوص بپوشم و مواظب کارام باشم؟
گفت: معلومه دیگه باید طبق قانون اونجا عمل کنی! هرجایی یه قانونی داره!
گفتم:صرف نظر از رد شدن چیزی به نام آزادی مطلق، دانشگاه هم یه جاییه که قانون مخصوص خودش رو داره دیگه…درسته؟
دوباره سرش رو انداخت پایین و زیر لب گفت: درسته!
گفتم: نمونه بزرگ دانشگاه به عنوان یه جای خاص که یه قانون خاص داره، کشورمون ایرانه! و صرف نظر از دین و دستوراتش! به عنوان یه جای خاص، قانون خاص خودش رو داره! درسته؟
این بار خیلی آروم تر گفت: درسته!
گفتم: میبینی؟ اگه من توی یه اتاق عمل، دوست دارم با لباس خودم باشم، باید اتاق عمل رو ترک کنم!چون طبق گفته خودت، هرجایی قانون خاص خودش رو داره! و همینطور اگه توی ایران بخوام مقنعه م رو دربیارم، باید از ایران برم بیرون!! چون ایران، قوانین خاص خودش رو داره!
چیزی نگفت!
گفتم: خانم رحیمی، خدا هم به عنوان خالق ما همین رو به ما گفته!
گفته تو اگه جایی رو پیدا کردی که جزو املاک و دارایی های من نبود، و جایی رو پیدا کردی که از دید من پنهان بود، و جایی رو پیدا کردی که دست من بهت نمیرسید، برو هر کاری که دوست داری بکن! ولی تا وقتی در محضر من هستی و زیر نظر من، باید به قانونی که من میگم عمل کنی !و خب البته همه عالَم، محضر خداست!  و حجاب هم دستور خدا !
اگه جایی رو پیدا کردی که تونستی از دست منه خدا فرار کنی و دیگه بنده م نباشی و منم نبینمت و صدات رو نشنوم،مقنعه ت که سهله، کلا برو خودتو آتیش بزن !ولی تا وقتی بنده منی و من خدای تو ام، جوری باش که من میگم…
دیگه هیچی نمیگفت! فقط سکوت بود و فکر…
گفتم: هر وقت دوست داشتی بیا بهت بگم دایره حکومت خدا، از کجا تا کجاست…
نه تنها تا وقتی دانشجوی دانشگاه ما بود، که حتی چند وقت پیش هم که توی خیابون دیدمش، حجابش کامل کامل بود…
منو دید و با اشاره دست از دور اشاره کرد بالای سرش و با اشاره گفت : خدا اون بالا داره منو میبینه!بعد دست زد به مقنعه ش و خندید و رفت…
*****
منبع: طعم شیرین حجاب