بعد پدر به فاطمه دشمن امان نداد

بعد از پدر، به فاطمه دشمن امان نداد
و ز مهر، کس تسلی آن خسته جان نداد!
زهرا ندید محسن و، گلچین روزگار
گل چید و فیض دیدن بر باغبان نداد!
میخواست با پسر بدهد جان به پشت در
اما چو بی کسی علی دید، جان نداد!
در کوچه خواست تا که شود حامی علی
دردا که تازیانه ی دشمن امان نداد!
هر قهرمان کند به نشان خود افتخار
زهرا نشان خود به علی هم نشان نداد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *