تلنگری برای چشمان پشت ویترین!!!

سه چهار سالی میشه که دکتر عزیز, بنده را به زدن عینک تشویق کرده و من هم باالاجبار آن هم معمولا در خانه ازین تشویق استقبال میکنم…

آن هم به ناچار.!

اما امروز دیگر ازین توفیق اجباری عصبانی ام!!! کمه کم هر چی نباشد ۱۷.۱۸ سال را بدون عینک سر کرده ام و حالا در عرض چند سال عادت به این کار برایم بسیار سخت است!

و معمولا هم به عینکم بی توجه هستم برخلاف دوران کودکی که آرزویم این بود روزی عینکی شوم!! اما حالا تحمل آن روی چشمان نازنینم باور کنید بسیار نفس گیر است!

امروز وقتی از خواب بیدار شدم و پشت سیستمم حاضر شدم, عینکم را که زده بودم چشمهایم همه چیز را چهارتا چهارتا می دید !!!

پیش خود می گفتم لعنت به من! که انقدر این عینک بیچاره را نزدم تا چشمانم در حد ۴ شماره آن هم در یک شب (!) ضعیف شده است! و تصمیم گرفته بودم که در هر لحظه حتی در سجود نماز هایم هم آن را ترک نکنم! تا کسی متوجه این شدت ضعیفی چشمانم نشود! 🙁

۶

..در همین افکار بودم در حال لعنت فرستادن به خود و اخلاقم که بسیار سهل انگار شده ام که خواهرجان به من یادآوری کرد که:

مهناز! عینکت را از زیر دست و پای حلما جمع کن! یکبار حلما عینک علی (پدرش) را خورد کرده حواست باشد!!!

…قبلا گفته بودم که وقتی از خواب بیدار می شوم تا چند دقیقه ای در حالت وحی ( 🙂 ) به سر میبرم مخصوصا با شرایط امروز که سه بار بعد ازدیدن خواب های وحشتناک و مرگباری از خواب پریده بودم و استرس عمل حاج خانم هم به این احوالات اضافه کنید!!!

به کلی فراموش کرده بودم, که خب ممکن است پعد از آنکه حلما خانم آن را وسیله بازی خود کرده شیشه اش کثیف شده باشد که این چنین همه جا تیره وتار شده است! چرا به خودت لعنت می فرستی حواس پرت ؟؟

عینک را در آوردم و نگاهی به رویش انداختم دیده , بــــعله! درست حدس زده بودم! جای انگشتان حلما خانم در جای جای آن شیشه ها مانده است..عینک را برداشتم و به سرعت به سمت ضدعفونی کردن آن رفتم.

بعد از عمل استرلیزه کردن عینک وقتی آن را به چشمانم زدم دیدم به به! دنیایم به کلی عوض شد! خدایا شکرت! شکرت که چشم هایم هنوز به سالمی سر جای خود هستند!شکرت که زندگی با چشمان قبلی ام جریان دارد..!

انصافا که چشم عجب ثروتیست که خودمان از آن بی خبریم جدا که یاد کابوس صبح دیوانه ام می کند!

یاد آن همه لعنت و بدوبیراه به خودم میوفتم خنده ام میگیرد و آن همه قول و قرارو عهدی که با خود بستم تا ازین به بعد از عینکم چگونه استفاده کنم..! 🙂

***

فکر میکنم در زندگی هر کدام از ما یه همچین تلنگری نیاز باشد! برای بستن عهد و قولو قرار با کسی که به ما یاد آور میشود که ممکن است بجای عینک! آیندمان خورد شود…!!

گاهی آنقدر شیشه های زندگی مان کثیف میشود که دنیارا تیره و تار میبینیم وفکر میکنیم دیگر دنیا به آخر رسیده در صورتی که با یک تلنگر ازین رو به آن رو میشویم و زندگیمان رنگی دیگر به خود می گیرد

خدایا خودت همیشه کنارم باش

تلنگر از تو..

من قول خواهم داد که شیشه های زندگی ام را پاک کنم از هرچه کثیفیو ناپاکیی که با دست های بچه گانه ام بر جای جای آن زده ام…!

منبع: یاس

یک دیدگاه برای “تلنگری برای چشمان پشت ویترین!!!”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *