محمدکاظم در”مثل درد و دل با یک دوست” نوشت:
رفیق باید همه چی تموم باشه …
مونس حرف های نگفتت بشه …
بهت سر بزنه و اگه غمی تو دلت هس و مشغله ای تو رو مشغول کرده سنگ صبورت بشـــه ،
اینکه میگم رفیق ، یعنی مث خودت … یه رنگ ، صاف و ساده و بی ریا
نه خیلی پاستوریزه ، نه خیلی بی نزاکت
مهربون ،
رفیقی که یا خودشو تافته جدا بافته از جمع بدونه ،
یا خودش مثل همه ولی تو رو تافته جدا بافته از جمع حساب کنه …
این رفیق ، رفق و مدارا نداره و نمیتونه دستت باشه …
آخه دوستی که دست آدمــه فازکی نیست
آدم پوست کلفت میخواد، نه تیتیش مامانی !
وقتی تو جــمع خوب ها نباشی و رفت و آمد نداشته باشی
وقتی #خانه_خدا رو تحقیر کنی و بگـــی همه شدن پیرمرد و جوان توشون نیست
لا جــــــــرم از سر جبر هم که شده آدم بد ها رو میبینی با کثافت کاری هاشون ،
اون وقت نیا بگو جامعه خـــــراب شده ، خرابی رو که زیاد میبینی خدای نکرده خودت جرات معصیت پیدا میکنی … از من گفتن !
پ ن : اصلا هیچ حرفی ندارم
اتفاقا برای تمامی ادوار مشابه هم حرفی نداشتم ، جز سکوت
مثل درد و دل با یک دوست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *