صفحه اصلی / دلنوشته ها

دلنوشته ها

علم توحیدی و لهجه تگزاسی (Texas accent)

  طلبه عزیز محمدکاظم در “مثل درد و دل با یک دوست” نوشت اول بذار خدا رو شکر کنم از اینکه در ایران دنیا اومدم که لا اقل مردمی داره که غیــرت ، خدا ، کمک به هم نوع ، حیا ، صداقت و … براشون مهمه و شکـــــر بابت …

مشاهده بیشتر »

چای عراقی

شیخ عبدالزهراء وثوقی در “طلبگی و هزار و یک…” نوشت: چای عراقی ما هم حتما چند بیت مخصوصی حفظ هستید که خواندنش دگرگون تان کند ؛ مثلا از اربعین پارسال ؛ دست کم هفته ای یکبار خوانده ام که : یادم افتاد مسیر حرم از راه نجف باز کردم هوس …

مشاهده بیشتر »

می بینم (شعر)

نصرت الله جمالی در “جمال” نوشت: هوا را سرد می بینم /به دل ها درد می بینم. نه خنده برلبی بینم / به چشمان اشک می بینم. به پیشانی و ابروها/ همه با اخم می بینم. لبان بسته؛ دل افسرده؛ / هوا پر گرد می بینم. خموشی حکم فرما وُ …

مشاهده بیشتر »

جان ناقابل بچه شیعه یمنی و سادات موسوی

محمد ابراهیم باغبان در “سایت شخصی” اش نوشت: در همین روزها که دغدغه نان ؛ شب و روزمان شده و بی خیال جان همه شده ایم و هر مظلومی که تکه تکه شود آنرا حواله دنیای «به ما چه اش» می کنیم. همین روزها که اگر نانی دست کارگر دکه …

مشاهده بیشتر »

آرزو دارم دلی آرام

  دوست طلبه در وب گاه “طلبه ای از جنس تو” نوشت: وقتی بی حوصله‌ای یعنی نیاز به خلاقیت داری. یعنی وضع موجود کافی نیست. واین دو جمله بالا یعنی به همه چیز امیدوار باشی و رو به جلو حرکت کنی، حتی وقتی به بی حوصلگی خودت نگاه می کنی. …

مشاهده بیشتر »

ناگفته ها

  حیدری نوشت: می دانی!!! گاهی باید ننوشت!!! گاهی باید چیزی نگفت، همه چیز را باید به دست زمان سپرد؛ گذشت زمان مثل مرهمی می ماند اما امان از کنایه ای که این زخم مرحم گذاشته را امان نمی دهد و سر باز می کند باید یاد بگیرم فراموش کنم. …

مشاهده بیشتر »

خدایا چه کنم؟

نویسنده وبلاگ حیات طیبه نوشت: خدایا کمک کن چیزهای مهم مرا از انجام اهم باز ندارد! بعضی وقت ها فکر می کنم شناختن وظیفه از انجام دادنش هم سخت تر است. ملتمس دعایم. حیات طیبه

مشاهده بیشتر »