دعای کمیل بانشاطم آرزوست

۲۲۹۱۲۱۰۵۵۷۲۲۴۹۳۱۰۰۸۸دعای کمیل بانشاطم آرزوست / مردم را با طولانی کردن دعاها خسته نکنیم

به نام خدایی که بیش از توان مردم از آنان انتظار ندارد

سلام علیکم

سکانس اول :

صبح جمعه نماز اول وقت را به جماعت اقامه می‌کنید و از فیض بزرگ آن بهره‌مند می‌شوید. بعد از آن ۴۵ دقیقه تا یک ساعت به سخنرانی یک خطیب محترم گوش فرامی‌دهید، سپس مداح محترمی یک ربع روضه و شعر می‌خواند و سرانجام با خستگی و خواب‌آلودگی خواندن دعای ندبه شروع می‌شود و با خود می‌گویید دعای ندبه را بخوانیم و فیض ببریم اما غافل از آنکه در جای جای این دعا به تشخیص مداح محترم باید روضه گوش دهید. خلاصه یک دعای ندبه خواندن بیش از ۳ ساعت طول می‌کشد!

سکانس دوم :

شب جمعه برای قرائت دعای کمیل به یک مراسم مذهبی می‌روید. نماز مغرب و عشاء را به جماعت اقامه می‌کنید. سخنران محترمی حدود ۴۵ دقیقه به ایراد سخنرانی می‌پردازند و به مناسبتی در انتهای سخنرانی روضه می‌خوانند. مجلس حال خوبی پیدا کرده و درست زمانی که منتظر خواندن دعای کمیل هستید یک مداح به عنوان میان برنامه به خواندن اشعار و قدری روضه به مدت ۱۵ دقیقه می پردازد. با خود می گویید این هم از برکت مجلس امشب است که پربار است. دوباره خود را آماده خواندن دعای کمیل می کنید و مداح مشهوری در جایگاه مستقر می‌شود. همین که چند خطی خوانده می‌شود و شما غرق در دعا شده‌اید طبق قاعده نانوشته‌ای عبارت (یا نور یا قدوس) چندین بار تکرار می‌شود و حالا مداح محترم شروع به روضه‌خوانی می‌کند و خلاصه دعای کمیل که می‌شد در حدود ۲۰ دقیقه قرائت شود در طول یک ساعت خوانده می‌شود و تازه وقتی دعا تمام می‌شود و مردم از خستگی در حال ترک مراسم هستند باز هم مداح محترم که گرم شده است از مردم می‌خواهد که چند دقیقه بنشینند و دوباره به روضه گوش دهند!!!

این دو سکانس حقیقی در پنج‌شنبه و جمعه پایان سال ۹۳ (یکی در یک مجلس مشهور تهران و دیگری در یک مجلس مشهور در مشهد مقدس) به عنوان مشتی نمونه خروار ذکر شد تا بهانه‌ای باشد برای یک تذکر بسیار مهم به صاحبان هیأت‌ها و مراسم مذهبی و همه دست‌اندرکاران اعم از خطباء عزیز و محترم و مداحان ارزشمند و ارجمند.

۱ –  یکی از رسم‌های اشتباه در قرائت دسته‌جمعی دعاها، روضه‌خوانی میان عبارات دعا و تکرار عبارات است. در این زمینه به یک نمونه استفتاء از مرجع معظم تقلید حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (حفظه الله تعالی) توجه نمایید:

سؤال : در اثناى قرائت دعاهایى همچون دعاى کمیل، ندبه، توسّل و مانند آن، خواننده، یا شرکت کنندگان جملاتى از آن را با خود زمزمه، و حتّى بعضى کلمات دعا را چند بار تکرار مى نمایند، در حالى که در دعا تکرار نشده است. این کار چه حکمى دارد؟ نقل داستان و ذکر مصیبت در وسط دعا چطور؟

پاسخ آیت الله العظمی مکارم شیرازی : بهتر است دعاها را به همان صورتى که از ائمّه(علیهم السلام) رسیده بخوانند. و اگر قصد عزادارى و ذکر مصیبت دارند، قبل یا پس از اتمام دعا بخوانند. و چیزى از دعا را تکرار نکنند.

در مفاتیح الجنان هم دیده‌اید که از تغییر دعاها چگونه نهی شده‌ایم؟ حالا ما دین خود را از کجا گرفته‌ایم؟ وقتی مرجع تقلید ما چنین پاسخ می‌دهد، بالاتر از آن وقتی امام معصوم علیه السلام به نقل مفاتیح الجنان از تغییر دادن دعا نهی می‌فرماید وظیفه ما چیست؟

حالا مثلاً اگر مداح محترمی از مردم بخواهد عبارات (یا رب یا رب یا رب) در دعای کمیل را چندین بار تکرار کنند و حتی صدا را در مسابقه با مداح بالاتر ببرند (لابد برای آنکه حال بهتری در مجلس حاصل شود!) این کار با اصل دین و روح دعا سازگار است؟ (این هم تجربه‌ای واقعی از یک قرائت دعای کمیل توسط یک مداح مشهور در مشهد مقدس در پایان سال ۹۳ بوده است)

۲-  طولانی کردن دعاها به نحوی که مردم خسته شوند و دائم صفحات را ورق بزنند و حساب کنند که چند صفحه تا پایان دعا مانده چه کمکی به هدف از خواندن دعا می‌کند؟ شهید مطهری (رحمه الله تعالی علیه) در کتاب داستان راستان روایتی از تبلیغ اسلام توسط یک مسلمان به یک نصرانی تازه مسلمان شده نقل می کند. در این داستان فرد مسلمان آنقدر همسایه‌اش را در مسجد و در نماز خواندن نگه می‌دارد که وی را از مسلمان شدن پشیمان می‌کند! امام صادق علیه‌السلام ذیل این داستان فرموده‌اند : همیشه متوجه این حقیقت باشید که بر مردم تنگ نگیرید، اندازه و طاقت و توانایی مردم را در نظر بگیرید. تا می توانید کاری کنید که مردم متمایل به دین شوند و فراری نشوند. آیا نمی دانید که روش سیاست اموی بر سختگیری و عنف و شدت است ولی راه و روش ما بر نرمی و مدارا و حسن معاشرت و به دست آوردن دلهاست؟

با طولانی کردن دعا و روضه‌های متعدد که بارها در یک مجلس تکرار می‌شود و انگار هر فردی که میکروفن به دست می‌گیرد باید حتماً خود از اول تا آخر مردم را به فیض برساند بر سر نشاط در عبادت و مستحبات چه می‌آید؟

استاد فاطمی‌نیا (حفظه الله تعالی) در یک جلسه سخنرانی درباره همین نشاط در عبادت فرموده بودند : من قبلاً در جاهای دیگر عرض کرده‌ام تأکید روایات بر این است که ما به نشاط نگاه کنیم. نشاط. نشاط! ان شاء الله شب‌های قدر می‌آید. حالا این حدیث را هیچ کس عمل نمی‌کند. جلسه‌های احیاء خواهیم داشت پنج ساعت الی شش ساعت! مردم را می‌نشانیم. کاملاً که دیگر رمقشان گرفته شد، هیچ حالی که دیگر نماند تازه قرآن‌ها توزیع می‌شود بگذارند روی سرشان بگویند (بک یا الله!) دعای کمیل‌مان که باید بیست دقیقه طول بکشد معمولاً دو ساعت و نیم سه ساعت، ببینید اینها روز قیامت جواب دارد. اگر صاحب شریعت بگوید چرا لطائف و ظرائف شریعت ما را در ذهن مردم ثقیل جلوه دادید چه جواب خواهیم داد؟ یک جوان می‌خواهد برود دعای کمیل می‌داند که رفتنش با خودش است برگشتنش با کرام الکاتبین است!

۳ –  در مجالس بزرگ و مشهور و بخصوص شلوغ که درها را می‌بندند و مردم قادر به رفت و برگشت در مجلس نیستند آیا نشاندن مردم برای یک دعای کمیل آنهم چندین ساعت به زحمت‌انداختن مردم نیست؟ نباید صاحبان مجالس به فکر جوانان و نوجوانانی که در مجلس هستند باشند؟ نباید به فکر این بود که مردم نیازمند تجدید وضو هستند و فرد با خود می‌اندیشد که اگر از مجلس خارج شود دیگر قادر به برگشتن نیست و به همین دلیل به زحمت می‌افتد؟ نباید به فکر سالخوردگان در مجلس بود؟ اینها تبلیغ دین است یا ضدتبلیغ؟

استاد قرائتی سال ۱۳۸۷ در جلسه درس‌هایی از قرآن و درباره توقعات نابجا فرمود : گاهی مثلاً پدر دست بچه‌اش را می‌گیرد به دعای کمیل می‌برد. دعای کمیل دو ساعت طول می‌کشد. این بچه جانش درمی‌آید!

فکر می‌کنید نوجوانان حاضر در چنین مجلسی چه خاطره‌ای از دعای کمیل خواهند داشت؟ چه جوابی داریم اگر کسی دعای کمیل یا ندبه نرود چون ما جلسه را طول می‌دهیم!!!

امیدواریم همانطور که استاد قرائتی اخیراً فرمودند هنرمندانه تبلیغ ضددینی نکنیم!

بر همه افرادی که در مجالس شرکت می‌کنند و بخصوص بر عالمان و فرهیختگان لازم است که در این خصوص حساس باشند و در جایی که دین برای مردم سخت جلوه داده می‌شود امر به معروف و نهی از منکر نمایند که خداوند سبحان برای مردم آسانی می‌خواهد و سختی نمی‌خواهد. (یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر : سوره مبارکه بقره، آیه ۱۸۵) و چه بسا سکوت در این زمینه هم جایز نباشد که در روایت نبوی است : الساکت عن الحق شیطان اخرس (کسی که باید آنچه حق است بگوید، اگر ساکت باشد شیطان دهان بسته است)

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

منبع: منبر اینترنتی

طلبه لوله کشی که ره صد ساله را یک شبه رفت!

IMG14495084ناگفته هایی از زندگی شهید هادی ذوالفقاری؛
طلبه لوله کشی که ره صد ساله را یک شبه رفت!
به گزارش سرویس مقاومت جام نیوز، مسجد موسی‌ بن جعفر(ع) مسجدی است حوالی میدان خراسان. جایی که «هادی ذوالفقاری» بیشتر وقتش را در آن می‌گذراند. اتاق بسیج مسجد در همان نگاه اول یک اتاق ساده‌ است و در اتاقی ساده شاید چیزی برای جلب توجه وجود نداشته باشد جز دیوارهای پوشیده شده از بنرهای نام ِ اهل بیت(ع) که خود هادی ذوالفقاری آن‌ها را طراحی کرده است.

شاید هیچ‌کس فکرش را نمی‌کرد اتاق بسیجی که به نگاه و انتخاب‌های او طراحی و آراسته شده است روزی محلی برای مصاحبه با خانواده‌اش باشد. مصاحبه‌ای با محوریت شهادت فرزندشان. شهید هادی ذوالفقاری متولد سال ۱۳۶۷ است. به تعبیر آن‌ها زندگی‌ هادی از جایی به صورت جدی‌تر شروع می‌شود که دنیای ساده طلبگی را به همه زرق و برق‌های دنیای جوانی‌اش ترجیح می‌دهد.

«مریم سیبانی»، مادر شهید ذوالفقاری است. غیر از هادی چهار فرزند دیگر هم دارد. سه تا چهار سال است که به خاطر علاقه پسرش به درس خواندن در نجف، از هادی دور مانده است. این دلتنگی در میان گفته‌هایش پیداست. می‌گوید: «هادی سه چهار سالی می‌شد که برای درس طلبگی و حوزه علمیه به نجف رفته بود. قم را انتخاب نکرد چون نجف را بیشتر دوست داشت. من سختم نبود چون قبول داشتم نجف جای خوبی است، حضرت علی(ع) آنجا است به خاطر همین هم موافقت کردم. هادی هر سال ماه رمضان برمی‌گشت و پیش‌مان می‌آمد.»

دلتنگی برای همه اعضای خانواده سخت است اما در این سختی مادر سهم بیشتری دارد. این را از چشم‌های همه‌یشان می‌شود، فهمید. به خصوص بعد از غم پرکشیدن هادی. نگاهی به عکس‌های روی دیوار می‌اندازند و همین که نگاهشان به تصویر این شهید می‌افتد اشک بر صورتشان جاری می‌شود. می‌گویند «هرچه فرزند عزیزتر دلتنگی‌اش هم بیشتر. آن هم وقتی عاقبت یک تربیت اسلامی به شهادت ختم شود.»

مراقبه‌ها درباره هادی از وقتی شروع شد که هنوز به دنیا نیامده بود

مادر شهید ذوالفقاری هم مانند همه‌مادران شهدای دیگر معتقد است خودش کاری نکرده و همه لطف‌ها از سوی خداوند دستان او را مشایعت کرده است. او همه سعی‌اش را کرده تا بچه‌هایش با معارف اهل بیتی بار بیایند اما خودش هادی را یک جور دیگری می‌داند و می‌گوید: «کمک خداوند لحظه به لحظه زندگی همراه بود که توانستم دین را در تربیت بچه‌ها جاری کنم. اهل بیت(ع) کنارمان بودند. من بچه‌ها را از کودکی با قرآن و اهل بیت(ع) آشنا کردم. از سرگذشت امامان، معانی آیه‌ها و سوره‌های مختلف قرآن برایشان حرف می‌زدم، دعا و زیارت عاشورا را مرتب در خانه برایشان می‌خواندم. برای تربیت بچه‌ها همه چیز را رعایت می‌کردم. این رعایت از همان دوران بارداری‌ام مورد توجه بود. مادرم از بچگی به من  یادم داده بود که دوران بارداری هرچیزی بخوریم روی بچه‌‌مان تاثیر می‌گذارد و باید احتیاط کنیم. مثلاً هر حرفی نزنیم. هر لقمه‌ای نخوریم و این مراقبت‌ها را در دوران شیردهی هم رعایت می‌کردیم. با وضو باشیم و به مسائل مختلفی در کنار آن توجه کنیم. هیچ‌وقت از چیز بدی در خانه حرف نمی‌شد.
سرگرمی موجود در خانه درس و کتاب بود. مثلاً الان با اینکه سن و سالی از من گذشته است، رفته‌ام دنبال ادامه تحصیل و برای اول نظری ثبت‌نام کرده‌ام. این اهمیت به درس در تمام بچه‌ها وجود داشت و همه‌شان را جوری بزرگ کردیم که درس از اولویت‌های مهم‌شان باشد تا دیگر دنبال سرگرمی‌های غلط نروند.»

از بچگی برای نماز شب به خط می‌شدیم

گاهی که به عکس پسرش نگاه می‌اندازد حرفش ناتمام می‌ماند برای لحظاتی رشته کلمات از دستش می‌رود دوباره که به خودش می‌آید بغضش را می‌خورد و می‌گوید: «هادی کودکی‌اش خیلی شیطان نبود؛ اصلاً کودکی اذیت کننده‌ای نداشت. یک چیز از ایام بچگی او هیچ‌وقت از خاطرم نمی‌رود. او از همان دو سه سالگی‌اش هیچ‌وقت بدون شلوار جایی نمی‌رفت، نمی‌دانم هم از کجا یاد گرفته بود اما هیچ‌وقت با لباس خانه و بدون شلوار از خانه بیرون نمی‌رفت. حجب و حیای خاصی داشت با اینکه من مجبورش نمی‌کردم که حتما از دوسه سالگی شلوار بپوشد اما خودش اینطور ترجیح داده بود. بین بچه‌هایم فقط هادی این اخلاق را داشت، بین لباس خانه و بیرون فرق می‌گذاشت.»

«زینب ذوالفقاری» خواهر بزرگ شهید ذوالفقاری یک سال از او بزرگتر است. نگاهی آمیخته با اشک و لبخند می‌اندازد و در تأیید حرف‌های مادرش می‌گوید: «وقتی بچه بودیم مادرم ما را برای نماز شب خواندن به خط می‌کرد. می‌گفت باید در قنوت از ۴۰ مؤمن یاد کنیم و نام عده‌ای را هم به ما می‌گفت. با همه بچگی مان یک سری اسم یادمان می‌ماند و در آخر مادرم می‌گفت اگر یادتان رفت بگویید شهدا. تا دم در پنج بچه پشت هم ردیف می‌ایستادیم و نماز شب می‌خواندیم».

ماجرای قرائت زیارت عاشورا روی پشت‌بام و دست‌های کوچک هادی رو به آسمان

خواهر شهید هم معتقد است از همان اول برای مادرش مهم بود کودکی‌شان چگونه می‌گذرد، با مثال حرفش را بیشتر توضیح می‌دهد و می‌گوید: «مادرم ما را به پشت بام خانه می‌بُرد و نذر کرده بود ۴۰ شب زیارت عاشورا بخواند. ما را می‌برد می‌گفت زیر آسمان که باشیم به خدا نزدیک‌تریم. هادی این فضا را خیلی دوست داشت. مادرم می‌گفت وقتی من دعا می‌خوانم شما دست‌هایتان را بالا ببرید و الهی آمین بگویید چون شما دل‌های پاک‌تری دارید.

در کنار دعای مادرم شیطنت هم می‌کردیم و همه وقت را دست به سینه نمی‌نشستیم اما الهی آمین را می‌گفتیم. هادی از همان موقع راهش را شناخته بود. شب‌های احیا مادرم، ما را به همین مسجد می‌آورد. گاهی نماز می‌خواندیم و گاهی خوابمان می‌برد. هادی آن موقع خیلی کوچک بود. مادرم صدایمان می‌زد می‌گفت بلند شوید باید قرآن سر بگیرید. اگر بیدار می‌شدیم که هیچ اگر نه مادرم خودش قرآن را باز می‌کرد و می‌گذاشت روی سرمان. از همان بچگی برایش مهم بود این چیزها در تربیت بچه‌هایش باشد و تأثیرش را هم گذاشت که هادی حالا اینطوری عاقبت به خیر شده است».

مادر شهید ذوالفقاری از دنیای شیرین کودکی ِ هادی دل‌ می‌کند و از ایام محصلی فرزندش می‌گوید: «هادی هم اهل درس بود هم اهل کار. از همان موقعی که مدرسه می‌رفت هم درس می‌خواند هم بعد از مدرسه کار می‌کرد. یک مدت در تولیدی مشغول بود و یک مدت هم خودش را با موتور سرگرم کرده بود؛ هیچ‌وقت درس و کار را کنار نگذاشت».

«محمدمهدی ذوالفقاری» برادر شهید ذوالفقاری سه سال از هادی بزرگ‌تر است. همانطور که اشک در چشم‌هایش حلقه زده همه‌اش به یک گوشه خیره می‌شود و از خوبی‌های برادرانه‌شان حرف می‌زند و می‌گوید: «هادی برادر خوبی برایم بود. کوچک‌تر از من بود و هوایش را خیلی داشتم. در خانه شیطنت‌های زیادی داشتیم و همه آن‌ها مثل فیلم جلوی چشم‌هایم مرور می‌شود».

مهدی ذوالفقاری جدا از دنیای مشترک و صمیمی ِ برادری، برای مدتی شریک کاری هادی هم بوده است. این دو برادر پا به پای هم در بازار کار می‌کردند و تداعی این خاطرات اندوه برادرانه کلام او را بیشتر می‌کند. او می‌گوید: «سه سال و خورده‌ای پیش، قبل از اینکه هادی برای زندگی‌اش تصمیم جدی بگیرد هر دویمان در بازار کار می‌کردیم. یک روز آمد و گفت دیگر نمی‌خواهم در بازار کار کنم. شب آمدم و دوباره به او زنگ زدم گفتم برگرد دوست دارم کنار تو کار کنم گریه‌ام گرفته بود. اما هادی قبول نکرد، گفت: ناراحت نباش حضور من خیلی هم مهم نیست من باید بروم. اول نگفته بود چه فکری در سر دارد اما او طلبگی را انتخاب کرده بود».

همیشه در خانه روضه زمزمه می‌کرد/ هیئت «رهروان شهدا» را نسل پنجمی‌هایی که جنگ ندیدند، می‌گرداندند

هادی ذوالفقاری پیش از اینکه به طلبگی بیندیشد یا برنامه مشخصی برای زندگی‌اش داشته باشد، روز و شب‌هایش را با عشق به اهل بیت(ع) گره زده بود. مادرش می‌گوید «انقدر عشق اهل بیت(ع) این روزها شعاری شده که شاید درک حقیقت این کلام سخت باشد. اما من عشق واقعی را در هادی دیدم. هادی همیشه در خانه برای خودش روضه می‌خواند. نوحه گوش می‌کرد و سینه می‌زد.

هر وقت او را گوشه‌ای از خانه می‌دیدم زیر لب روضه‌خوانی می‌کرد و آرام آرام برای خودش نوا گرفته بود. فرقی نمی‌کرد مشغول چه کاری است در همه حال ذکر حسین حسین از لبش نمی‌رفت. من به واقع فهمیدم عشق هادی به اهل بیت(ع) حقیقت دارد. از بچگی هم به هیئت می‌رفت و با بچه‌های مسجد رفت و آمد داشت».

هیئت «رهروان شهدا» را بچه‌های حوالی میدان خراسان خوب می‌شناسند. شهید ذوالفقاری مداح این هیئت بود. هیئتی متشکل از جوانانی که در این وانفسای دین و غیرت مشغول کار ارزشی‌اند. جوانانی که اغلب برای نسل پنجم انقلابند و درک واضحی از سال‌های جنگ ندارند اما برایشان مهم است از شهدا بگویند و دنبال این روحیات باشند.

هیأت «موج‌ الحسین» پاتوق هادی بود

مهدی ذوالفقاری می‌گوید: «هادی یک دستگاه اکو داشت که همیشه با آن مداحی می‌کرد و گوش می‌دادیم. الان صدای ضبط شده‌اش هنوز هست. قبل از اینکه به نجف برود حسابی غرق اینجور کارها بود. بچه‌های هم سن خودش جمع می‌شدند و برایشان مداحی می‌کرد. از وقتی در بازار با هم کار می‌کردیم هادی مداحی را شروع کرد فکر می‌کنم حوالی سال ۸۲ بود. علاقه زیادی به مداحی داشت. هیئت دیگری هم که مورد علاقه‌اش بود و زیاد آنجا می‌رفت «موج‌الحسین» بود».

زهرا ذوالفقاری خواهر دیگر شهید که هادی را بهترین برادر دنیا می‌داند، می‌گوید: «هادی خیلی مداحی را دوست داشت. وقتی به خانه می‌آمد کلی تمرین می‌کرد و صدای خودش را در مداحی‌های تمرینی‌اش ضبط می‌کرد و می‌گفت نظر بدهید بگویید صدایم خوب است یا نه. ما همیشه همراه مداحی‌هایش گریه می‌کردیم».

زینب ذوالفقاری هم می‌گوید: «هادی همیشه روی موتور برای خودش نجوا می‌کرد. اصلاً با روضه و مداحی عجین بود. می‌گفتم هادی آرام بخوان چرا انقدر بلند می‌خوانی. می‌گفت تو از دل من خبر نداری من هم دیگر چیزی نمی‌گفتم تا راحت‌ باشد».

برادر شهید نگاهش با نگاه درون عکس هادی گره می‌خورد بغضش را فرو می‌خورد و می‌گوید: «چند وقتی بود که دوست داشت برود حوزه علمیه درس بخواند و بالاخره یک جورهایی راهش را از من جدا کرد».

مادر شهید ادامه می‌دهد: «هادی به طلبگی علاقه داشت، ما هم در راه تحقق علاقه باطنی‌اش تشویقش کردیم. کمک کردیم تا مسیری را که انتخاب کرده با موفقیت طی شود. از دوری نجف هم گلایه نکردیم. آنقدر خیال‌مان از محیط نجف مطمئن بود و از زندگی در جوار حضرت علی(ع) راضی بودیم که برای رفتن هادی مخالفتی نکردیم».

کمدش پر بود از عکسهای حاج همت، شهید دین‌شعاری و ابراهیم هادی

می‌گویند شهید هادی ذوالفقاری تمام وقتش را وقف کارهای بسیج و هیئت کرده بود. بعد از تمام شدن ِ مدرسه و چندساعتی کار کردن، او را فقط در هیئت پیدا می‌کردند و در بسیج مسجد محل. غیر از این‌ها خودش را سرگرم کار دیگری نکرده بود. مادرش می‌گوید: «وقتی هنوز ایران بود عاشق جنگ و دفاع از اسلام و انقلاب بود. همیشه از این علاقه‌اش حرف می‌زد. کمدی که در خانه داشت پر بود از عکس‌های شهدا.

همیشه از شهدا اسم می‌برد و نحوه شهادت و زندگی‌نامه‌هایشان را برایمان می‌گفت. به چند شهید علاقه خاصی داشت شهید همت، ابراهیم هادی، محسن دین‌شعاری. همیشه از این‌ها حرف می‌زد و از هر فرصتی استفاده می‌کرد تا از آن‌ها بگوید. اغلب بسته‌های بزرگی از تصاویر شهدا دستش بود. دائما این‌ها را به خانه می‌آورد و از خانه به مسجد می‌برد. بخش زیادی از زندگی‌اش به این چیزها تعلق داشت».

بیشتر وقتش برای بسیج و کار فرهنگی برای شهدا بود

برادر شهید به دیوارهای اتاق بسیج اشاره می‌کند و می‌گوید «همه بنرهای این اتاق کار خود هادی است. بیشتر وقتش را به بسیج اختصاص داده بود. برای شهدا کار فرهنگی می‌کرد، بنر چاپ می‌کرد، عکس طراحی می‌کرد. ایام عید را هم به راهیان نور می‌رفت کل عید را آنجا بود. فقط هم برای زیارت نمی‌رفت، حسابی کمک می‌کرد».

بغض در صدای زینب خواهر بزرگتر شهید می‌پیچد و می‌گوید «یک چیز عجیبی در روحیات هادی بود که ما هیچوقت نتوانستیم آن را درک کنیم. شاید تا الان هم نتوانسته باشیم بفهمیمش. همیشه مشغول کار فرهنگی برای شهدا بود. اغلب وقتش در پایگاه بسیج بود و ما را هم به فعالیت تشویق می‌کرد.»

او که حالا صدای گریه‌اش کمی بلندتر شده است یکی از خاطرات برادر شهیدش را تعریف می‌کند و می‌گوید: «من در جامعه پزشکی کار می‌کنم. قرار بود برای شهدای عرصه پزشکی و پرستاری مراسمی بگیرند هادی آن موقع در بسیج و کارهای فرهنگی کارهای فوتوشاپی زیاد انجام می‌داد من هم خیلی سردرنمی‌آوردم گفتم هادی به من گفته‌اند درمورد شهدا کلیپ بسازیم.

تو می‌توانی برای من این کار را بکنی؟ اگر می‌توانی من قولش را به مدیر سازمان جامعه پزشکی بدهم؟ گفت باشد. می‌دیدم که همیشه روی عکس شهدا کار می‌کند آن را با فتوشاپ تزئین می‌کند و به صورت عکس‌های برچسب‌دار چاپ می‌کند. روی موتورش هم همیشه همین چیزها را می‌زد. سمت راست عکس امام و سمت چپ عکس آقا بود. این نشانه موتور هادی بود که در خیابان تحت هر شرایطی شناسایی‌اش می‌کردیم.

یک هفته‌ای هادی با کار من درگیر بود. من حتی به او سر هم نزدم گفتم کارش را حتما بلد است. وقتی تمام شد به من گفت بیا ببین خوب است کمی نگاه کردم گفتم آره خوب است. همان قدر که از کلیپ نگاه کردم فهمیدم خیلی رویش وقت گذاشته و کار کرده چون حتی آهنگی را برای آن انتخاب کرده بود که به شهدای عرصه پزشکی و پرستاری می‌آمد. گفتم این سی‌دی در همه دستگاه‌ها می‌خواند؟ گفت آره. من آن روز نتوانستم در مراسم حضور داشته باشم کلاس کامپیوتر داشتم سی‌دی را به آن‌ها رساندم.

وقتی از کلاس برگشتم با من تماس گرفتند گفتند برادرت چه ساخته بود. اشک همه را درآورد. رفتم یکبار دیگر دیدم. خودم هم کلی با کلیپ گریه کردم و فهمیدم حال بقیه چطور بوده است. این کار هادی خاطره ماندگاری شد هنوز وقتی بعضی همکاران و دوستان را می‌بینم می‌گویند آن سی‌دی را هنوز داری به ما بدهی یا از رویش یکی برایمان بزنی؟».

همین روحیات شهید ذوالفقاری بود که او را به وضعیت موجود قانع نمی‌کرد. چیزی در درونش می‌جوشید و پایانی نداشت. او حس می‌کرد لحظه به لحظه زندگی‌اش باید برای خدا باشد. حضور خدا را در تمام فعالیتش جاری می‌دید. بسیج، هیئت محلی، مداحی، همه‌اش را دوست داشت ولی انرژی او چیزی بیش از این‌ها بود. او فضای طلبگی را برای روحیه جهادی‌اش مناسب دید. تصمیمش را گرفت و عازم نجف شد.

در نجف به صورت رایگان برای طلاب نیازمند، لوله کشی می‌کرد/حساب پس اندازی داشت که همه‌اش صرف فقرا می‌شد

عالم طلبگی و سادگی آن، شهید ذوالفقاری را شیفته خود کرده بود. او در نجف تا ظهر درس می‌خواند و بعد از ظهرها به کارهای مختلفی مشغول بود. مثل روز و شب‌هایی که در تهران خودش را وقف خدمت کرده بود در نجف هم همینطور بود به درس خواندن صرف اکتفا نمی‌کرد. لوله‌کشی را یاد گرفته بود و بعد از ظهرها به خانه طلبه‌هایی می‌رفت که می‌دانست دستشان تنگ است. بدون دریافت هزینه‌ای برایشان لوله‌کشی می‌کرد گاهی کار برقی انجام می‌داد.

آنقدر دستش به خیر بود که این روحیه‌اش از ذهن کسی دور نماده است. بارها کسی از او پولی قرض می‌گرفت شهید موقع پس گرفتن پول می‌گفت این مبلغ را ببر به فلان خانواده بده که نیازمندند و نگو از طرف من آورده‌ای. دوستانش می‌گفتند حساب پس‌اندازی داشته که تمام هزینه موجود در آن حساب را صرف نیازمندان می‌کرده و عجیب‌تر اینکه تا قبل از شهادتش کسی خبر نداشت.

استاد عرفانش در نجف گفت «هادی ره صد ساله را یک شبه رفت

یکی از اساتید عرفانی که شهید ذوالفقاری در نجف پیشش می‌رفت بعد از شهادت او گفته بود «به مادر هادی سلام برسانید و بگویید او یک شبه ره صد ساله را رفته است که ما هم به او غبطه می‌خوریم».

زینب ذوالفقاری می‌گوید: «به نظر من وقتی کسی طلبه می‌شود یعنی بندگی خاصی در وجودش دارد. هادی دلش خدایی بود. این‌ شهدا راه دیگری را دیده بودند. خودش انگار خبر داشت که قرار است شهید بشود چون خیلی با بقیه فرق داشت. به نظرم  هادی بیشتر از همه ما به خدا نزدیک و دلش صاف بود. عبادتش جور دیگری بود.در نجف یک دفتر داشت که برنامه‌های روزانه‌اش را در آن می‌نوشت، ما بعداً این دفتر را دیدیم. در آن مثلاً نوشته است هشت صبح باید فلان کار را بکند. ۹ صبح باید برود سر مزاری که برای خودش در نظر گرفته و فلان ذکر خاص را به این تعداد دفعات بگوید یا مثلا فلان ساعت از شب، نماز شب یا جعفر طیار بخواند. من تا به حال نماز جعفر طیار نخوانده‌ام.»

علاقه‌اش به رهبری همه جا زبانزد بود/ در عراق هم از حریم ولایت فقیه دفاع می‌کرد

روحیه انقلابی شهید ذوالفقاری در نجف هم پایدار بود. دوستانش می‌گویند: «چیزی نمی‌توانست جوشش انقلابی او را فرو بنشاند، علاقه او به مقام معظم رهبری زبانزد همه بود. این علاقه به خاک ایران محدود نمی‌شد. حتی اگر کسی در عراق علیه انقلاب و حضرت آقا حرفی می‌زد هادی با او وارد بحث می‌شد و معتقد بود تحت هر شرایطی و در هر کشوری باید از حریم ولایت و ولایت فقیه دفاع کرد. هرکاری از دستش برمی‌آمد برای آقا می‌کرد».

همیشه عکس آقا روی جیب لباسش بود/ بهترین چیزها را برای کار فرهنگی در بسیج می‌خواست

وقتی پای ویژگی‌های اخلاقی وسط می‌آید برادرش اول از همه از ارادت هادی به رهبری اسم می‌برد، می‌گوید: «او علاقه خیلی زیادی به حضرت آقا داشت و در هر کاری مطیع صحبت ایشان بود. در عکس‌هایش هم این علاقه مشخص است همیشه روی جیب لباسش یک عکس از آیت‌الله خامنه‌ای نصب شده بود. آن موقع هم که در بازار کار می‌کردیم عکس ایشان را با چند دعا درون جیبش می‌‌گذاشت. به نظر من فعالیتش در بسیج هم به خاطر لبیک به سخنان رهبری بود. هادی به معنای واقعی یک بسیجی فعال بود. همیشه بهترین‌چیزها را برای کار فرهنگی در بسیج می‌خواست. برای تهیه‌بنر و یا درست کردن لوازم بهترین اجناس را برای بسیج می‌گرفت.»

با همه شوخ‌ طبعی‌اش در ارادتش به رهبری جدی بود

زینب ذوالفقاری برادرش را یک جوان بسیار شوخ‌طبع معرفی می‌کند و می‌گوید: «هادی خیلی شوخ طبع و مهربان بود. گفتن جزئیات برایم سخت است اما وقتی به هادی فکر می‌کنم بیشتر خنده‌های هادی است که جلوی چشم‌هایم می‌آید. اما هرچقدر آدم شوخ طبعی بود در ارادتش به رهبری جدیت داشت. راسخ بود. اجازه توهین به کسی نمی‌داد و در بحث‌ها مدافع ِ همیشه ولایت فقیه بود.

در وصیت‌نامه‌اش گفته است «گوش به فرمان آقا باشید». همیشه این را به ما می‌گفت. یادم می‌آید یک سالی محرم می‌خواستم به مراسم بیت رهبری بروم. به هادی گفتم که می‌خواهم بروم اما تازه بعد از نماز مغرب و عشاء مراسم شروع می‌شود چنان استقبالی کرد از رفتن من که خدا می‌داند گفت من هم می‌آیم و تو را می‌برم.»

در فتنه سال ۸۸ آجر به صورتش زدند/ تا مدت‌ها جای زخم روی گونه‌اش گود بود

زهرا فرزند چهارم خانواده ذوالفقاری هم در تأیید حرف خواهر و برادرش به بیان خاطره‌ای از ایام اغتشاشات فتنه سال ۸۸ می‌پردازد و می‌گوید: «یک بار که در این تشنج‌ها و شلوغی‌های سال ۸۸ رفته بود بیرون، آجر به صورتش زده بودند، بعد از مدت‌ها با اینکه زمان نسبتا زیادی گذشته بود باز هم وقتی هادی می‌خندید جای زخم ایام اغتشاشات روی صورتش گود می‌شد.

هادی در آن ایام برای دفاع از مواضع انقلابی نظام، با یکی از دوستانش به میان اغتشاش‌گران رفته بود و گفته بود باید برویم و جلوی این‌ها را بگیریم. اما یک آجر سنگین به صورتش زده بودند و سه ساعت بیهوش بوده است. ما نمی‌دانستیم این اتفاق برایش افتاده است. تا یک مدت یک طرف صورت هادی کج شده بود به مرور و با گذشت زمان وضعیتش بهتر شد.

بعد از پنج سال فهمیدیم در اغتشاشات سال ۸۸ سه ساعت بیهوش شده

وقتی هادی نجف بود من برگه‌ای از بیمارستان در وسایل‌ هادی پیدا کردم که در آن وضعیت هادی  قید شده بود که به مدت سه ساعت در بیمارستان بستری و بیهوش بوده است. وقتی آن را ورقه را خواندیم تازه فهمیدیم دقیقاً چه بر سر هادی آمده بود که صورتش گود شده بود. او به قدری درون ریز و تودار بود که به هیچ‌کدام‌مان حرفی نزده بود.

این چهارشنبه های شوم

۱۱گاهی دلت می خواهد دست هایت را به آسمان بلند کنی و خدا را شکر کنی به خاطرِ این که رادیوی ماشینت دکمه ی آف دارد و وقتی دیگر کارد به استخوانت رسید و از حرف های صد من یک غاز مجریِ بیکارِ آن جانت به لبت رسید می توانی به جای این که با یک فروند قفلِ فرمان پنلِ پخشت را معدوم کنی با لمس کردن نوکِ انگشتِ سبابه ات با کمال ظرافت و لطافت صدایش را از بیخ و بن ریشه کن کنی و خودت را به خانه برسانی و لب تابت را باز کنی و همه ی درد دل ها و گلایه ها و بد و بیراه هایت را بچینی سر سفره ی وبلاگت و از دوستانت دعوت کنی تا در این مصائب شریکِ غم هایت باشند! به گمانم غلظتِ دراماتیکِ حرف هایم مقداری زیاده از حد شد ولی باور کنید این روز ها خیلی حرص خوردم از دست این رسانه های فرهیخته و فرهنگساز! چهارشنبه سوری در راه است و باز هم باید بنشینیم و دست هایمان را بگذاریم زیر چانه مان و یک دلِ سیر تماشا کنیم این تیاترِ صدا و سیما را راجع به این برنامه ی اسفبار آخرِ سال. اسمش را گذاشته اند فرهنگسازی ولی نه این کاری که می کنند ساختن است و نه آن چیزی که می سازند فرهنگ.

تعارف که نداریم. الحمدلله از کسی هم که جز خدا ترسی نداریم. (البته جز همسرِ مکرمه!) لذا صاف و پوست کنده می گوییم که این چیزی که شما نامش را گذاشته اید چهارشنبه سوری از ریشه و بنیان باطل و غلط و خرافه هست و این که یک ملتی چند قرنی آن را به جا می آورده اند هم هیــــــــــــچ اعتبار و ارزشی به آن نمی افزاید. مگر نه این که هر وقت پیامبران بزرگ الهی هم مردمشان را از اباطیل و خرافات بر حذر می داشتند آن مردم نسبتا ناشریف هم در پاسخ می گفتند وااااا ! این چه حرفی است حاج آقا … این کاری است که پدران و پدارنِ پدارن و پدرانِ پدرانِ پدارنِ…ِ ما انجام می دادند و با خودشان فکر می کردند حالا چون آن پدرانِ فرهیختیشان یک… کاری! را انجام می داده اند دیگر آن کار هر چقدر هم که منافی و معارض با بدیهیاتِ عقلی و انسانی باشد دیگر لازم الاجراء است و هر که آن را ترک کند به کلی از کسوتِ بشریت و انسانیت و تمدن مخلوع می شود.

گذشته از این که وقتی هم به نیاکان و اسلافِ خود مراجعه می کنیم و یک آمارِ سرانگشتی از آن ها می گیریم چهار تا آدم حسابی و فرهیخته را هم به زور می توانیم در بینشان پدا کنیم که اهل این بساط جاهلانه بوده باشند. باز هم لـــذا توصیه می شود وقتی می خواهی بگویی این رسمی است که از گذشتگانِ ما به ما ارث رسیده است یک تفصیلی قائل بشوی بینِ گذشتگانِ عاقل و گذشتگانِ نه چندان عاقل و بعد بنشینی چرتکه بیاندازی که چند تا از اون گذشتگان که این ارث را برای ما به یادگار گذاشتند از عقلای قوم بوده اند و چند تایشان از دسته ی دوم. این ها را گفتم چون خیلی حائز اهمیت است که بدانی وقتی یک مسئله ای از ریشه باطل و غلط بود نتیجه اش هم می شود همین ناهنجاری هایی که دیگر حال همه را حتی همین خرافه پسندان و خرافه پرستان را هم به هم زده است و این آخرِ سالی برای کسی دل و دماغ باقی نگذاشته است. این مَثلِ معروف را شاعر برای همین جا ها به رشته ی نظم در آورده است که: خشت اول چون نهد معمار کج / تا ثریا می رود دیوار کج. حالا هی تو بیا و بالای این دیوار کج را درست کن. خب معلوم است که راه به جایی نخواهی برد و چاره ای نداری جز این که تیشه را به ریشه بزنی و این انحراف و کجی را از بیخ و بن اصلاح کنی.

حالا با این مقدمات رادیو را روشن کن. تقریبا فرقی هم نمی کند که مهمان چه برنامه ای باشی. آن چیزی که از زبانِ اغلبِ این مجری های متشخص و با فرهنگ و اصیل و سنت شناس و فرهیخته می شنوی حرف های پوچی است در تحلیل تاریخی و ریشه یابی فرهنگی رسم زیبای همین چهارشنبه سوریِ پدرسوخته! از حلقومِ رسانه ی ملیِ جمهوری اسلامی می شنوی که این یک سنتِ شایسته و زیباست که مردم در طیِ مراسمِ شاد و قشنگی از روی شعله های آتش می پرند و می گویند:… ببخشید… می فرمایند سرخی تو از من و زردی من از تو!!! معذرت می خواهم … می شود زحمت بکشی و بگویی ما الان دقیقا در چه قرنی داریم به سر می بریم؟! این حرف های شرک آلود و جاهلانه را که ما n سال پیش و قبل از طلوعِ خورشید اسلام هم می زدیم. دیگر چه کاری این همه زحمت و مقاومت و جهاد و انقلاب و جنگ و غیره برای حفظ این دین و این آئین؟ انگار چهارشنبه های آخر سال مردم یک پِلی بَک می زنند به همان عصرِ جاهلیت و آتش پرستی و فیلشان دوباره یاد همان هندوستان را می کند. صدا و سیما هم که این وسط خودش می شود وزارتِ فخیمه ی فرهنگ و ارشاد آتش پرستی و خرافات.

تلویزیون را هم که روشن می کنی مدام تصویرِ پسرانِ سوخته را می بینی که علیرغم شایسته بودنِ این رسم پسندیده که اجدادِ خدابیامرزمان برایمان به ودیعه گذاشته اند در اثر مراعات نکردن نکاتِ ایمنی دچارِ سانحه شده اند. یک وقت خدای نکرده به مخیله ات خطور نکند که ما در این نقطه دچار خلا فرهنگی و فکری هستیم ها. نه! سنت ها را باید حفظ کرد. حتی اگر سنت بی ارزش و شوم و تلخی مثل چهارشنبه سوری باشد. در عوض به جای فرهنگسازی فکری و بالا آوردن سطح فرهیختگی جامعه با نشان دادن چهره های سوخته و چشم های نابینا شده مردم را از خطر آتش می ترسانیم و لابد پیش خودمان هم فکر می کنیم که این ترساندن یعنی فرهنگ سازی و لابد باید تابلوی صدا و سیما را هم بر دارند و جایش یک بیلبودِ بزرگ بگذارند که رویش نوشته باشد کارخانه ی فرهنگسازی!

نه برادر من! این ره که تو می روی به ترکستان است. این بذری که تو داری امروز با لیِبلِ فرهنگسازی و سنتِ نیاکان و رسمِ پدرانمان می کاری میوه اش می شود همین چیزی که مجبور می شوی پلیس و اورژانس و آتشنشانی هایت را در حال آماده باش قرار دهی تا بلکه دو تا جوان کمتر مثل ذغال بسوزند و از آن بد تر خسارت های فکری و معرفتی است که نه پمادی برای درمان آن در داروخانه های شما پیدا می شود و نه زخم هایش به این زودی ها التیام پیدا می کند. این مرض را باید از ریشه علاج کرد و این دندانِ فاسد را باید کند و دور انداخت. به امید روزی که در آتش های چهارشنبه سوری هایمان همه ی خرافات و اباطیل و انحرافات و جهالت هایمان را بسوزانیم.

منبع: سیب خیال

شرح دعای آغاز سال

عکس-ماهی-عید-نوروز-۱در معارف اسلامى آمده هر روزى که در آن گناه صورت نگیرد عید است چنان که امام صادق علیه‌السلام مى‌فرماید: کل یوم لا یعصى اللّه فیه فهو یوم عید(۱)

اما در طول سال چند عید وجود دارد که از آداب و ویژگى خاصى برخوردارند مهم‌ترین آنها اعیاد غدیر، فطر و قربان است، که آثار و برکات زیادى دارند روز ولادت پیامبر مکرم اسلام صلى‌اللّه‌علیه‌وآله و ائمه اطهار علیهم‌السلام نیز از اعیاد مهم اسلامى به شمار مى‌آیند. عید نوروز که با تحویل سال و چرخیدن یک دور کامل زمین به گرد خورشید شروع مى‌شود، از جمله اعیادى است که جنبه ملى داشته و تاریخ پیدایش آن قبل از اسلام است. این عید با آمدن اسلام و زدودن خرافات از چهره آن مورد موافقت و تأیید ضمنى اسلام قرار گرفت در روایات نیز آمده است که روزى براى حضرت على علیه‌السلام هدیه نوروزى آوردند، فرمودند این چیست؟ گفتند: اى امیرالمؤمنین، امروز نوروز است. حضرت فرمودند: هر روز را براى ما نوروز قرار بدهید.(۲)
امام صادق علیه‌السلام درباره این عید فرموده‌اند: … و هیچ نوروزى نیست که ما در آن متوقع گشایش و فرجى نباشیم زیرا نوروز از روزهاى ما و شیعیان ما است.(۳)
امام خمینى قدس‌سره در یکى از پیام‌هاى نوروزى مى‌فرماید: این عید هر چند یک عید اسلامى نیست، ولى اسلام آن را نفى نکرده است.(۴)
مرحوم محمد حسین کاشف الغطاء در جواب این سؤال که اعتقاد شیعه و روش شما درباره روز اول سال (نوروز) چیست؟ چنین نوشتند: نوروز مقتضاى جهان است در بشر و حیوان و جماد، بلکه در آسمان و زمین و هوا و فضا؛ و بر این اساس روایاتى از اهل‌بیت علیهم‌السلام درباره نوروز به ما رسیده که عید گرفتن را تأیید کرده‌اند و نیز به نماز، ذکر و عبادت سفارش نموده‌اند و… .(۵)
در این مقال بر آنیم تا درباره دعاى تحویل سال به چهار نکته اشاره کنیم:
نکته اول: تعریف و حالات قلب
واژه قلب ۱۳۲ مرتبه در قرآن آمده است و در دو معنى استعمال مى‌شود: ۱. عضوى که در سمت چپ بدن قرار گرفته و خون را تصفیه و به همه بدن پمپاژ مى‌کند. ۲. روح و نفس که هدایت‌کننده همه اعضاء و جوارح بدن است. قلبى که در دعاى مذکور آمده از نوع دوم، است که داراى حالات مختلف بد و خوب مى‌باشد:
حالات خوب قلب
۱. قلب سلیم و پاک؛ على علیه‌السلام مى‌فرماید: خداوند وقتى نسبت به بنده‌اى اراده خیر کند قلب سلیم روزى او مى‌گرداند.(۶)
۲. قلب مطمئنه؛ قرآن مى‌فرماید: اَلا بذکر اللّه تَطمئن القلوب(۷)، همانا با یاد خداوند دل‌ها آرام مى‌گیرد.
۳. قلب نورانى؛ از رسول خدا صلى‌اللّه‌علیه‌وآله در مورد شرح صدر سؤال شد که چیست؟ فرمود نورى است که خداوند در قلب مؤمن قرار مى‌دهد و به وسیله آن سینه‌اش وسعت مى‌یابد.(۸)
 حالات بد قلب
۱. قساوت قلب؛ این حالت همراه با بى‌تفاوتى نسبت به احکام خداوند به وجود مى‌آید، قرآن مى‌فرماید: و جعلنا قلوبهم قاسیه(۹)، دل‌هاشان را سخت گردانیدیم.
۲. کور شدن قلب؛ شرّالعمى عمى القلب؛ بدترین کورى، کورى قلب است.
۳. انحراف قلب؛ قرآن مى‌فرماید: فلمَا زاغوا ازاغ اللّه قُلُوبهم(۱۰)، باز چون از حق روى گردانیدند خدا هم دل‌هاى بى‌نورشان را از سعادت و اقبال بگردانید.
۴. مریض شدن قلب؛ قرآن مى‌فرماید: فى قلوبهم مرض(۱۱)، دل‌هاى آنها (منافقین) بیمار است. ‌ ‌
در چنین حالاتى باید گفت که قلب مرده است.
عواملى براى به وجود آمدن حالات بد و منفى در قلب وجود دارد که به برخى از آنها اشاره مى‌شود:
۱. گناه؛ در مناجات مى‌خوانیم و امات قلبى عظیم جنایتى(۱۲) اى خدا گناهان بزرگ، دل مرا میرانده است در روایتى پیامبر اکرم اسلام صلى‌اللّه‌علیه‌وآله مى‌فرماید: گناه بر روى گناه قلب انسان را مى‌میراند.(۱۳)
۲. دلبستگى به دنیا؛ حضرت على علیه‌السلام مى‌فرمایند: و اماتت الدنیا قلبه(۱۴)، دنیا قلب او را میرانده است.
امام صادق علیه‌السلام نیز قلب سالم را قلبى مى‌دانند که از دنیا دوستى سالم باشد.(۱۵)
۳.پرخورى؛ از پیامبر مکرم اسلام صلى‌اللّه‌علیه‌وآله نقل شده است که فرمودند: با خوردن آب و غذاى فراوان دل را نمیرانید، چون دل مانند کشتزار است که اگر آب فراوان به آن داده شود مى‌میرد.(۱۶)
عواملى نیز براى به وجود آمدن حالات خوب در قلب وجود دارد، از جمله:
۱. توبه از گناه؛ حضرت على علیه‌السلام مى‌فرمایند: توبه دلها را پاکیزه مى‌کند و گناه را مى‌شوید.(۱۷)
۲. انجام عبادت از قبیل نماز و روزه؛
۳. یاد مرگ؛
۴. قرآن خواندن؛
پیامبر مکرم اسلام صلى‌اللّه‌علیه‌وآله مى‌فرمایند: قلب‌ها زنگار مى‌بندند. مانند زنگ زدن آهنى که آب به آن برسد. گفته شد جلاى این‌گونه قلب‌ها به چه وسیله‌اى ممکن است؟ فرمودند: زیاد یاد کردن مرگ و خواندن قرآن.(۱۸)
۵. یاد خدا؛ حضرت على علیه‌السلام خطاب به فرزندشان فرمودند: تو را سفارش مى‌کنم به این که قلب خود را با یاد خدا آباد کنى.(۱۹)
۶. شنیدن موعظه؛ حضرت على علیه‌السلام مى‌فرمایند: قلب خود را به وسیله موعظه زنده کن.(۲۰)
۷. کم خوردن؛ پیامبر اکرم اسلام صلى‌اللّه‌علیه‌وآله مى‌فرمایند: هر که خوراکش کم باشد بدنش سالم و دلش پاک مى‌گردد.(۲۱)
۸. هم‌نشینى با اهل معرفت؛ حضرت على علیه‌السلام مى‌فرمایند: دیدار اهل معرفت آبادانى قلب است.(۲۲)
۹. هم‌نشینى با عاقلان؛ حضرت على علیه‌السلام در جاى دیگرى مى‌فرمایند: آبادانى قلب‌ها در هم‌نشینى عاقلان است.(۲۳)
نکته دوم: چرا باید هنگام تحویل سال دعا کنیم؟
از آنجا که با سپرى شدن زمستان و ورود فصل بهار، طبیعت از حالت مردگى بیرون آمده و به سمت سرسبزى پیش مى‌رود، ما هم از حالت مردگى بیرون بیاییم و از خدا بخواهیم که حال ما را بهترین حالات قرار بدهد.
نکته سوم: بهترین حال کدام است؟
صلاح و فساد انسان بستگى به قلب او دارد، اگر قلب و تمام وجود انسان متوجه خدا باشد، این بهترین حال براى او است که در این صورت مى‌گویند قلبش زنده است.
از جمله نشانه‌هاى آن این است:
۱. رحم او زیاد بوده و به فکر دیگران است؛ لذا اگر مشکلى را از یک انسان مشاهده کرد، بى‌تفاوت از کنار آن نمى‌گذرد، بلکه در حد توان جهت رفع آن کوشش مى‌کند.
۲. اشک چشم او زیاد است؛ مثلاً با شنیدن مصایب اهل‌بیت علیهم‌السلام اشک او سرازیر مى‌شود.
۳. از شب اول قبر مى‌ترسد؛ لذا تلاش مى‌کند خود را آماده نماید.
نکته چهارم: وظیفه ما
هنگام تحویل سال و آداب عید
در ایام عید وظایفى داریم که رعایت آنها سبب رشد و تعالى ما مى‌شود که در اینجا به برخى از آن وظایف اشاره مى‌کنیم:
۱. خواندن نیایش تحویل سال؛
با نو شدن طبیعت، از صمیم دل این ندا را برآوریم که: یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محوّل الحول و الاحوال حوّل حالنا الى احسن الحال اى قلب کننده قلب‌ها و چشم‌ها؛ اى تدبیر کننده شب و روز اى متحول کننده حالات، حال ما را به بهترین حالات متحوّل کن.
۲. پوشیدن لباس تمیز؛ امام صادق علیه‌السلام فرمودند: هنگامى که نوروز آمد، غسل کن و پاکیزه‌ترین لباس‌هاى خود را بپوش و با خوش‌بوترین عطرها خود را معطر ساز.(۲۴)
۳. گشایش در زندگى خانواده؛
برخى سخنان اهل‌بیت علیهم‌السلام سرپرست خانواده را به سخاوت و گشایش در زندگى در ایّام عید فرا خوانده تا خاطره‌اى شیرین و به یاد ماندنى براى اهل خانه به جاى ماند و حالت جشن و شادى پیدا کند. روزى شهاب به امام صادق علیه‌السلام عرض کرد: حق زن بر شوهرش چیست؟ حضرت ‌فرمودند: …هر میوه‌اى که مردم از آن مى‌خورند، باید به اهل خانه خود بخوراند و خوراکى را که مخصوص ایام عید است و در غیر ایام به آنها نمى‌رساند، در ایام عید براى آنان تهیه کند.(۲۵)
۴. روزه گرفتن و برپایى نماز؛ امام ششم علیه‌السلام فرمودند: چه خوب است که در این روز روزه‌دار باشیم.(۲۶) دستور چهار رکعت نماز، سجده شکر و دعاى مخصوص این روز هم مورد سفارش قرار گرفته است.
۵. درس عبرت گرفتن؛ توجه کنیم که وارد بهار شده‌ایم و باید از این دگرگونى طبیعت درس عبرت بگیریم.
۶. دید و بازدید؛ از دیگر آداب عید نوروز، دیدار برادران و خواهران مسلمان و آگاهى از شادى‌ها و اندوه‌هاى آنان است. معصوم علیه‌السلام در این باره مى‌فرماید: این روز نوروز است که مردم در آن اجتماع دارند و همدیگر را ملاقات مى‌کنند تا …(۲۷) دیدار با خانواده شهدا، جانبازان و آزادگان عزیز؛ و شادباش گفتن سال نو به آنها در این ایام، داراى اهمیت فوق‌العاده‌اى مى‌باشد.
۷.‌ ‌بررسى اعمال گذشته؛ بررسى کنیم که یک سال را چگونه سپرى کردیم و محاسبه‌اى انجام دهیم که چه قدر گناه کرده‌ایم، آبروى چند نفر را بردیم و چقدر کار خیر انجام داده‌ایم؟ اگر اوصاف زشتى در ما هست، در رفع آنها بکوشیم و اگر کارهاى خیرى انجام داده‌ایم، کوشش کنیم که در آینده مداومت داشته باشد.
۸. کینه‌ها را از دل برکنیم؛ با آمدن بهار، باغ دلمان را پر شکوفه کنیم و همراه با باران بهارى زنگار کینه‌هاى گذشته را از دل برکنیم و سعى کنیم این قدرت روحى را در برابر افردى که با آنها دشمنى داریم، بیشتر کنیم و محبت آنها را در قلب خود ایجاد کنیم، اگر چه ممکن است آنها به ما بدى کرده باشند
۹. با کسانى که کدورت داریم آشتى کنیم؛ مؤمن باید سعى کند جلوى کدورت‌ها را بگیرد و این ایام فرصت خوبى براى زدودن کدورت‌هاست، لذا آشتى با آنها خدا را خشنود و پشت شیطان را به خاک مالیده و بنده خدا را خوشحال مى‌کند.
۱۰. رفتن به اماکن مطهره؛ رفتن به اماکن مطهره مثل حرم ملکوتى حضرت  امام رضا علیه‌السلام  از اهمیت والایى برخوردار است.
۱۱. رسیدگى به فقرا؛ با کمک به فقرا، آنان را در شادى خودمان شریک نمائیم.
۱۲. دورى از اسراف؛ از جمله امورى که توجه بدان لازم و ضرورى مى‌باشد، این است که در مهمانى دادن و پذیرایى، از اسراف جلوگیرى کنیم و بدانیم کمال ما در ولخرجى و سفره‌هاى رنگین آن‌چنانى نیست.

حجهالاسلام رضا باقى‌زاده

پى‌نوشت‌ها
۱ـ نهج‌البلاغه، حکمت ۴۲۸.
۲ـ من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۱۹۱.
۳ـ بحارالانوار، ج ۱۴.
۴ـ اطلاعات، تاریخ ۲۷/۱۲/۷۴.
۵ـ مجله فرهنگ جهاد، شماره ۶، ص ۴۹.
۶ـ غررالحکم.
۷ـ سوره رعد، آیه ۲۸.
۸ـ مجمع البیان، ج۴، ص۳۶۳.
۹ـ سوره مائده، آیه ۱۳.
۱۰-  سوره صف، آیه ۵.
۱۱ـ سوره بقره، آیه ۱۰.
۱۲ـ مناجات خمسه عشر.
۱۳ـ مجموعه ورام، ج ۷، ص ۱۱۸.
۱۴ـ نهج‌البلاغه، خطبه ۸۵.
۱۵ـ نور الثقلین، ج ۴، ص ۵۸.
۱۶ـ مستدرک الوسایل، ج ۳.
۱۷ـ غرر الحکم.
۱۸ـ کنز العمال، خبر ۴۲۱۳۰.
۱۹ـ نهج‌البلاغه، نامه ۳۱.
۲۰ـ همان، نامه ۳۱.
۲۱ـ مجموعه ورام، ج ۲، ص ۲۲۹.
۲۲ـ غرر الحکم.
۲۳ـ نهج‌البلاغه، نامه ۳۱.
۲۴ـ المیزان، ج ۲۰، ص ۱۴۴.
۲۵ـ وسایل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۴۹.
۲۶ـ میزان الحکمه، ج ۷، ص ۱۳۳.
۲۷ـ همان، ص۱۳۱.

منبع: خانه طلبگی

پیشنهادی برای پیشرفت اسلامی ایرانی

یکی ا زحوزه های تمدن سازی، طراحی فناوری اجتماعی (نظام سازی) است

آیا ما مدل خوبی برای انتخابات داریم؟

به نظر می رسد تنها انتخاباتی که تا حدی با معیارهای دینی همخوان است انتخابات خبرگان است؛ نامزدهای خبرگان، برضد یکدیگر صحبت نمی کنند و برای رسیدن به مجلس خبرگان، دست و پا نمی زنند. هیچ کس رقیبش را دروغگو نمی خواند و کسی اتهامی ثابت نشده را به دیگری نسبت نمی دهد. فضا تقریبا اخلاقی است.

چرا؟

چون آنها، حتی اگر الزام قانونی هم نباشد، خود را ملزم به داشتن صفت «عدالت» (عدالت فردی، ترک گناه کبیره و عدم اصرار بر گناه صغیره) می دانند. مردم یک استان، عالمترین و عادلترین افراد را برمی گزینند تا آنها هم عالمترین و عادلترین رهبر را انتخاب کنند.

اما چرا شرط عدالت در سایر انتخابات وجود ندارد؟

«رییس جمهور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی که واجد شرایط زیر باشند انتخاب گردد: ایرانی الاصل، تابع ایران، مدیر و مدبر، دارای حسن سابقه و امانت و تقوا، مؤمن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور.»

استاد احمد عابدی، در درس خارج خود می گوید: اگر شرط امام جماعت عدالت است، چطور در منصب های مهمتر این شرط نادیده گرفته می شود؟ ما باید یکی از شرایط مهم استاندار و نماینده مجلس و رئیس جمهور را هم عدالت بدانیم. (نقل به مضمون)

یعنی موقع انتخابات، باید بین مردم بحث بشود که آیا «عدالت» فلان نامزد احراز می شود یا خیر؟

وجود این جو، باعث می شود که نامزدها حرکتی که خلاف عدالت باشد، انجام ندهند.

در این صورت، هیچ نامزدی جرات نمی کند به کسی که در مناظره نیست اتهامی نسبت دهد، چون خودبخود از شرط عدالت خارج و مهمترین شرط کاندیداتوری ریاست جمهوری را از دست می دهد و حتی بدون اعلام شورای نگهبان هم از صحنه رقابت حذف می شود.

۰در این صورت، هیچ کسی جرات نمی کند که منتقدانش را «بی سواد» و «بی عقل» بداند، چرا که این تهمت به شمار زیادی از مردم، خودبخود باعث از بین رفتن شرط عدالت و پایان دوران ریاست جمهوری وی خواهد شد.

پی نوشت:
کچویان، از برجسته ترین جامعه شناسان ایران، می نویسد: «عده‌ای شعار سیاسی می‌دهند اما بزدل سیاسی هستند. هر وقت مذاکرات می‌شود می‌گویند می‌لرزیم، به جهنم، بروید یک جای گرم برای خود پیدا کنید» اشتباه نکنید! اینها سخنان آقای احمدی‌نژاد نیست که تنها یک بار آن هم از طریق تحریف و کج‌نمایی سخنانش، کلامی در حدی مشابه این سخنان به وی نسبت داده شده است. حتی احمدی‌نژاد هم به عنوان یک سیاستمدار که رقبای وی از جمله رئیس‌جمهور روحانی، وی را افراطی قلمداد می‌نمایند، هرگز طرف‌های مقابل خود را خس و خاشاک نخوانده بود هرچند طرف‌های مقابل وی به اعتبار فتنه‌آفرینی و خروج از حدود قانونی و تقابل با مردم به لحاظ سیاسی شأنیت و اعتباری برای حرمت‌گذاری نداشتند. بله، سخنان بالا سخنان آقای روحانی است که اتفاقا دولت و سیاست دولت خود را، دولت و سیاست تدبیر و اعتدال معرفی نموده است.»

منبع: اشارات

بخشی از نامه دو عارف

میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (۲)
آیت الله جواد آقا ملکی تبریزی
آیت الله غروی اصفهانی کمپانی
آیت الله غروی اصفهانی کمپانی

بسم الله الرحمن الرحیم

مختصری از نامه آیت ربانى مرحوم آقا میرزا جواد آقاى ملکى به آیت صمدانى مرحوم حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی(کمپانى)

… انسان اولا روز و شب زیاده از دو مرتبه غذا نخورد حتی تنقّل بین الغذائین نکند

ثانیا هر وقت غذا می خورد باید یک ساعت بعد از گرسنگی بخورد و آنقدر بخورد که سیر نشود؛ این در کمّ غذا

اما کیفیتش غیر از آداب معروفه؛ گوشت زیاد نخورد به این معنا که شب و روز هردو نخورد(۱) و در هفته دوسه روز هردو را هم روز هم شب را ترک کند…

و اگر بتواند روزه های سه روز هر ماه را بگیرد؛

و اما تقلیل خواب… شبانه روز شش ساعت بخوابد و البته در حفظ لسان و مجانبت اهل غفلت اهتمام زیاد نماید. اینها در تقلیل حیوانیت کفایت مى کند.

و اما تقویت روحانیت:

اولا دائما باید هم و حزن قلبى به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد.

ثانیا تا مى تواند ذکر و فکر را ترک نکند که این دو جناح سیر آسمان معرفت است.

در ذکر عمده سفارش اذکار صبح و شام ، اهمّ آنها که در اخبار وارد شده و اهمّ تعقیبات صلوات و عمده تر ذکر وقت خواب که در اخبار مأثور است لاسیّما متطهرا در حال ذکر بخوابد.

و شب خیزی … زمستان ها سه ساعت و تابستان ها یک و نیم ساعت و می فرمودند که من در سجده ذکر یونسیه(یعنی در مداومت آن که شبانه روزی ترک نشود هرچه زیادتر توانست کردن اثرش زیادتر اقل اقل آن چهارصد مرتبه است) خیلی اثرها دیده ام بنده خودم هم تجربه کرده ام چند نفر هم مدّعی تجربه اند.

یکی هم قرآن که خوانده می شود به قصد هدیه حضرت ختمی مرتبت صلوات الله علیه و آله خوانده شود…

(کتاب طبیب دلها-چاپ اول-بهار۷۹-ص۱۷۲)

(۱) مرحوم میرزا اگر زمان ما بودند می فرمودند سعی کند ماهی یک بار حتما گوشت بخورد.

منبع: زنگ تفکر

اخلاق نبوی

۳قال رسول الله صل الله علیه و آله :
ثلاث من لم یکنّ فیه لم یتمّ عمل ورع یحجزه عن معاصی الله و خلق یداری به الناس و حلم یردّ به جهل الجاهل
پیامبر اکرم صلّ الله علیه وآله فرمودند:
سه چیز در هر کسی نباشد عمل او کامل نمیشود ؛ تقوایی که او را از معصیت پروردگار بازدارد، اخلاقی که به وسیله آن با مردم مدارا کند و بردباری که به وسیله آن رفتار جاهلانه جاهل را دفع کند.
منبع: جانب طور

نسل جدید عبادت با سرعت ۴G

۲مدتی ست که نمازش را تندتر میخواند.
این روزها موبایلی که تازه خریده را کنار مهرش میگذارد.
سرعت نمازش را باسرعت دانلودهایش میزان میکند ،
نکند که نماز تمام شود و دانلود ها روی زمین بماند.
بزار راحت تر بگویم توی رکوع هم زیر چشمی هوای پیام های وایبر و فیسبوک رادارد ،
آهای امام جماعت کمی طول بده رکوع را…پیام را کامل نخواندم.
در دلش غوغایی بود . پس کی این نماز تمام میشود؟
♥..ღ
نماز تمام شد مثل فشنگ گوشی را برمیدارد ، از بس هول کرده رمز را اشتباه میزند …
دستی دراز است ، انگار حواسش نیست بغل دستی اش التماس دعا دارد ،
فکر کنم حواسش به کسانیست که دست دراز کرده منتظر اویند تا نمازش تمام شود و او را در فضای مجازی “اد”کنند .
..ღ
حالا ۴G آمده خدای نسل جدید او پر رنگ تر از خدای حقیقی اش شده …
ساعت ۳ بامداد است و او هنوز پای راز و نیاز با خداوندش ،
چشمش سرخ و اشک آلود ، هنوز ۳۴درصد مانده…
♥..ღ
این نماز شب اوست که هرشب میخواند.
ای انسان به کجا می روی؟؟!!

منبع: پاجای پا

مقایسه قدرت خرید بین سالهای ۱۳۵۷ و ۱۳۹۳

۱بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی مشاهده می شود که عده ای با ارائه آمارهای بدون سند به مقایسه وضع اقتصادی مردم در قبل و بعد از انقلاب اسلامی می پردازند. در جدول زیر تلاش کرده ام با کنار هم قرار دادن آمارهای مختلف و پراکنده که مستندات هر کدام در پاورقی آمده است، تصویر روشن تری ارائه نمایم.

* جدول زیر نشان می دهد که در همان سال ۱۳۵۷ که اعتراضات مردم افزایش یافت، اتفاقا نرخ تورم هم به ۱۰ درصد کاهش پیدا کرده بود. این موضوع نشان می دهد که اهداف مردم در انقلاب اسلامی، مسایل صرفا اقتصادی و گرانی و ارزانی نبوده است. اما با این حال جدول زیر نشان می دهد که در شاخصهایی مثل خرید طلای جهانی، خرید خودرو و خرید دلار آزاد قدرت خرید بر اساس تنها حداقل دستمزد و بدون در نظر گرفتن دریافتی هایی مثل حق مسکن و اولاد و … و نیز میزان یارانه نقدی دریافتی، افزایش پیدا کرده و در خرید مقدار بنزین ثابت مانده است.

* درست است که قدرت خرید سکه طلا در سال ۹۳ نسبت به ۵۷ کاهش زیادی دارد، اما افزایش ۳۶ درصدی قدرت خرید اونس طلای جهانی نشان می دهد که قیمت سکه در داخل متناسب با قیمت جهانی طلا و حتی نرخ دلار آزاد رشد نداشته است.

* مقایسه پارامترهای اقتصادی بین سالهای ۵۷ و ۹۳ در جدول ذیل در حالی است که جمعیت ایران در این فاصله بیش از دو برابر شده، و جمهوری اسلامی علی رغم گذراندن یک جنگ ۱۰ ساله و تحت تحریمهای فراوان از اول انقلاب، در بسیاری از فناوریهای سطح بالای جهان صاحب رتبه گردیده است.

موضوع سال ۱۳۵۷ سال ۱۳۹۳ تفاوت قدرت خرید سال ۹۳ نسبت به سال ۵۷
حداقل دستمزد ۶۳۰ تومان[۱] ۶۰۹هزار تومان

(البته مجموع حداقل دریافتی یک کارگر دارای ۲ فرزند، ۸۳۰ هزار تومان است)[۲]

قیمت بنزین ۱ تومان[۳]

(خرید ۶۳۰ لیتر بنزین با حقوق یک ماه)

۷۰۰ و ۱۰۰۰ تومان

(خرید ۶۲۷ لیتر بنزین یارانه ای و آزاد با حقوق یک ماه)

۰.۵ درصد

کاهش قدرت خرید

نرخ تورم سال۵۵: ۱۶.۶درصد

سال ۵۶: ۲۵.۱درصد

سال ۵۷: ۱۰درصد[۴]

۱۲ ماه منتهی به دی ۹۳: ۱۶.۳ درصد[۵]
قیمت سکه طلا ۴۲۰ تومان[۶]

(خرید ۱.۵ سکه طلا با حقوق یک ماه)

۹۹۰ هزار تومان

(خرید ۰.۶ سکه طلا با حقوق یک ماه)

۶۰ درصد

کاهش قدرت خرید

قیمت جهانی اونس طلا ۵۹۰ دلار[۷]

(خرید ۰.۱۱ اونس طلا با یک ماه حقوق)

۱۲۲۰ دلار[۸]

(خرید ۰.۱۵ اونس طلا با یک ماه حقوق)

۳۶.۴ درصد

افزایش قدرت خرید

قیمت دلار آزاد ۱۰ تومان[۹]

(خرید ۶۳ دلاربا یک ماه حقوق)

۳۴۰۰ تومان

(خرید ۱۷۹ دلار با یک ماه حقوق )

۱۸۴ درصد

افزایش قدرت خرید

قیمت خودرو پیکان جوانان:

۴۳۷۳۰ تومان

(معادل ۶۹ ماه حقوق)[۱۰]

پراید ۱۳۱ SE:

۲۰ میلیون تومان

(معادل ۳۳ ماه حقوق)

حدود ۳ سال زودتر امکان خرید خودرو

[۱] http://www.khabaronline.ir/detail/275142/
[۲] http://isna.ir/fa/news/92122415713
[۳] http://alef.ir/vdcexn8zpjh8vei.b9bj.html?18wml
[۴] http://www.khabaronline.ir/detail/275142/
[۵] http://www.tabnak.ir/fa/news/469460
[۶] http://www.mashreghnews.ir/fa/news/41590
[۷] http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1358728
[۸] http://www.rajanews.com/news/198508
۹] http://www.hamshahrionline.ir/details/158046
[۱۰] http://www.eghtesadonline.com/fa/content/26022

منبع: وبلاگ شخصی قاسم بهرامیان

به سخره گرفتن مردم

۴جناب خاتمی و کروبی و موسوی یا در این کشور فتنه به پا کرده اند یا نکرده اند؛ اگر نکرده اند به مردم هم بگویید تا بدانند و اگر کرده اند دیگر دل و قلوه دادن بعضی از سیاسیون به اینها چه معنی دارد جز به سخره گرفتن مردمی که برای حفظ نظام در این فتنه خون دل خوردند.
یک روز خواهر خاتمی مرحوم میشود جناب استوانه نظام و رئیس دولت فعلی پیام تسلیت میفرستند برایش که هی رفیق ما را در غم خود شریک بدان
یک روز برادر کروبی مرحوم میشود سیدحسن خمینی در اینستاگرامش پیام تسلیت می فرستد
ما مردم هم بازیچه بازیهای سیاسی برخی

۱۱
منبع: زنگ تفکر