تفاوت های ازدواج به سبک مدرن و سنتی

نویسنده کلرجی:

ازدواج سنتی ازدواج مدرن ezdevaj soneti ezdevaj modernهرچند زندگی دو نفر با ازدواج شروع می شود و نه تمام، و ای که در طول زندگی دو نفر ممکن است هزار اتفاق بیفتد و مدل و سبک زندگی افراد را دستخوش تغییرات گوناگونی نماید و نمیتوان به طور کلی درباره مدرن یا سنتی بودن یک زندگی قضاوت کرد، اما معیارهای زیر از شاخصه های کلی زندگی سنتی و مدرن به حساب می آیند:

۱٫نحوه ی انتخاب همسر
در ازدواج سنتی نقش خانواده ها در انتخاب خیلی پررنگ است. در فامیل ها هم کم نیستند کسانی که دخترها و پسرهای دم بخت را شناسایی می کنند و آن ها را به خانواده های یک دیگر معرفی می کنند.
در انتخاب های مدرن، دخترخانم و آقاپسر قبل از خواستگاری یک دیگر را دیدند و پسندیدند و در مکان هایی مانند: دانشگاه، محیط کار، جمع دوستان، چت روم ها، و… با هم آشنا شده اند. دختر و پسر همه ی سنگ های شان را با هم واکندند و حسابی هم عاشق هم شده اند!

۲٫توقعات زوجین از زندگی
ازدواج سنتی یک مرد نان آور مقتدر در برابر بک زن فرمان بر و کدبانوی خانه دار قرار دارد. در ازدواج سنتی یک قانون همیشه حکم فرماست؛ آن هم این است که یک دختر با لباس سفید به خانه ی شوهر می آید و باید با کفن سفید خانه ی شوهر را ترک گوید.
در ازدواج سنتی هر دو طرف از هم توقع دارند که تا آخر عمر در همه ی سختی و شادی ها در کنار هم باشند و با مشکلات کنار بیایند تا پیر شوند.
در زندگی مدرن دیگر چارچوب از پیش تعیین شده ای وجود ندارد. طرفین به یک دیگر کاملاً حق می دهند که تعریف جدیدی از زندگی برای خودشان داشته باشند. آن ها نمی خواهند تا آخر عمرشان به کم قانع باشند و با مشکلات زندگی کنار بیایند تا پیر شوند.
می خواهند زندگی شان پر از خوشی، تفریح، کلمات رمانتیک و عاشقانه باشد. در این گونه ازدواج ها نقش زن دیگر در چهارچوب فرمان بری، کدبانوگری و غیره تعریف نمی شود. زن ها خواهان یک زندگی کاملاً منصفانه همراه با هم فکری، درک عاطفی و احساسی هستند.

۳٫مرد سالاری در ازدواج سنتی و حقوق دوطرفه در ازدواج مدرن
در اکثر ازدواج های سنتی مردسالاری برقرار است. زندگی باید بر وفق مراد مرد خانه باشد. اگر مرد خانه اجازه بدهد، زن خانه می تواند به تحصیلش ادامه بدهد، سرکار مورد علاقه اش برود؛ وگرنه باید در خانه باشد و دستورهای مرد خانه را تمام و کمال اطاعت کند.
در ازدواج مدرن خانم ها تحصیل کرده تر هستند، شغلی بیرون از خانه دارند. در این نوع ازدواج ها خانم ها می خواهند شخص مقابل شان به علایق و سلایق شان احترام بگذارد، حقوق شان را در نظر بگیرد و در همه ی تصمیمات زندگی با آن ها مشورت کند.

۴٫نقش خانواده ها در ازدواج سنتی و مدرن
در ازدواج های سنتی تأمین منابع مالی آن، برگزاری مراسم ازدواج و حتی روابط زوجین پس از ازدواج تحت نظارت خانواده هاست. درحالی که در ازدواج های مدرن اکثر مسایل اقتصادی به خود زوجین واگذار می شود و روابط هسته ای درون خانواده بیش تر به دختر و پسر محول می شود.

آسیب شناسی ازدواج مدرن و سنتی
در ازدواج های سنتی زوجین همه ی اتفاق های را بر دوش تقدیر می گذارند. اگر خوش بخت شوند، می گویند قسمت بوده؛ و اگر در کنار هم شاد و راضی نباشند، کسی را که مسبب ازدواج شان بوده مقصر می دانند.
در ازدواج مدرن دخترها و پسرها نسبت به رفتارهای اجتماعی یک دیگر شناختی سطحی پیدا می کنند. در این نوع رابطه ها، دختر و پسر با خصوصیات رفتاری و فردی ظاهری یک دیگر آشنا می شوند و زوجین وقتی رفتار واقعی خودشان را نشان می دهند که زیر یک سقف قرار می گیرند.
در ازدواج مدرن که معمولاً با دوستی دختر و پسر با هم آغاز می شود، افراد اغلب با دل بستگی و عشق شدیدی روبه رو هستند. هر قدر هم اطرافیان بگویند که این دختر یا پسر از نظر اعتقادات و باورها، ظاهر، رفتار و غیره مناسب خانواده ی ما نیست، باز دختر و پسر سعی می کنند چشمان شان را روی همه ی واقعیت ها ببندند، زبان عقل را لال کنند، پنبه در گوش بگذارند و عیب های طرف مقابل شان را نه ببینند، نه بشنوند؛
حسن بزرگ ازدواج سنتی آن است که خانواده ها، خانواده ای را انتخاب می کنند که از نظر مذهبی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی با خودشان هم سان باشند و همین باعث می شود که تفاوت زیادی بین دوخانواده وجود نداشته باشد.
اما در ازدواج مدرن چون اکثر دختر و پسرها احساسی تصمیم می گیرند به این موارد توجهی نمی کنند و همین امر موجب می شود که خانواده های طرفین یک دیگر را قبول نداشته باشند و هر طرف خود را از دیگری بالاتر می داند و پس از عقد، تازه اختلاف ها گُل می کند.
در ازدواج سنتی، زن و مرد در برابر سختی ها و مشکلات انعطاف پذیرترند؛ چون اکثراً نقشی شبیه به نقش پدر و مادرشان را در زندگی ایفا می کنند و سعی می کنند با صبر و تحمل مشکلات شان را حل کنند؛
اما در ازدواج مدرن دختر و پسر آرمان گرایانه و با هزار نوع آرزو و رؤیاهای رنگ و وارنگ با هم ازدواج می کنند، دیگر از انعطاف پذیری و تحمل در برابر مشکلات خبری نیست و با اندکی سختی، خیلی زود از زندگی مشترک شان خسته می شوند.

راه حل:
«به باور تمامی کارشناسان، روان شناسان و مشاوران خانواده، در انتخاب همسر باید چهار «میم» در نظر گرفته شود:

مشاهده:
یعنی این که دختر و پسر در هر انتخابی خوب مشاهده کنند، ظاهر و قیافه ی طرف مقابل شان را در ذهن خودشان بررسی کنند. شکل و حرکات، شیوه ی گفتار و رفتار ظاهری او را به عنوان شرط اول بپذیرند.

مصاحبه:
دو نفر باید به طور کامل درباره ی نکات مثبت و منفی یک دیگر و مسایل مهم مانند نحوه ی تربیت فرزندان صحبت کنند.

مکاشفه:
طرفین باید به قصد تحقیق و بررسی از زندگی اجتماعی طرف مقابل پرسش کنند؛ از مدرسه، محل کار، محل سربازی، دانشگاه تا ببینند وجهه ی اجتماعی او چگونه است.

مشاوره:
مشاور می تواند براساس تجربه و تخصص میزان سازگاری و تناسب دو نفر را مورد سنجش قرار دهد تا عاقلانه تر دو نفر، یک دیگر را انتخاب کنند.»

منابع:
-قرآن کریم.
-حرعاملی، محمدبن حسن (۱۴۰۹)، وسایل الشیعه، ج ۱۵، قم، موسسه آل البیت.
-قمی، عباس (۱۳۷۴)، سفینه البحار، ج۱، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی.

منبع: کلرجی

مدیریت باید و نباید های زندگی

نویسنده کلرجی

ثانیه هایی برای خدا

Check marks
Check marks

دومین بزرگراهی که برای رسیدن به خوشبختی باید پیموده شود، بزرگراهی است که نحوه زندگی و محدوده صحیح آن را به ما می آموزد. برای دستیابی به سعادت پیش از هر چیز باید دانست که چه کارهایی ما را خوشبخت می کند و چه اعمالی ما را به پرتگاه بدبختی و شقاوت می کشاند.
یکی از اصول اساسی مدیریت برنامه های شخصی مدیریت قوانین و الزامات جاری در زندگی فرد است. این که فلسفه اخلاق و بایدها و نبایدهای زندگی شما از چه چیزی نشات می گیرد؛ فردی است یا اجتماعی؛ مادی است یا الهی؛ فرد گراست یا جمع گرا؛ تعیین کننده جنبه های مختلف زندگی شماست.
برای مدیریت بایدها ونبایدها باید ساعاتی خاص برای مشخص نمودن این بایدها و نبایدها در زندگی در نظر گرفت. پس از مشخص نمودن آنها ، فرد باید مقید به رعایت آنها شود و چنانچه انحرافی در این بایدها و نبایدها ایجاد شد در شرایط زمانی خاصی به نقد گذاشته و علل این تخطی ها مشخص شوند.

گسترش دید
برای رسیدن به این منظور باید دید خود را نسبت به مسائل زندگی گسترده کنید. به چیزی بیشتر از نگاه دیگران، معیارهای دیکته شده زندگی از سوی رسانه ها و کانال های تبلیغاتی و محیط پیرامون خود نیاز دارید. باید دید خودتان را نسبت به توانمندی هایتان گسترش دهید. شما انسانی هستید که بنابوده خلیفه و جانشین خداوند در روی زمین باشد. همه توانمندی های لازم برای این کار هم در وجود شما به ودیعه گذاشته شده است. فقط کافی است نگاهی جامع و عمیق به خود بیاندازید. خیلی از مسائل پیرامون خود را خواهید یافت که ارزش وقت گذاشتن و برنامه ریزی برای آن را داشته باشند. خیلی مسائل برای دوست داشتن و عشق ورزیدن و خدمت کردن وجود دارند.

ارزش دهی دوباره و دوباره
ممکن است در ارتباط با خانواده، کار و ارتباطتان با دیگران و نیز خودتان، ارزش های متعددی داشته باشید. قاعده این است که همیشه موردی را که ارزش بالاتری دارد، انتخاب می کنید. شما همیشه ارزشی را انتخاب می کنید که در لحظه انتخاب برای شما ارزش بیشتری دارد.تنها زمانی مجبور می شوید میان دو چیز دست به انتخاب بزنید که بدانید کدام یک برای شما ارزش بیشتری دارند.
ارزش های راستین شما همیشه خود را در اعمال و رفتار و انتخاب های شما نشان می دهند. خیلی ها می گویند خانواده آنها مهم ترین ارزش در زندگی آنها هستند. همین طور زمانی که اشخاص مجرد هستند، در مقایسه با زمانی که ازدواج می کنند، به ارزش های متفاوتی اعتقاد دارند.
نقطه شروع مدیریت بر زمان و تعیین اولویت ها این است که بدانید چه کسی هستید و چه چیزهایی برایتان اهمیت دارند. وقتی به این نتیجه رسیدید، پیوسته کارهایتان را به گونه ای سازمان دهی می کنید که آنچه از همه مهم تر است، همیشه در رتبه اول قرار گیرد.
به خودتان نگاه کنید. کدام بخش از کار و زندگی شما بیشترین خوشنودی و رضایت خاطر را برایتان فراهم می آورد؟ کدام بخش از کار شما موفق تر است؟ کدام فعالیت های شما با ارزش های شما همخوانی دارند؟ در چه زمینه هایی بیشترین هماهنگی وجود دارد؟
شما باید با ارزش دهی چند باره فهرست هاتان دید خود را نسبت به محیط پیرامونتان ، در خصوص بایدها،لازم ها و خواسته ها تصحیح کرده، پرارزش و کم ارزش بودن هر کدام از بایدها، لازم ها و خواسته هایتان را تعیین نمایید.

برای رسیدن به این منظور:
به نتایج حاصل شده بار دیگر با دیدی متفاوت بنگرید.آیا نتایج حاصل شده همان هایی هستند که شما انتظار داشتید؟ آیا این نتایج همان هایی هستند که قطعه ای از قطعات موفقیت جامع شما بوده و بخشی از هدف نهایی شما را تامین می کنند؟ اگر اینچنین نیستند باید در عملکرد خود تجدید نظر کرده و جای اقدامات بایدها، لازم ها و خواسته های خود را تغییر دهید.
به دنبال کارهایی بگردید که بیشترین اهمیت را دارند تا سرمایه گذاری زمانی شما موثرتر شود.برخی از تصمیمات و اقدامات شما هستند که شاه کلید موفقیت شما در بخش های مختلف زندگی تان هستند. کارها و تصمیمات مهمی که لزوما هم زمان و انرژی زیادی از شما نمی گیرند. گاهی یک تصمیم، یک انتخاب، یک مهارت، ممکن است سکوی پرتاب شما به سمت موفقیت مورد انتظار شما باشند. در دل کارها و تصمیمات روزمره خود، امتحانات و گزینش هایتان با مواردی مواجه خواهید شد که بیشترین تاثیر را در زندگی شما داشته و خواهند داشت. احتمالا این موارد را از بین کارهای سخت و زمان بر و آنهایی که در شرایط عادی ممکن است تمایلی به انجام آن نداشته باشید می توانید بیابید.

منبع: کلرجی

روزهای بارانی

نویسنده: جواد نوروزی گهرباران baran هوای دونفره

حالت که خوب باشد روزهای بارانی برایت رویای قدم زدن و آرامش و تنفس را تداعی می کند.با زمین و زمان لبخند می زنی..

حالت که بد باشدهوای بارانی می شود آیینه دردها و اشکهایت.آسمان هم برایت می گرید.

ما همیشه بر اساس نگاههای مان زندگی می کنیم.دنیا را آنگونه که هستیم تصویر می کنیم.خوب و بد اطراف مولود خوب و بدی حال خود مان  است.واین به گمانم خوب نیست.

به هرحال این دنیای ما دنیایی است که بالا و پایین هایش کمی شبیه لطیفه است.انقدر متفاوت و متغییر است که خنده ات میگیرد.الدنیا یومان یوم لک ویوم علیک. دنیایی که دور روز است یک روز به نفع توست ویک روز بر علیه توست. یک روز می خندی و همه چی خوب است و یک روز نه. یک روز برده ای و یک روز با خته ای.

در هر دو روز این تو هستی که دنیا را تصویر وتفسیر می کنی. این روزها و شبها که هوای خدایی شدن به شدت مساعد است. خدا کند که خدا به دل مان نگاه کند… تا ماهم وزن پیدا کنیم خسته شده ایم از بس که بی ظرفیتیم.

منبع: اینجا چراغی روشن است

خودتان را با استغفار معطّر کنید!

رجبآیت الله جوادی آملی :
در درون انسان یک آینه شفاف است که فیض خدا را نشان می‌دهد

انسان اگر یک آینه شفاف بشود و سرش را خم بکند این آینه را نگاه کند فیض خدا را می‌بیند.

خدا دیدنی نیست ولی فیض او، وجه او، لطف او، آثار او دیدنی است.

آن وقت راحت است نه بیراهه می‌رود نه راه کسی را می‌بندد چون آن جمال محض به انسان فرصت خلاف نمی‌دهد و اخلاق برای این است.

این ماه رجب که فرا رسید بعد ماه شعبان و ماه مبارک رمضان اینها فرصت این کارهاست.

اگر توفیقی داشتید ـ ان‌شاءالله ـ در اعتکاف شرکت کردید برای همین کار است. آن‌گاه احساس می‌کنید که راحت شدید بار از دوشتان افتاد وقتی انسان زیر بار سنگین باشد همیشه عرق می‌کند خیس عرق است اما وقتی سبک‌بار باشد آزاد می‌شود.

ماه رجب, ماه استغفار است وجود مبارک پیغمبر(ع) فرمود:

خودتان را با استغفار معطّر کنید (تعطّروا بالإستغفار لا تفضحنّکم روائحُ الذنوب)

بوی بد گناه شما را رسوا نکند. یک وقت می‌بیند  انسان کاری می‌کند، حرفی می‌زند، جایی می‌رود، چیزی می‌نویسد، چیزی امضا می‌کند که آبرویش ریخته است.

فرمود: (تعطّروا بالإستغفار لا تفضحنّکم روائح الذنوب).
(منبع : دروس اخلاق ۴ و ۱۱ خرداد ۹۱)

منبع: جوانان مهدوی

تاثیر استکبار ستیزی بر جامعه اسلامی

استکبار ستیزیکلرجی: استکبار به معنای برتری‌خواهی، امتناع از پذیرش حق از روی عناد، بزرگ‌بینی و خودبزرگ‌بینی دروغین (نک: معاجم و فرهنگ‌نامه‌هایی چون التحقیق، لسان‌العرب، مجمع‌البحرین)
خویی را می‌گویند که موجب می شود تا شخص خود را بزرگ شمارد و از این‌رو، از قانون و یا هر امر معقول و عرفی، گردن‌کشی و سرپیچی می‌کند.

این خصلت فردی و شخصی می‌تواند به یک پدیده اجتماعی نیز تبدیل شود و جامعه‌ای به بیماری و خوی زشت استکباری مبتلا گردد.
مقام معظم رهبری می فرمایند:

« آدم مستکبر، دولت مستکبر، گروه مستکبر، یعنی آن کسانی و آن دولتی که قصد دخالت در امور انسان‌ها و ملّت‌های دیگر را دارد، در همه  کارهای آنها مداخله می‌کند برای حفظ منافع خود؛ خود را آزاد می‌داند، حقّ تحمیل بر ملّت‌ها را برای خود قائل است، حقّ دخالت در امور کشورها را برای خود قائل است، پاسخگو هم به هیچ کس نیست؛ این معنای مستکبر است.»

دقت در آیات قرآن و روایات معصومین علیهم السلام بیانگر این نکته است که اساس اسلام بر مبنای ستیز با ظلم و دفاع از مظلوم است. چه آنجایی که بین دو مومن یا دو جامعه ایمانی صلح ایجاد می شود، چه آنجایی که برای دفاع از مظلوم، مامور به جهاد می شوند، چه آنجا که یک مومن با نفس سرکش خود که طلب سرکشی و استکبار دارد به جهاد بر می خیزد و چه آنجا که بهترین مسلمان کسی است که خدمتگزار خلق خدا باشد.
لذا اسلام واقعی، در دل خود ستیز با ظلم و استکبار را دارد و صحبت از ضرورت استکبار ستیزی، صحبت از اصل اسلام ناب سیاسی است.

هر چند همه دین در ستیز با استکبار خلاصه نمی شود، اما هر نوع ستیز با ظلم و استکبار، عمل به دین و از شاخصه های دینداری و داشتن جامعه دینی و حکومت دینی است. از این رو نمی توان حکومت اسلامی تصور کرد که هم در جهت عملی کردن آموزه های اسلام ناب تلاش نماید و هم با جریان استکبار و ظلم جهانی کاری نداشته باشد؛  ثمرات استکبار ستیزی در واقع همان ثمرات حکومت اسلامی است.
هر چند پیشینه ستیز با استکبار جهانی در ایران، از زمان تسخیر لانه جاسوسی دانسته می شود اما واقعیت این است که با توجه به آمیخته بودن استکبار ستیزی و عدم سازش با ظلم، با احکام اجتماعی اسلام و توصیه های قرآن کریم، فرمایشات پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) در خصوص عدم سکوت در برابر ظلم و ستم بر جامعه اسلامی، استکبارستیزی از روزهای آغازین حرقه  انقلاب اسلامی، جزو ضروریات انقلاب اسلامی به شمار می آمده است.

از سوی دیگر اعلام موضع صریح مسئولان و نظریه پردازان آمریکایی در خصوص انقلاب اسلامی در روزهای نخست پیروزی و هشدارهایی که به بخش های مختلف تصمیم گیری و تصمیم سازی آنها می داده اند بیانگر این مساله است که حتی اگر تسخیر لانه جاسوسی نیز انجام نمی شد، جریان استکبار برنامه های مفصلی برای براندازی نظام اسلامی داشته و تسخیر لانه جاسوسی در عین ثمرات بسیار مثبت داخلی و خارجی، بیشتر به بهانه ای برای قطع رابطه دیپلماتیک با ایران به شمار می رود. مانند مساله هسته ای ایران که بیشتر به بهانه ای برای اعمال تحریم بر علیه انقلاب اسلامی بود تا بازداری ایران از دستیابی به بمب اتمی، همان طور که حتی بعد از حل مسائل هسته نیز همان تحریم ها از طرق دیگر بر مردم ایران تحمیل می شود.
از نمونه مقابله و دشمنی جهان غرب با ماهیت انقلاب اسلامی و حکومت دینی می توان به موارد زیر اشاره کرد:
فرانسوا میتران رهبر حزب سوسیالیست فرانسه به عنوان یکی از رهبران ایدئولوژیک دنیای غرب توجه همه را به پدیده‌ای نو معطوف کرد. وی بلوک غرب و شرق را تواماً متوجه خطر اساسی و تعیین کننده‌ای ساخت که تاکنون از ارزیابی آن غفلت شده بود.[ کودتای نوژه، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ چهارم، تهران ۱۳۸۴، صص ۱۹- ۲۳] او دو روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی‌ایران هشدار داد انقلاب هایی از این نوع در کشورهای همسایه نیز روی خواهد داد و انقلاب ایران می‌تواند رژیم‌های مرتجع منطقه را زیر و رو کند.[ روزنامه اطلاعات، ۲۴ بهمن ۱۳۵۷٫] میتران انقلاب ایران را یک رستاخیز مذهبی و نه یک انقلاب سیاسی صرف می‌دید که امواج آن پژواک جهانی خواهد یافت.
این معنا را چند روز پیش جان کری وزیر خارجه آمریکا در بنیاد کارنگی خیلی صریح بیان کرد: «تامین انرژی تنها یکی از منافع ما در خاورمیانه است. اهمیت این منطقه فراتر از نفت است. جمعیت جوان کشورها و اشتیاق آنان برای همکاری و داد و ستد با آمریکا را می‌توان مبنای سرمایه گذاری دراز مدت قرار داد و با کمال خوش بینی به آینده منطقه خاورمیانه امیدوار بود.اگر از این همه انرژی و جاه طلبی به درستی استفاده شود می‌توان آینده این منطقه را در اختیار گرفت…».
برای محک تاثیر استکبار ستیزی انقلاب اسلامی می توان به مقایسه انقلاب مردم مصر و جمهوری اسلامی نیز اشاره کرد.
مردم مصر در اوائل دهه ۳۰ شمسی و پیش از بیداری ملت ایران قیام کردند؛ قیامی که رهبری آن را برخی افسران نظامی ضداستکباری برعهده داشتند. در این بین وقایعی منجر به روی کار آمدن انورسادات و پس از آن حسنی مبارک شد. در نتیجه قیام ضدپادشاهی مردم مصر نظامی هماهنگ با آمریکا و غرب در این کشور روی کار آمد. چند سال بعد هم در ایران نظامی ۱۸۰ درجه  در تعارض با استکبار پیروز شد. امروز می‌توان وضعیت ایران و مصر  را در شاخصه‌هایی مانند امنیت، اقتصاد، پیشرفت‌های علمی و جایگاه منطقه‌ای مقایسه کرد که به جرأت می‌توان گفت در همه این شاخص‌ها ایران وضعیت به مراتب بهتری از مصر دارد. همچنین در سال‌های اخیر هم انقلاب مردم مصر در بیداری اسلامی تا آن زمان که جهت گیری ضداستکباری داشت با قدرت پیش رفت، اما از زمانی که رئیس جمهور این کشور، رئیس رژیم صهیونیستی را «دوست و برادر» خطاب کرد، روند انحراف آغاز شد تا جایی که مردم مصر از چاله درآمده و امروز به چاه افتاده اند.

تجربه استکبارپذیری در دوران طاغوت
یکی دیگر از جنبه‌هایی که ضرورت استکبارستیزی را برای ما ثابت می‌کند، نگاه به تجربه تعامل با آمریکا در دوران رژیم گذشته است. به جرات می توان گفت در طول تاریخ استکبار پذیری خصوصا در ۲۵ سال منتهی به انقلاب اسلامی که آمریکا نفوذ گسترده ای در جامعه ایران داشت، هیچ پیشرفتی که صرفا ناشی از پذیرش استکبار در جامعه باشد وجود ندارد. غیر از گسیل شدن انواع تسلیحات نظامی که با بیت المال مسلمین خریداری شده و سود آن در واقع به جیب خود آمریکایی ها رفته بود. و ارتشی که هر چند به ظاهر ژاندارم منطقه بود اما توان دفاع از حمله نظامی عراق به ایران در ماه های آغازین جنگ را نیز نداشت.
ضمن این که به گواه آمار و تحقیقات اقتصادی پیشرفت های محدود دوران سلطه استکبار نیز، تا ناشی از تلاش جدیت خود مدیران سرمایه گذاران بوده و یا صرف مبادله کالاهای مختلف با نفت و تبدیل کشور به بازار مصرف کالای خارجی.
از ثمرات دیگر پذیرش استکبار در رژیم وابسته ایران پیش از انقلاب می توان به ظلم ها و غصب حقوق مردم و جنایت های مستقیم و غیر مستقیم آمریکا و انگلیس در دوران پس از جنگ جهانی اول اشاره کرد تا جایی که طبق اسناد رسمی، در فاصله جنگ اول جهانی تا سال ۱۳۳۰، دهها میلیون نفر در ایران به خاطر قحطی های ناشی از ورود و حضور استکبار در ایران جان خود را از دست داده اند.

دستاوردهای انقلاب اسلامی در عرصه بین الملل
مهمترین دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران در صحنه‌ بین‌المللی تاکنون به قرار زیر بوده است:
۱٫ تجدید بنای تفکر انقلابی بر مبنای دین
۲٫ مطرح شدن اسلام بعنوان یک ایدئولوژی انقلابی.
۳٫ تلفیق موفقیت آمیز رهبری سیاسی و مذهبی.
۴٫ احیاء اخوت اسلامی در میان مسلمانان جهان.
۵٫ احیاء روحیه گرایش به معنویات و ارزشهای دینی در میان مسلمانان جهان.
۶٫ احیاء روحیه خودباوری و سلطه ستیزی در میان ملتها.
۷٫ منفعل شدن دولتها و قدرتها در برابر اراده ملتها.

منبع: کلرجی

راه نفوذ

نفوذ دشمننصرت الله جمالی: راه نفوذ در هرجایی از دو راه هموار میشود .
یکم: بد رفتاری کارگزاران حکومت با مردم که عامل گرایش مردم به ایده ها و اندیشه های مخالف حکومت میگردد ومردم را به آن سمت وسو روان میکند.
دوم: ناتوانی حکومت در برآورده کردن وعده های داده شده به مردم که راه را برای نفود دگراندیشان فراهم میکند.

نتیجه:
با سخنرانی ،تبلیغات ؛ درفش و جوال دوز و سانسور و بازداشت نمیتوان جلوی نفوذ را گرفت.

تنها راهش برگشت:
برآوردن آرزو ها و وعده های داده شده به مردم است. هر راه دیگری غیر از این هموار کردن راه نفوذ در جامعه می گردد و مرتب از هم‌اندیشی کاستن و بر دگراندیشان افزودن است.

بسم الله! اگر حاکمان مرد جلوگیری از نفوذ هستند این راه است و گژاندیشی ، چاه است.

منبع: جمال

خوبان روزگار

تسبیحات حضرت زهراءحاج آقا: از دو دسته ادمها خوشم میاد. یک دسته مردهایی که تو مسجد اذان میگن یا بعد نماز تعقیبات میخونن ، این جور ادمها بی منت کار میکنن نه منتظرن کسی بهشون حقوق بده و نه منتظرن کسی ازشون تشکر کنه. بخاطر یک نوع علاقه دینی خدمت میکنند. به تجربه دیده ام که اینطور افراد معمولا عاقبت بخیر از دنیا میرن.
اما بین زنها هم یک دسته هستند که همین اخلاق رو دارن ، اون هم خانمهایی که اصطلاحا دست بخیر هستند. اگر یه جایی دختری یتیمی رو ببینن مردن اینطرف و اونطرف براش لباس و امکانات و جهیزیه جور میکنن. یا اگر خانم محترمی رو میشناسند اونو به افرادی که قصد ازدواج دارند معرفی میکنند یا حتی برعکس اگر اقایی رو میشناسند که قصد ازدواج داره بهش مورد مناسبی رو معرفی میکنند.
این جور خانمها هم نه حقوقی میگیرن و نه انتظاری از کسی دارند ، صرفا بخاطر یک نوع خیرخواهی و صلح طلبی هست که به خودشون زحمت میدن و گره از کار دیگران باز میکنند. این جور افراد معمولا اهل شر و اتش ونیستند و من فکر میکنم همون طور که اونها با لطف و محبت با مردم و جامعه برخورد میکنند خداوند هم با لطف و کرمش با اونها رفتار میکنه. خانمی رو میشناسم که اینطور بود و خیلی زیبا از دنیا رفت. وضو گرفت نماز خوند و لباس تمیز پوشید و رو به قبله دراز کشید و اشهدش رو هم گفت و پرواز کرد اون دنیا. هم نام نیک از اون موند و هم نعمت اون دنیا نصیبش میشه.

منبع: روزهای عاشقی یک طلبه

سبک دین داری سنتی و مدرن

دینداری مدرن و سنتیجواد شریفی: در روزگار ما، دوگانه “سنتی” و “مدرن”، دین داری را نیز دستخوش خود ساخته است.
در جوامع معاصر و خصوصا جوامع غربی، سبکی نو در دین داری مشاهده می شود و آن سبک “گزینشی” است.
در این سبک، انسانی که تابع عقلانیت انتقادی امروزین است و البته، نیز می خواهد دین دار باشد؛ کمتر به خود اجازه می دهد تمام تعالیم یک مکتب را یکسره بپذیرد و دربست تسلیم آن تعالیم باشد. از چنین فردی نمی توان توقع داشت وقتی دینی را پذیرفت؛ دیگر هیچ سنجش و داوری درباره تعالیم آن نداشته باشد و تسلیم محض آن باشد. دین دار مدرن، مجموعه تعالیم آن دین را یک یک بررسی کرده و اگر آن را معقول و منطقی نیافت به کناری می نهدش.
اما این سبک دینداری از سوی دینداران سنتی پذیرفته نمی شود؛ زیرا چنین حالتی را خلاف مقتضای ایمان می دانند.
دین داران سنتی بر این عقیده اند که: اگر انسان در نخستین گام های دین داری، آن دین را معقول و منطقی یافت؛ باید در گام های بعدی فکرش را کاملا تسلیم کند و تعبدا هر چیزی را که بر او عرضه می شود؛ بپذیرد. در نهایت، این حالت تسلیم، وی را به یقین و معرفت می رساند.
اختلاف اساسی میان دین داران سنتی و مدرن، دقیقا در همین نکته است. دین دار مدرن، ایمان و معرفت را شرط ورود به این راه می داند؛ در حالی که دین دار سنتی، ایمان و معرفت را نتیجه پیمودن این راه.
غالب مسلمانان نیز دین داری مدرن را چندان بر نمی تابند؛ زیرا آنان این سبک دین داری را همان می دانند که در قرآن مورد انکار قرار گرفته است. همان که تعبیر می شود به ” نؤمن ببعض و نکفر ببعض“.
اما نکته ای باید مورد توجه قرار گیرد و آن این که، میان این دو سبک (سبک گزینشی انسان مدرن و سبک تبعیضی کافران) فرق بسیار است.
در سبک دیانتی که قرآن مذمت می کند؛ معیار ایمان و انکار یک آموزه دینی، مطابقت با امیال و هوس هاست. تبعیض در این سبک ، بر اساس این است که این آموزه چقدر با منافع شخصی و مادی فرد (همان چه قرآن تعبیر به “هوی” می کند) سازگاری دارد.
دین دار مدرن نیز همین گزینش را در مورد آموزه های دینی دارد؛ اما بر مبنای تشخیص و درک عقل خویش. وی نیز بعضی آموزه ها را قبول و بعضی را رد می کند اما نه بر معیار هوی و هوس و منافع شخصی.
البته باید تذکر داده شود که دین دار مدرن، دینِ اصیلِ سرچشمه گرفته از نزد خدا را خلاف عقل نمی داند و در مورد آن دست به گزینش نمی زند؛ زیرا معتقد است که خلافِ عقل را در دین خداوند مجالی نیست.
بلکه دین دار مدرن تنها در برابر دین رایج و رسمی که از تاریخ و جغرافیای دین داران رنگ و بو گرفته است؛ دست به گزینش می زند. زیرا می داند به هر دینی، توسط پیروانش چیزهایی افزوده می شود که جایی در تعالیم اصیل آن دین ندارد.

منبع: وبلاگ جواد شریفی

آیا روحانی و اصلاح طلبان واقعا منتظر بازگشت احمدی نژادند؟

امید حسینی:
احمدی نژاد روحانییکی از موضوعات مورد بحث این روزهای رسانه ها، احتمال حضور مجدد محمود احمدی نژاد در عرصه انتخابات و بازگشت او به قدرت است. این مساله به طور خاص مورد توجه رسانه های اصلاح طلب و جریان حامی دولت قرار گرفته و آنها به شیوه های مختلف نظرات خود را در این خصوص بیان می کنند.
برخی رجز می خوانند و احمدی نژاد را به مبارزه می طلبند و ادعا می کنند که ما از حضور او استقبال می کنیم تا بیاید و برای همیشه با رای مردم شکست بخورد! برخی هم از علاقه و اقبال مجدد مردم (مخصوصا طبقات ضعیف) به احمدی نژاد، صریحا یا تلویحا اظهار نگرانی و حتی به مردم توهین می کنند.

به هرحال برآیند این نظرات، نشان دهنده یک وحشت و نگرانی در میان هواداران روحانی و هاشمی از بازگشت احمدی نژاد است. اصلاح طلبان و حامیان دولت به خوبی می دانند که تنها کسی که فعلا می تواند برای انتخاب مجدد روحانی مزاحمت ایجاد کند، احمدی نژاد است. حتی همان هایی که ادعای شکست احمدی نژاد در برابر روحانی را دارند هم، از محبوبیت نسبی احمدی نژاد در میان طبقات ضعیف و محروم جامعه خبر دارند. ( اخیرا صادق زیباکلام تاکید کرده که همین حالا احمدی نژاد ده تا پانزده میلیون رای دارد و اگر روحانی نجنبد و حواسش نباشد، اولین رییس جمهور چهار ساله خواهد بود.)

برخلاف اصلاح طلبان که حضور احمدی نژاد را جدی گرفته اند، اصولگرایان و جریان راست فعلا مواضع مشخصی ندارند. برخی از اعضای منتسب به جناح راست جسته و گریخته و عموما در قالب مصاحبه با رسانه های اصلاح طلب، احمدی نژاد را می کوبند. جریانات عادی حزب اللهی و انقلابی هم خاطرات و حواشی احمدی نژاد مخصوصا در دوره دوم ریاست جمهوری او را هنوز فراموش نکرده اند. برهمین اساس بسیاری از آنها، همچنان نظری مساعد نسبت به احمدی نژاد ندارند. اما به نظر می رسد این نگاه، احتمالا در آینده ای نزدیک به دلایل مختلف تغییر پیدا می کند.

اصولگرایان در دو انتخابات اخیر، شکست خورده اند و اصلی ترین نیروها، شخصیت ها و چهره های خود را در انتخابات، از دست داده اند. بزرگان این جناح در مجلس خبرگان و شورای نگهبان، مغلوب هاشمی و روحانی شده اند. این مساله بار روانی سنگینی را برای آنها و کلیت جریان اصولگرا به همراه داشته است. از سویی روحانی و هاشمی انگشت بر مسائلی گذاشته اند که برای بسیاری از نیروهای انقلابی غیرقابل تحمل است.

حالا سبد جناح راست در برابر اصلاح طلبان و روحانی، کاملا خالی است. آنها اصلا کسی را ندارند که با روحانی رقابت کند. با گذشت زمان، جناح راست و اصولگرا و جریانات انقلابی و حزب اللهی، کم کم متوجه می شوند که انگار هیچ کس جز محمود احمدی نژاد، توانایی رقابت با روحانی و ایجاد چالش برای او را ندارد.

البته بحث حواشی احمدی نژاد و مسائلی که مخصوصا در چند سال آخر دولت او به وجود آمد، و نیز موضوع احتمالی ردصلاحیت او، همچنان وجود دارد. شکی نیست که برخی اقدامات تنش زای احمدی نژاد و درگیری های او با سایر قوا و مسئولان، به ویژه ماجرای خانه نشینی ۱۱ روزه وی، به هیچ وجه فراموش شدنی نیست؛ و همین مسائل می تواند موضوع تایید صلاحیت او را با چالش ایجاد کند.

اما از سویی شاید شورای نگهبان (و اعضای آن که اخیرا در برابر هاشمی و روحانی شکست خورده اند!) و بسیاری از شخصیت های اصولگرا، این مساله را موقتا نادیده بگیرند! شاید اینگونه توجیه کنند که اگر احمدی نژاد بخاطر سرپیچی از رهبری مجرم است، چه کسی در دوران قدرت خود این جرم را مرتکب نشده؟! همین حالا چه اتفاقی دارد می افتد؟! وضع به جایی رسیده که رهبری تقریبا در هر سخنرانی، در حال تذکر صریح و علنی به سخنان روحانی (و هاشمی) است! آنهم درخصوص مسائلی که جزو خطوط قرمز نظام به حساب می آید.

در یک موضع عملگرایانه، حزب اللهی ها و نیروهای انقلابی، ترجیح می دهند که به احمدی نژادی رای بدهند که لااقل درگیری هایش، بر سر برخی افراد و یا مسائل داخلی بوده نه بر سر سیاست های اصلی نظام و مسائلی از قبیل برنامه های موشکی و استکبارستیزی و …

منطقی که اصولگراها را برای حمایت از احمدی نژاد مجاب می کند، مبتنی بر انتخاب فردی بی عیب و نقص نیست. اصولگراها چاره ای جز این انتخاب ندارند. در حقیقت جناح راست و اصولگرا و همه جریانات انقلابی که به طور سنتی، نسبتی با اصلاح طلبان و جریان آقای هاشمی و روحانی ندارند، می بینند که فردی غیر از او توان شکست روحانی را ندارد. البته یک نگاه گفتمانی هم این انتخاب را تایید می کند. از نظر نیروهای انقلابی، احمدی نژاد با همه ایرادات خود، فضای گفتمانی کشور را تقریبا در همان حال و هوای گفتمان انقلاب نگه می دارد. حال آنکه گفتمان روحانی و هاشمی، در حال ایجاد تغییراتی نرم در فضای فکری و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی کشور است. مخصوصا در موضوع تعامل با غرب و آمریکا. طبعا اصولگراها متوجه این وضعیت هستند. البته برخی اصولگراها قطعا روحانی را بر احمدی نژاد ترجیح می دهند! اما به نظرم اکثریتشان به او رای می دهند حتی اگر رسما و علنا از احمدی نژاد حمایت نکنند. مخصوصا اگر در معرض دوگانه روحانی احمدی نژاد قرار بگیرند.

همه آنچه که تاکنون گفتیم درباره اصولگراها و نیروهای سیاسی نزدیک به این جریان بود. حال اگر توده های میلیونی مردم مخصوصا طبقات ضعیف و محروم و روستایی و … را هم اضافه کنیم که دغدغه های حزبی و جناحی و سیاسی ندارند و اتفاقا خاطرات خوشی هم از دوران احمدی نژاد دارند، می بینیم که بزرگترین چالش برای آقای روحانی، انگار همین محمود احمدی نژاد است. مردم عادی کاری ندارند که رسانه های اصلاح طلب و دولت روحانی درباره احمدی نژاد و برنامه های اقتصادی و مسکن مهر و … چه می گویند؛ آنها خودشان بی واسطه احمدی نژاد را می بینند و با او ارتباط دارند. مثلا درباره همین مسکن مهر می بینند که در سی چهل سال گذشته شاید تنها طرحی بوده که با وجود همه معایب و ایرادات و اشکالات خود، هزاران نفر را در سراسر کشور خانه دار کرده، اما دیگران نه تنها کاری در این حوزه نکرده اند، بلکه دایما در حال انتقاد از آن هستند.

این یک واقعیت مسلم است. احمدی نژاد با وجود همه خبرهایی که درباره فساد اطرافیان او منتشر شده و با وجود همه اخبار درست و نادرستی که درباره اش وجود داشته و دارد؛ همچنان از محبوبیت خاصی در بین مردم، مخصوصا مردم روستاها و شهرهای دور و نزدیک و طبقات ضعیف برخوردار است. کافیست از فضای رسانه ای و سیاسی غیرواقعی و قبیله ای خود بیرون بیاییم و در مناطق مختلف کشور، این مساله را به عینه ببینیم.

بنابراین مهم نیست که اصولگراها از احمدی نژاد حمایت بکنند یا نه، مهم این است که اصلاح طلبان فهمیده اند در انتخابات آتی، احمدی نژاد تنها کسی است که می تواند روحانی را به اولین رییس جمهور چهار ساله کشور تبدیل بکند و این برای همه آنها واقعیتی تلخ و وحشتناک است. و شاید برای اولین بار اصلاح طلبان آرزو می کنند که شورای نگهبان، صلاحیت احمدی نژاد را هرگز تایید نکند. حتی همان هایی که در رسانه هایشان مدعی هماوردی با احمدی نژادند.

منبع: آهستان

آغاز یا پایان اصولگرایی؟!

۳۴۵۳۵این روزها اگرچه رسانه های اصولگرا، از نتیجه انتخابات راضی هستند (یا این طور وانمود می کنند) اما انتخابات اخیر، شکستی دیگر برای جریان اصولگرا بود. آن هم نه فقط یک شکست انتخاباتی موقت و گذرا (که از این می شد به راحتی گذشت) بلکه یک شکست سیاسی و اجتماعی با پیامدهای خاص خود. حال اگر می خواهیم سرمان را زیر برف کنیم و اطرافمان را نبینیم، بحثی نیست، اما ندیدن واقعیات جامعه، هنر نیست. واقعیت این است که جامعه مدتهاست دچار تغییر و تحولات آشکاری شده که اگر چشمها و گوشها را بر آن ببندیم، قطعا از آن عقب می مانیم.

بدون تعارف، اصلاح طلبان و حامیان دولت، با وجود همه موانعی که بر سر راهشان بود، تا همین حد هم پیروزی بزرگی نصیبشان شده است. پیروزی محسوسی که معانی مختلفی دارد. چه از جهت تحلیل آرای مردم، چه از نظر سلبی بودن آرا در برخی حوزه ها مخصوصا تهران، چه واکنش های منفی به برخی شخصیت ها، ردصلاحیت ها، خبرسازی ها، حساسیت ها و مواضع …

من به هیچ وجه از شکست اصولگرایان به عنوان شکست یک جریان سیاسی ناراحت نیستم. مدتهاست که دغدغه قومی و قبیله ای ندارم. تعصب خاصی هم نسبت به اصولگراها لااقل در سال های اخیر نداشته ام. نگرانی من از بابت مسائل دیگری است که انتخابات، فرع آن است. اصولگرایان امروز به دلایل مختلف، مساوی شده اند با خود نظام. بسیاری از ائمه جمعه در سراسر کشور، نمایندگان ولی فقیه، متولیان و مسئولین نهادها و سازمان های انقلابی و بسیاری از شخصیت های حوزوی و دینی و سیاسی … اصولگرا هستند. بنابراین رفتار و کردار و گفتار آنها، مواضع رسمی حکومتی تلقی می شود و طبعا نقد رفتار آنها هم نقد حکومت.

این البته تلقی چندان اشتباهی هم نیست. چرا که نظام و حاکمیت، موجودیتی در خلاء نیست، بلکه از همین افراد در لایه های مختلف قدرت تشکیل می شود و نگرانی اتفاقا همینجاست. اینکه شکست و پیروزی آنها، شکست و پیروزی نظام و حاکمیت تعبیر می شود. یا لااقل رسانه های مخالف، اینچنین تبلیغ می کنند.

حال چرا مردم تا حدود زیادی از این آدمها رویگردانند؟ چرا استقبال چندانی از آنها نمی شود؟ چرا نگاهی سلبی به آنها وجود دارد؟ درصد محبوبیت این شخصیت ها در جامعه و در میان مردم، چقدر است؟! برای بررسی و پاسخ به این سوالات، کار چندان سختی نداریم…

امروز نه تنها مردم عادی، که حتی بسیاری از جوانهای متمایل به جریان حزب اللهی و اصولگرایی هم از وضعیت فعلی راضی نیستند. پریشان و سرگردانند. خیلی هایشان دل خوشی از بزرگان اصولگرا ندارند اما ساکتند و چاره ای جز انتخاب آنها در انتخابات مختلف ندارند! حزب اللهی ها براساس شرایط موجود و در رقابت میان اصلاح طلبان با آدمهایی که «یا نماینده ولی فقیه هستند یا امام جمعه فلان شهرند و یا اینکه مسئولیتی در یکی از نهادها و سازمان های انقلابی و حکومتی دارند و یا افرادی که مورد حمایت این طیف هستند» طبعا به گروه دوم رای می دهند. چرا که رای ندادن به اینها، مساوی است با پیروزی مخالفانشان یعنی اصلاح طلبانی که معمولا جزو منتقدین حاکمیت محسوب می شوند.

اما باید قبول کنیم که مردم عادی دغدغه های دیگری هم دارند. به هرحال نتایج انتخابات نشان می دهد که امروز این افراد، با برخورد سلبی مردم مواجهند. حتی آرای بسیاری از جوان های اصولگراهم به آنها از جهاتی سلبی است و از سر ناچاری و برای رای نیاوردن دیگران! و این اتفاق روز به روز و دوره به دوره، بیشتر و بیشتر فضای سیاسی کشور را تحت تاثیر قرار می دهد. چرا چنین اتفاقی رخ داده؟ چرا علاوه بر مردم عادی، بسیاری از اصولگراها هم به بزرگان خود علاقه و رغبت چندانی ندارند؟ برای پاسخ به این سوال دلایل مختلفی را می توان ارائه کرد که به برخی از آنها اشاره می کنم:

فاصله عمیق فکری و ذهنی آن بزرگان با جامعه و مردم
فاصله عینی و واقعی با مردم
جذابیت نداشتن برای جوانان
نگاه  حق به جانب، ارباب رعیتی و از بالا به پایین!
نگاه بسته و انحصاری
اهمیت ندادن به موضوعات مورد علاقه مردم
نظرات خاص درباره مسائل فرهنگی و هنری و اجتماعی
نگاه هیاتی و سنتی به سیاست
عدم توجه به سیاست ورزی عاقلانه و علمی
انعطاف نداشتن در مسائل سیاسی و اجتماعی
نگاه امنیتی در همه مسائل
عدم توجه به شرایط و مقتضیات

درباره هر کدام اینها می توان ساعتها حرف زد و مطلب نوشت که خارج از حوصله این بحث است، اما به طور خلاصه می توان گفت که بسیاری از بزرگان فعلی اصولگرا، از جامعه و مردم مخصوصا جوان ها عقب مانده اند و دیگر جذابیتی برای آنها ندارند. اینها واقعیاتی هست که اگر بدون تعصب بنگریم، آنرا می بینیم و می فهمیم. اگر صد سال پیش، پنجاه سال پیش، و یا همین سی سال پیش مردم به روحانیون مراجعه می کردند و به آنها علاقه داشتند، به این خاطر بود که آنها را نیروهای پیشرو جامعه و راهنمای خود فرض می کردند، اما حالا گروه های مرجع دیگری ساخته و ظاهر شده اند که مورد توجه مردم و جوانانند.

با ظهور این گروه های مرجع جدید، بسیاری نظرشان این است که روحانیت (مخصوصا در چهره رسمی و حکومتی و اصولگرایی آن) از جامعه و جوانان عقب مانده و توجهی به خواست ها و نیازهای جدید مردم ندارد. نه تنها توجه ندارد، که اصلا آن نیازها را نمی شناسد. به عنوان مثال می توان به علائق فرهنگی و هنری و ورزشی جوانان اشاره کرد و یا تغییراتی که در یکی دو دهه گذشته در سبک زندگی آنها و در مسائل فرهنگی و اجتماعی ایجاد شده، تغییراتی که معمولا از سوی بزرگان نادیده گرفته می شود. (به عنوان مثال حتی در شهری مثل قم و درست در همان خیابانی که مرکز بسیاری از بیوت و مدارس مذهبی است، نمادهای روز ولنتاین به وضوح دیده می شود و مردم و جوانان هم از آن استقبال می کنند) همین بی خبری و فراغت فکری، باعث شده که نظرات خاص این افراد در جایگاه های مختلف دینی و سیاسی، با واکنش منفی مردم و جوانان مخصوصا در فرصت انتخابات مواجه شود!

و جالب اینکه اصولگراها در لایه های پایین تر هم دارند چوب همین رفتارها و سیاست ها را می خورند. به عبارت دیگر، بسیاری از اصولگراها مخصوصا نیروهای جوان، تمایلات و علائق فرهنگی و هنری و اجتماعی متفاوتی با بزرگان جریان خود دارند، اما مجبور به خودسانسوری و پنهان کاری هستند و یا اینکه از نظر فرهنگی و اجتماعی، خود را آزاد و مستقل، ولی از نظر سیاسی اصولگرا می دانند! اما چه فایده، وقتی قربانی آن نگاه سفت و سخت بزرگان جریان خود در قبال مسائل فرهنگی و هنری جامعه می شوند؟!

وجود همین تناقض ها و تضادهای فکری و فرهنگی است که اصولگراها و حامیانشان را در سردرگمی عجیبی فرو برده به طوری که به راحتی نمی توانند این مسائل را حل کنند. حال تصور کنید مردم عادی و جوانانی با دیدگاه هایی بالکل متفاوت، چگونه می توانند با بزرگان و روحانیون اصولگرا کنار بیایند؟! براین اساس، غفلت از مسائل فرهنگی و اجتماعی و تاکید تنها و بیش از اندازه بر اقتصاد و سیاست حتی در دوره رکود اقتصادی و تورم و نارضایتی هم نمی تواند باعث جلب آرای مردم شود.

اصولگرایان باید شجاعت داشته باشند و دست به اقدامات و اصلاحاتی بزنند تا هرچه سریعتر از بروز اتفاقاتی وخیمتر در سرنوشت خود جلوگیری کنند. اول اینکه نگاه انحصاری را کنار بگذارند و واقعیات جدید جامعه را ببینند و بپذیرند. دوم اینکه از یکی دانستن خود با نظام صراحتا بپرهیزند. اعتراف کنند که نظام و حکومت، مجموعه و ساختاری بسیار بزرگتر و پیچیده تر از یک حزب و جریان سیاسی است و به همه دلسوزان و طیف های سیاسی متعلق است. البته اینکه جریان اصولگرا، حامی و مدافع شعارهای انقلاب باشد، امر اشتباهی نیست؛ اما به شرطی که واقعیت هم تمام و کمال همین باشد. آیا اصولگراها امروز واقعا مدافع همه شعارها و ارزش های انقلاب و نظام هستند؟

وضعیت نیروها و جریان های سیاسی کشور به گونه ای است که قضاوت درباره این سوال، بیشتر به صورت مقایسه ای و نسبی صورت می گیرد. یعنی معمولا انقلابی بودن اصولگراها در ترازوی خود انقلاب اندازه گرفته نمی شود (که اگر این طور باشد، بسیاری از آنها هم بدهکار می شوند!) بلکه آنها را در مقایسه با اصلاح طلبان می سنجیم و در یک نگاه کلی و با توجه به سابقه دو جناح مخصوصا در دو دهه گذشته، نتیجه می گیریم که اصولگراها به سیاست های نظام نزدیک ترند. از چه جهت نزدیکتر؟ مثلا در مقایسه با اصلاح طلبان که همواره به برخی نهادهای انقلابی حمله می کنند، اصولگراها به دفاع از آن نهادها مشغولند.

با همچین مقایسه های ناشیانه ای می شود نتیجه گرفت که اصولگرایان حامی نظامند! اما یادمان نرود که بسیاری از آنها ممکن است در جنبه هایی دیگر (مثلا مسائل مالی و …) هیچ فرقی با دیگران نداشته باشند و یا حتی گاهی پرونده هایی سنگین تر داشته باشند! انقلابی بودن برخی از آنها هم به این معناست که در حقیقت دارند از خودشان دفاع می کنند. چرا که موجودیت آنها به دفاعشان از نهادهای خودشان وابسته است. همچنانکه در دهه شصت، چپی ها در ارکان قدرت حضور داشتند و خیلی محکم و قاطع، از همه نهادهای انقلابی و حکومتی دفاع می کردند و به دیگران می تاختند اما همین که از قدرت کنار رفتند، به همان نهادها حمله کردند!

از سویی، انقلابی بودن تنها در دفاع از برخی سیاست های نظام خلاصه نمی شود. اصولگراها همان قدر که نگران ارکان نظام و انقلاب و دین و ارزش ها هستند، باید از آزادی های مشروع و قانون اساسی و حقوق شهروندی و بسیاری از مسائل دیگر هم دفاع کنند. نه آنکه با سکوت و بی توجهی خود نسبت به این موارد، آنها را به رقیب خود واگذار کنند. همچنین باید نگاه خود را به جامعه و جوانان عوض کنند و بیش از پیش با موضوعات و مسائل فرهنگی و هنری درگیر باشند.

به نظر می رسد این توقعات و انتظارات، جز با ایجاد تغییراتی گسترده و عمیق در جبهه اصولگرایی و تغییر نگاه ها نسبت به بزرگان خود، تحقق پذیر نیست. سیاست، امروز کاملا اجتماعی شده و دیگر در پشت درهای بسته و جمع های محدود و با سلام و صلوات و ریش سفیدی و نگاه هیاتی نمی توان برای مردم تصمیم گرفت. تا زمانی که نگاه هیاتی و مقدس مابانه به سیاست در تشکل های پدرخوانده اصولگرا وجود داشته باشد و از تصمیمات جمعی و عقلانی غافل باشند، هیچ تغییری ایجاد نمی شود.

شرط این مساله آن است که از نقد و نقادی این افراد نترسیم. احترام بزرگان اصولگرا واجب است، اما کار سیاسی شرایط و الزامات خودش را دارد و این آدمها هم باید پاسخگوی اشتباهات و تصمیمات خود باشند. نه آنکه هر بار پرونده اشتباهات و شکست های آنان سنگین تر شود و همچنان منتظر حجت شرعی آنها برای انتخابات بعدی باشیم!

به هرحال چهره های دلسوز و جوان این مملکت و دوستداران نظام و انقلاب، آنانکه از این وضعیت خسته شده اند و به فکر راه نجاتی برای خلاصی از تار و پود این قبیله بازی های سیاسی هستند، اگر واقعا دلشان برای آینده ای بهتر می تپد، باید یک بار برای همیشه تصمیم بگیرند و به خانه تکانی دست بزنند. خودشان را از این زنجیرهایی که دیگران به دست و پا و ذهن و اندیشه شان بسته اند، جدا کنند و از اسم ها و رسم ها بگذرند. اصولگرایی از ابتدا قرار نبود یک صفت خشک و خالی باشد، قرار بود یک مرام و هدف باشد.

منبع: آهستان